قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب تفریحی وردپرس
امروز : جمعه ۱۳۹۶/۰۷/۲۸ می باشد.

تغذیه و سلامت

آمار سایت

تبلیغات متنی

اشعار مینا آقازاده (۶)

 

 

photo_2017-01-06_23-05-27

من این شعرها را 
در انجمن ها "سپید" نکرده ام ؛
اینها محصولِ آسیابِ تنهایی من است!

 

بمان…
بگذار ابرهای حادثه بگذرند !
بارانیِ صبوری ام را 
نپوشیده ام هنوز…

 

هر شب
با آستینِ کاغذها 
پاک می کنم 
حرف هایی را که قرار نبود
جز تو با کَسِ دیگری گریه کنم…! 

 

قاصدک آمد و رفت
نه کلامی ، نه پیامی
در سکوت آمد و چرخی زد و رفت
در افق پنهان شد
قاصدک آمد و رفت لیک
ما همچنان منتظریم…

 

پرستوی من !

همیشه برایت بهار می مانم؛

از من کوچ نکن…!

 

دست های ویران من 
سرزمین بر باد رفته ایست 
که در آن 
سلسله های عهد تو
 بارها 
فرو پاشیده است …

 

فراموش کردن
دل های کوچکتری می خواست
که ما نداشتیم.
نداشتیم که فراموش کردیم
دستی که امروز 
برایمان غذا می ریزد
همان دستی ست که دیروز
قلاب را در آب رودخانه رها کرده بود.

 

سالهاست
شناسنامه ام را 
بادها ورق می زنند 
وَ شمع های بودنم را
یک به یک 
خاموش می کنند…

من ولی همچنان
در صفحه ی دوم شناسنامه ام
با لباس سفید
منتظرت نشسته ام ،

منتظر تا بیایی ؛
قبل از آنکه بادها 
به صفحه ی سوّم بکشانند مرا…

 

من 
عادت کرده ام 
هر صبح 
قبل از باز شدنِ چشم هایم 
دوستت داشته باشم ؛ 

وَ برایم مهم نباشد که تو
در کجای این شهرِ شلوغ
به فراموش کردنم مشغول هستی…!

 

شاخه هایم را بتکان !

نه برگی مانده

نه آشیانه ای

من در آستانه ی "قلم"شدنم…

 

از سقوط

هراسی ندارم

چترِ خاطراتت همیشه

در هوایی که "نیستی"

باز می شود …
 

نمی دانم زندگی 
تو را برای کدام روزِ مبادای من
کنار گذاشته ؟!

چه روزی مباداتر از امروز
 که حتی خودم را هم 
 ندارم…

 

در زیباترین
عاشقانه های جهان
همیشه "قلب" یک زن در میان است!

زن اگر نباشد 
پرنده ی شعر 
در شاخه های دفتر هیچ شاعری 
پر نمی زند…

 

شهری که تو را ندارد
هر روزش
جمعه است …

 

zhuliet.com

ارسال نظرات

پاسخی بگذارید

آخرین مطالب