مجله سرگرمی ژولیت گنجینه ی شعرهای شعرای خارجی (۳) - مجله سرگرمی ژولیت قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب تفریحی وردپرس
امروز : جمعه ۱۳۹۶/۰۹/۲۴ می باشد.

تغذیه و سلامت

آمار سایت

تبلیغات متنی

گنجینه ی شعرهای شعرای خارجی (۳)

 

 

تنها من زنده ام . . .

 

 

این جا گویی

 

صدای انسان هرگز به گوش نخواهد رسید

تنها بادهای عصرِ سنگی

 

بر دروازه‌های سیاه می کوبند.

این جا گویی در زیر این آسمان

تنها من زنده مانده‌ام

زیرا نخستین انسانی بودم

که آرزوی جام شوکران کردم

……….

آنا آخماتووار


بگذار نادان بمانم . . .

 

تنهایی
چیزهای زیادی
به انسان می‌آموزد

اما تو نرو
بگذار من نادان بمانم

………
ناظم حکمت


ریسمان پاره . . .

ریسمان پاره را می توان دوباره گره زد
دوباره دوام می آورد
اما هر چه باشد ریسمان پاره ای است


شاید ما دوباره همدیگر را دیدار کنیم
اما در آنجا که ترکم کردی

 

هرگز دوباره مرا نخواهی یافت!

………….

 

برتولت برشت


گمان میکنید . . .

 

گمان می کنید زندگی کردن آسان است،


وقتی شهری که در آن زاده شده ای،

دیگر نیست، اما

تو به زندگی ادامه می دهی؟
 

گمان می کنید به یاد آوردن آسان است،

وقتی که چاره فقط فراموش کردن است،

وقتی شهری در کار نیست، اما

تو هنوز هم آن را به یاد می آوری؟
 

گمان می کنید خوابیدن آسان است،

وقتی گوش هایت پُر است از جیغ و 

وقتی چشم هایت پُر است از اشک؟

وقتی تصاویر شاد را، دیگر

تنها در خواب می توان دید،

گمان می کنید

بیدار شدن از خواب آسان است؟

 

………..

 

هوانس گرگوریان


رویای یخ زده . . .

 

 

 

می خواهم رویایی که دیشب دیدم
بردارم و تو فریزر بگذارم!
اونوقت یه روزی در آینده ی دور

وقتی پیرمردی مو خاکستری شدم
درش می آرم و گرمش می کنم
و پاهای پیر و سردمو
با گرمی خوبش مداوا می کنم

 

 

……….

 

 

شل سیلور استاین 


برای عشق و مرگ تقلا می کنم . . .

مرگ همیشه
خیلی آسان تر از عشق بوده است
حتی ” آراگون” هم می گفت؛
بدان که شبیه مرگ است، دوست داشتن تو
همان کلماتی که شعله های آتش اند
و روزگار شاعران
که همیشه سیاه بوده است
و مرگ

که در خیلی از شعرها و عشق ها
شانه بر موهای مان می زند
عشق که گاهی اوقات
به سان شهری مرده است
و این رفتن رو به زوال
همواره عمیق تر می شود
تا به حال
برایت جای سوال نبوده
چرا شاعران
به استادی ِ عشق مشهورند؟
زیرا بیشتر از هر کسی
عشق را به دوش کشیده اند
و من که چون آب ِنگران
از بستر خویش ام
پیداست که
برای عشق و مرگ
تقلا می کنم

…………


ایلهان برک
برگردان سیامک تقی زاده


مرگ به هیچ چیز دیگری شبیه نیست . . .

برگ زنبقی بر چهره آب شنا می‌کند

 

مرگ به هیچ چیز دیگری شبیه نیست

 

…………….
ایلهان برک
برگردان محسن عمادی


دوست داشتن گاهی وقت ها سنگین است . . .

دوست داشتن
گاهی وقت ها تحمل است
اینکه بتوانی با زخم های زندگی
هنوز سرپا ایستاده باشی

دوست داشتن
گاهی وقت ها، زندگی ست
همانند سینه ای بدون نفس ،
از مرگِ
قلب بدون عشق

آگاه باشی

دوست داشتن
گاهی وقت ها
سنگین است
به سان
سنگینیِ لیاقت دوست داشته شدن

و بعضی وقت ها
دوست داشتن
حیاتی دیگر است

زنده نگه داشتن
کسی درون ات
حتی
با وجود این فاصله های دور
………
اُزدمیر آصاف


نمیخواهم بجنگم . . .

 

 

نمی خواهم بجنگم 

تو را می خواهم تنگ در آغوش گیرم

نمی خواهم بجنگم

می خواهم بازی دیگری کنم که در آن

به جای جنگیدن

 

همدیگر را در آغوش می فشارند

 

 

و می توان غلتان بر قالیچه یی خندید

 

 

و می توان هم را بوسید و بغل زد

 

 

آن جایی که انگار

 

 

همه پیروزند

 

 

 

 

 

…………. 

 

شل سیلور استاین


فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت . . .

 

خورشید را میدزدم

فقط برای تو!

میگذارم توی جیبم

تا فردا بزنم به موهایت

فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم!

فردا تو می فهمی

فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت . می دانم!

آخ … فردا!

راستی چرا فردا نمی شود؟

این شب چقدر طول کشیده…

چرا آفتاب نمی شود؟

یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته؟

 

……………..

 

شل سیلوراستاین


اینها همه از یادم رفت . . .


زمانی هر کلمه ای که کرم ابریشم میگفت می فهمیدم
زمانی در خفا به وراجی های سارها می خندیدم 
و در رختخواب با مگسی گپ میزدم 
زمانی به تمام سوالهای جیرجیرکها گوش می دادم 
و به تمام آنها جواب می دادم
و با گریه هر دانه برف درحال مرگ که فرو می افتاد
همدردی می کردم 
زمانی به زبان گلها سخن می گفتم …
چه شد که اینها همه از یادم رفت؟
چه شد؟

………

شل سیلور استاین


به نام زندگی . . .

 

 

سپیده که سر بزند
در این بیشه ‌زار خزان زده شاید گلی بروید
شبیه آنچه در بهار بوئیدیم
پس به نام زندگی
هرگز نگو هرگز


…………..
پل الوار


عاشق که شدم . . .

 

 

عاشق که شدم
دنیا یه بادکنک بزرگ قرمز شد و هوا رفت
انقدر بالا و بالاتر رفت
که به خورشید چسبید و ترکید
حالا مواظبم دفعه بعد که عاشق شدم
یه نخ به سر دنیا ببندم
که خیلی بالا نره
آخه ، می ترسم این بار هم ، یا گمش کنم یا بترکه!

…………..

شل سیلور استاین

منبع : http://mathilda.blogfa.com/

 

zhuliet.com

ارسال نظرات

پاسخی بگذارید

آخرین مطالب