قالب وردپرس خرید قالب وردپرس فروشگاه قالب وردپرس قالب تفریحی وردپرس
امروز : دوشنبه ۱۳۹۶/۰۸/۱ می باشد.

تغذیه و سلامت

آمار سایت

تبلیغات متنی

گنجینه ی شعرهای شعرای خارجی (۱)

 

 

۱۸۴۲۱۴۶۸۰۸۹۶

جمال ثریا / نام این آتش ، تنها عشق بود

نام این آتش ، تنها عشق بود
 

و عمری که داشت زیر سایه ی این سه حرف
رو به زوال می رفت

هزاران هزار نیستی در این سه حرف
هزاران ترک شدن در سه حرف
نامش تو بود
و اگر می ماندی ، ما می شد

مرا ببخش
نباید دوستت می داشتم

جمال ثریا
ترجمه‌ : سیامک تقی زاده

§§§§§

نزار قبانی / بدون تو گریستم

بدون تو گریستم

تمام شب ها را

تمام روزها را

نمی توانم برای تو سالگردی بگیرم

تمام تاریخ عزادار توست

تمام روزها

خورشید را ندیدم بعدتو

پشت ابرها مانده بود

مرا هم بسوی خودت دعوت کن

زمین یخ کرده است

مردم سالهاست صبح را ندیده اند

تا اشکهای من هست

دریاها خروشانند 

 

نزار قبانی

§§§§§

برتولت برشت / ما زندگى را خیلى دیر شروع مى کنیم!

موضوع غم انگیز در خصوص زندگى،

کوتاه بودن آن نیست

بلکه غم انگیز آن است 

که ما زندگى را خیلى دیر شروع مى کنیم!

 

برتولت برشت

§§§§§

نزار قبانی / جزیره ی عشق

جزیره‌ای‌ست عشق تو
که خیال را به آن دسترس نیست
خوابی‌ست ناگفتنی
تعبیر ناکردنی
به‌راستی عشق تو چیست ؟
گل است یا خنجر ؟
یا شمع روشنگر ؟
یا توفان ویران‌گر ؟
یا اراده‌ی شکست‌ناپذیر خداوند ؟
 
تمام آن‌چه دانسته‌ام
همین است 
تو عشق منی
و آن‌که عاشق است 
به هیچ چیز نمی‌اندیشد

نزار قبانی

§§§§§

ترجمه بخشهایی از شعر بلند "عشقی بی نظیر برای زنی استثنایی"

بیشترین چیزی که در عشق تو آزارم می دهد
این است که چرا نمی توانم بیشتر دوستت بدارم
وبیشترین چیزی که درباره حواس پنجگانه عذابم می دهد
این است که چرا آنها فقط پنج تا هستند نه بیشتر؟!


زنی بی نظیر چون تو
به حواس بسیار و استثنایی نیاز دارد
به عشق های استثنائی
و اشکهای استثنایی…

بیشترین چیزی که درباره« زبان» آزارم می دهد
این است که برای گفتن از تو، ناقص است
و «نویسندگی »هم نمی تواند تورا بنویسد!


تو زنی دشوار و آسمانفرسا هستی
و واژه های من چون اسبهای خسته
بر ارتفاعات تو له له می زنند
و عبارات من برای تصویر شعاع تو کافی نیست

مشکل از تو نیست! 
مشکل از حروف الفباست 
که تنها بیست و هشت حرف دارد
و ازاین رو برای بیان گستره ی زنانگی تو
ناتوان است!

بیشترین چیزی که درباره گذشته ام باتو آزارم می دهد
این است که باتوبه روش بیدپای فیلسوف برخورد کردم
نه به شیوه ی رامبو، زوربا، ون گوگ و دیک الجن و دیگر جنونمندان
با تو مثل استاد دانشگاهی برخورد کردم
که می ترسد دانشجوی زیبایش را دوست بدارد
مبادا جایگاهش مخدوش شود! 
برای همین عذرخواهی می کنم از تو
برای همه ی شعرهای صوفیانه ای که به گوشت خواندم
روزهایی که تر وتازه پیشم می آمدی 
و مثل جوانه گندم و ماهی بودی
از تو به نیابت از ابن فارض، مولانای رومی

و ابن عربی پوزش می خواهم…

اعتراف می کنم تو زنی استثنایی بودی
و نادانی من نیز
استثنایی بود!!

