قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب تفریحی وردپرس
امروز : شنبه ۱۳۹۶/۰۵/۲۸ می باشد.

پوست و مو

آمار سایت

تبلیغات متنی

نگاه مختصری به تاریخ معاصر افغانستان (۱)

 

 

۱۴۴۳۵۸_۸۳۶

مولف: کاندید اکادمیسین محمدابراهیم عطایی

تاریخ چاپ ۱۳۸۴

 

–         صفحه ۲۶۸:

–         انگلیسها جاسوسان پخته تربیه شده خود را درلباس سوداگر،ملاء،قالین فروش،سماوارچی،مامور وترجمان بطرف کابل فرستادند همه آنان فریاد میزدند که اسلام درخطر است وامان الله کافرشده است.

–         امان الله که دارای هرگونه عقیده بود،همینقدرمعلوم بود که فرد همین زمین است واین ضرورت را نیزنداشت که به کفر معتقد گردد ولی انگلیس ونمایندگان انان به چهار مذهب او را کافر ساختند.

–         انگلیس پلان خود را درخلال ده سال به آخرین مرحله تطبیق رسانید امان الله را توسط مردم خودش سرکوب کرد و در پوشش سقاو با یک حمله جاهلانه تمام فرهنگ را باخاک یکسان نمود و چنان دشمنی تاریخی را با افغانان انجام داد که زخمهای آن تا اکنون نیزالتیام نیافته است.

–         صفحه 269 و ۲۷۰ :

۱-  کابل تحت چپاول کلتوری بدوی:

–         لشکرحبیب الله کلکانی مشهوربه بچه سقاوازشمالی برشهرسرازیرگردید این نمایندگان کلتوربدوی باشدت وبی رحمی زیاد شهریان کابل را سرکوب وبه چوروچپاول پرداختند.

–         سه تن حمیدالله برادربچه سقاو،ملک محسن والی کابل وپردل که بعدها سپه سالارشد،درکابل دوایردولتی وخانه های مردم را چوروبعضاً برعفت های برخی نیزدست درازی نمودند ولی بصورت کل این عمل را انجام نمیدادند زیرا درکلتوربدوی چنین کاری پسندیده محسوب نمیگردید.

–         حبیب الله با رفقا ولشکرخود داخل کابل گردید وبتاریخ ۱۶ جنوری به قصرمهمانخانه (اکنون آرشیف ملی است) رفته ودرآنجا بیانیه تاریخی خودرا بنام مردم افغانستان ایراد نمود.

–         آن مبارک فرمود: ” من لاتی گری،کفرواوضاع بی دینی حکومت سابق را دیدم،وبه خاطرخدمت دین رسول الله(ص) به جهاد کمربستم،تا شما برادران را ازکفرولاتی گری نجات دهم. بعد ازین من پول بیت المال را درتعمیرات ومدارس (مکاتب) مصرف نمیکنم واین پول را به عساکرخود میدهم که چای قند وپلو بخورند وبه ملاها میدهم که عبادت کنند.”

–         اومالیات محصولات وتمام عواید دولت را بخشش نمود ودراخیراین را نیزعلاوه کرد بروید وبعدازین همیشه ساعت تیری کنید،مرغ جنگی کنید،بودنه بازی کنید وساعت تیری کنید. این انسان عاری ازفهم وسواد درراه دولتداری هم نرفته بود به این نمیدانست که اگرمالیات ومحصولات نباشد مملکت چگونه به پیش رود تا رعیت با خاطر آرام مصروف مرغ جنگی وبودنه بازی گردند به این نیزعقلش کارنمیکرد که آیا اختیاربیت المال دربسته به دست اوست که برای هرکه بخواهد بخشش کند؟

–         حبیب الله شخصاً طبیعت تهذیب پذیرداشت دروقت کم اکثراخلاق بدویت را ترک نمود.ولی متنفذین دور وبراوخصوصاً سید حسین وزیرجنگ،ملک محسن والی کابل وسپه سالارپردل مردمان بسیاروحشی ودشمنان شدید تمدن بودند،آنان نه تنها چوروچپاول میکردند بلکه با دست بازتخریب نیزمینمودند بطورمثال وقتی درخانه ای

–          اطاق زیبا را میدیدند آنرا منهدم می ساختند ویا چیزی را که برده نمیتوانستند آنرا تخریب مینمودند.