#نزار_قبانی
#ترجمه دکتریدالله گودرزی

§§§§§

شعرهایی از نزار قبانی، ترجمه شهاب گودرزی

شعرهایی از نزار قبانی، ترجمه شهاب گودرزی
 

*کتاب دستان تو*

کتاب دستان تو امپراتور کتابهاست
با شعرهایی آراسته به طلا
ومتن هایی با تار وپود زر
با رودخانه های شراب
و رود ترانه و طرب!
دستانت بستری از پر
که هنگام غلبه ی خستگی
برآن پلک می بندم.
دستانت ، ذات شعرند در فرم و معنا
بی دستانت
نه شعر بود ،نه نثر
نه چیزی که به آن ادبیات می گویند !
*نزار قبانی
ترجمه : شهاب گودرزی

*سکوت *

آیا عاشقانه هایم را
هنگامی که سکوت کرده ام
می شنوی ؟!
سکوت ،بانوی من
بهترین سلاح من است
هنگامی که نزد منی بهتر است سکوت کنی
سکوت رساتر از هرصدایی است
و بهتر از هر زمزمه ای !
*نزار قبانی
ترجمه : شهاب گودرزی

*آتش بس *

در شعر
چیزی با نام آتش بس وجود ندارد
مرخصی تابستانی وجود ندارد
مرخصی استعلاجی وجود ندارد
مرخصی اداری وجود ندارد
باید در معرکه حاضر باشی
تا آخرین قطره از خونت
یا آن که جا بزنی و از بازی بیرون بروی !
*نزار قبانی
ترجمه : شهاب گودرزی

از مجموعه در دست چاپ : زنی در من قدم می زند !


گزیده ای از شعرهای چاپ نشده ی نزار قبانی
 ترجمه یدالله گودرزی (شهاب)

§§§§§

غاده السمان / ترجمه شعر خارجی

اگر به خانه ی من آمدی

برایم مداد بیاور، مداد سیاه

می خواهم روی چهره ام خط بکشم

تا به جرم زیبایی در قفس نیفتم

یک ضربدر هم روی قلبم تا به هوس هم نیفتم!

یک مداد پاک کن بده برای محو لب ها

نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان،

سیاهم کند!

یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را

از ریشه در آورم

شخم بزنم وجودم را …

بدون این ها راحت تر به بهشت می روم گویا!

یک تیغ بده، موهایم را از ته بتراشم،

سرم هوایی بخورد

و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم!

نخ و سوزن هم بده، برای زبانم

می خواهم … بدوزمش به سق

…اینگونه فریادم بی صداتر است!

قیچی یادت نرود،

 

می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم

  پودر رختشویی هم لازم دارم برای شستشوی مغزی!

مغزم را که شستم، پهن کنم روی بند تا آرمان هایم را باد با خود ببرد

به آنجایی که کسی نی نینداخت.

می دانی که؟ باید واقع بین بود!

صداخفه کن هم اگر گیر آوردی بگیر!

می خواهم وقتی به جرم عشق و انتخاب،برچسب فاحشه می زنندم

بغضم را در گلو خفه کنم!

یک کپی از هویتم را هم می خواهم

برای وقتی که خواهران و برادران دینی

به قصد ارشاد،فحش و تحقیر تقدیمم می کنند،

به یاد بیاورم که کیستم!

●●●

ترا به خدا …

اگر جایی دیدی حقی می فروختندبرایم بخر …

تا در غذا بریزم

ترجیح می دهم خودم قبل از دیگرانحقم را بخورم !

●●●

سر آخر اگر پولی برایت ماند

برایم یک پلاکارد بخر به شکل گردنبند،

بیاویزم به گردنم …

و رویش با حروف درشت بنویسم:

من یک انسانم

من هنوز یک انسانم

  من هر روز یک انسانم

غاده السمان

منبع : http://temenna.blogfa.com/

 

 

zhuliet.com

ارسال نظرات

پاسخی بگذارید

آخرین مطالب