–         مردم را شدیداً شکنجه وخیلی را بقتل میرسانید و یا معیوب میساختند .حبیب الله که درین وقت بنام والقاب غازی امیرحبیب الله خادم دین رسول الله نامیده شده بود درماه مارچ یک فرمان صادرکرد: آن عده ازمدارس مذهبی که درزمان امان الله خان تعطیل شده بودند دوباره فعال گردند ولی به مکاتب دولتی اجازه فعالیت داده نمی شود زیرا درآنها زیان کفاروبیگانه ها تدریس میشود وشاگردان جغرافیه وریاضی میخوانند.

صفحه 271:

–         سقاوی ها به مردم کابل چنان می دیدند که گویا مردم ازدین برگشته اند.آنها حتی مستقیماً به مردم میگفتند که امان الله خان کافربود وشما نیزکافربودید که با او نشسته بودید.

–         دراین سو بی بند وباری به حدی رسید که اگریک عسکرسقاوی ازدوکانی سودا میخرید پولش را نمیپرداخت واگردوکاندارحق خود را میخواست صدا میزد این رفیق امان الله کافراست خودش نیزکافراست اواگراین دوکانداررا بقتل میرسانید کسی بازخواست اورا نمی کرد. دراوایل این مشکلات بسیارزیاد بود وبعدها یک اندازه سهولت بمیان آمد ولی رشوت به سرحد چوررسید.

–         دفترودیوان نبود دردفاتراین مردم بی سواد پاها را دراز می نمودند برای من( به نویسنده این سطور) مرحوم میرقاسم خان گفت که او ازمردمان اعتباری شنیده است که درروزجمعه درسالون قصرستوری مرغ جنگی صورت میگرفت سپس غذا ی چاشت صرف میشد،سپس ملاها تبلیغ نموده ونمازجمعه خوانده میشد.سقاوی ها درپی گرفتن دختران کابل شدند وبه قسم همچشمی درخانه هرکدام یک دخترکابل بود،که ازجمله حمیدالله برادرحبیب الله چهاردختر وسید حسین چهل دختررا درخانه خود برده بودند.

–         به پاکی وصفائی شهرکابل هیچ کس توجه نمیکرد ودرمدت اندک سراسرشهرکثیف گردید.مردمان قریه که تازه وارد شهرشده بودند چون درصحرا بطورآزادانه درهرجای رفع حاجت می نمودند درینجا نیزدرکوچه ها این کار را می کردند وکوچه های شهرچنان کثیف شد که گذشتن ازآن مشکل بود.

–         دراخیرآوارگی بجائی رسید که یک سپاهی نیزمیگفت:” ما وحبیب الله دریک سنگربودیم اوکیست که سرما حکم میکند.”

–         به این ترتیب کابل ۹ ماه درزیراین کلتوربدوی خورد{وخمیر} شد.

–         صفحه 272 :

۲-     حبیب الله کلکانی (بچه سقاو) که بود؟

–         او یک انسان بیچاره وبی سواد بود که توسط پلان یک قدرت خارجی برتخت کابل نشست والقاب پرطنطنه امیرحبیب الله خان غازی خادم دین رسول الله اورا بزرگ ساخت. او ازطبقه پایین جامعه سربلند نموده بود درینجا نه تنها تاریخ تولد اومعلوم نیست بلکه نام پدرش چنان مفقود است که درآثارجداگانه بنامهای مختلف نامیده شده است.

–         این معلوم است که نام اوحبیب الله وازکلکان کابل بود نام پدرش را من بخاطر امین الله یاد میکنم که نویسنده معروف ومحترم عبدالحق واله که سقاو را خوب میشناخت به دکتورخلیل وداد بارش نویسنده کتاب “مردی درحریق تاریخ” آنرا اظهارداشته بود.

–         نویسنده کتاب فوق که معلومات دست اول را ارائه میدارد میگوید: امین الله پدرحبیب الله  درغند عسکری قلات مرکزولایت زابل عسکربود ازینکه وظیفه اودرغند آبرسانی بود بناءً آب می آورد ودرغند بنام بابا سقاو یاد میشد.

–         حبیب الله به مانند بچه های ده بزرگ شد محمدحسین خان مستوفی المالک ( که امان الله خان اورا اعدام نمود) یک باغ بزرگ داشت وپدرحبیب الله درانجا باغبان بود حبیب الله نیزدرهمین باغ خدمت می نمود.

–         زمانی که مستوفی المالک اعدام شد این باغ به پادشاه بخارا که تازه مهاجرشده بود بخشش گردید درهمین باغ حبیب الله چند مرتبه با شاه بخارا ملاقات نمود وبرای وی میگفت که میخواهد با قوای یکجا گردد که میخواهند بخارا را ازروسها آزاد سازند.

–         حبیب الله بسیارزود به دزدی ملوث شد خانه ها را می دزدید اما ملک آنجا محسن کلکانی حامی او بود بعد از آن بخاطراینکه آزاد گشت وگذار نماید به کابل آمده ودرقطعه نمونه عسکرشد تفنگ را بدست آورد وازبی لجامی اداری دوره امانی حبیب الله نیزازتفنگ سوء استفاده کرد رهزنی نمود وسپس به آن سوی سرحد گریخت.

–         اوطی یک حمله خزانه مزار را که رورانه کابل بود دزدید . چند پولی بدست آورد درپاراچناروسپس درپشاورسماواربازکرد اما هنگامیکه بغاوت شینوارآغازشد اوکاروبارش را گذاشته وارد خوست گردید.

صفحه 273:

–         اودرمساجد بیانیه های جهاد ملاها برضد شاه را شنید ودریک فرصتی که دعای یک ملا را میگرفت اوبرایش گفت :” ازینجا به پیش برو دریک جا درختی مقابلت خواهد آمد بیخ آنرا غارکن هرچه را یافتی آنرا بگیر.” اوهم این کاررا کرد وازآن غارتفنگ وپول بدستش آمد وسپس خودرا به شمالی رسانید.

–         درنوامبرسال ۱۹۲۸ م یک گروپ دزدان به رهبری حبیب الله بچه سقاو راه شمالی را قطع کردند دولت احمدعلی خان شاروال کابل را که رئیس تنظیمه مقرر شده بود آنجا فرستاد.آنها بر سندی امضا نمودند که طبق آن دولت به هر دزد سه هزارافغانی معاش وبرای همه ۸۲ جاغور تفنگ وبا هرتفنگ ۱۶۴۰ بسته کارتوس میدهد.درهمین وقت آخندزاده صاحب تگاب درقلعهء ملاویس الدین درکلکان حبیب الله را در حضور یک گروپ دزدان بحیث امیر انتخاب نمود.

–         درهفته دوم ماه دسامبرسقاوبرشهرآرا حمله کرد وخودرا به برج سه طبقه ای آن رسانید . درهمین گیرودارحبیب الله توسط چره شرنیل شدیداً زخمی گردید وازآنجا فوراً به جای نامعلوم برده شد بدون تردید این سخن یقینی است که درنزدیک همانجا به سفارت انگلیس برده شد وتداوی گردید.

صفحه 274:

–         حبیب الله خودخواهی کافی نیزداشت.تقویم سابقه شمسی را به تقویم قمری تبدیل نموده وآنرا بنام تقویم حبیبی مسمی ساخت.

–         اومیخواست نام افغانی (سکه) را به حبیبی تبدیل نماید اوبیشترازهمه تابع سخنان نورالمشایخ بود.موصوف اورا تحریک می نمود تا همه مردمان زمان امان الله را ازقدرت برکنارنماید اما سقاو به مانند سیل تروخشک را با خود می کشانید.

منبع : taand.com

 

zhuliet.com

ارسال نظرات

پاسخی بگذارید

آخرین مطالب