مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

اخبار هنرمندان بایگانی - مجله سرگرمی ژولیت

۲۷

 

جشن تولد ۸۷ سالگی استاد محمدعلی کشاورز/ اومتولد ۲۶ فروردین سال ۱۳۰۹ است
 

منبع:@akharinkhabar

 

 

منتظر انتقادات و پیشنهادات شما هستیم

zhuliet.com

 

 

۹۱-۰۱-۶۳۴

 

مهران مدیری

مهم ترین وسیله در آن اتاق یک پیانو بود تعداد زیادی صفحه کلاسیک و مقدار زیادی هم کتاب. خب وجود یک پیانو در آن محله بسیار عجیب بود و اتفاقا صدای همسایه ها درآمده بود که….

 

به بهانه حضور قابل توجه او در انیمیشن «تهران ۱۵۰۰»

نوروز سال ۸۹ یعنی اولین سالی که مهران مدیری در تلویزیون  حضور نداشت و سریال های ضعیف تلویزیونی صدای همه را درآورده بود، مجید مجیدی کارگردان شناخته شده سینما که در آن زمان از دست سریال های تلویزیون به خصوص یکی از  آنها خیلی شاکی بود با  عصبانیت خاصی گفته بود: «باید واقعا به مهران مدیری اسکار داد چون کارش یک استاندارد و کلاس خاصی دارد». حالا او بعد از بازی در «پل چوبی» و بعد از داستان هایی که درباره توقف قهوه تلخ به وجود آمده است، دوباره با ماجرای انیمیشن تهران ۱۵۰۰ در صدر خبرهاست.

 

بازگشت در نقش پیرمرد ۱۶۰ ساله

مهران مدیری که این روزها خبرهای بسیاری درباره متوقف شدن سریال قهوه تلخ او منتشر شده، چند روز پیش با حضور در استودیوی انجمن گویندگان جوان، نهایی سازی دیالوگ های انیمیشن سینمایی تهران ۱۵۰۰ را آغاز کرد. با حضور مهربان مدیری در این انیمیشن باید گفت که مرحله جدیدی از فعالیت های متفاوت مهران مدیری در عرصه سینما و تلویزیون آغاز شده است. بسیاری از علاقه مندان بی شمار مهران مدیری منتظر اولین نمایش این انیمیشن هستند.

 

مهران مدیری که گویندگی نقش اکبرآقا که پیرمردی ۱۶۰ ساله است را در این انیمیشن برعهده دارد تغییرات نهایی دیالوگ های نقشش را در حضور بهرام عظیمی‌ کارگردان و مهرداد رئیسی مدیر دوبلاژ این انیمیشن اعمال کرد.

 

همه حامیان مدیری: از مرحوم گل آقا تا پوراحمد و انتظامی

مهران مدیری و کارهایش همیشه در این سال ها حامیان فراوانی داشته. از مرحوم کیومرث صابری فومنی که حدود یک دهه قبل مهران مدیری و همکارانش را دعوت کرده بود به موسسه گل آقا و تقدیر ویژه ای از مهران مدیری به عمل آورده بود تا سال ها قبل که کیومرث پوراحمد یادداشتی مفصل در تحسین برنامه های مدیری در ماهنامه فیلم نوشته بود. سال گذشته نیز عزت الله انتظامی‌ به پشت صحنه قهوه تلخ رفت و به اظهارنظر درباره کارهای مدیری پرداخت.

 

متولد سرآسیاب

مهران مدیری در میدان بروجردی، سرآسیاب دولاب متولد شده است. او براساس آنچه که در مصاحبه های خود گفته از دوران کودکی آن چیزهایی که در ذدهنش به صورت یک لکه مانده، یک خانه دوطبقه کوچولو و معمولی است. آنها در طبقه پایین زندگی می‌کردند و طبقه بالا میهمانخانه بود. مهم ترین وسیله در آن اتاق یک پیانو بود تعداد زیادی صفحه کلاسیک و مقدار زیادی هم کتاب. خب وجود یک پیانو در آن محله بسیار عجیب بود و اتفاقا صدای همسایه ها درآمده بود که این چه سر و صدایی است که صبح تا شب از خانه شما بیرون می‌آید.

 

فلسفه هگل

کودکی مدیری اصلا شبیه بچه های دیگر نبود. دوستان زیادی نداشت و احساس تنهایی می‌کرد. دوست داشت در آن اتاق نشسته و کتاب ها را ورق بزند اسم هایشان را حفظک ند و عکس هایشان را نگاه کند. یک روز یکی از دوستان برادرش به شوخی از او می‌پرسد آیا این کتاب را خوانده ای، این اسمش چیست؟ مدیری بلافاصله می‌گوید: فلسفه هگل، و تعجب می‌کند که مهران چطور اسم چنین کتابی را توانسته است ادا کند. مدیری در ادامه به او می‌گوید اینکه چیزی نیست تازه من می‌دانم که چه چیزی توی آن نوشته شده و شروع می‌کند به صورت طوطی وار چیزهایی که در ذهنش مانده بود را برایش تعریف کردن.

 

خواب سالوادور دالی

برادر مهران مدیری رشته اش زیست شناسی بود و همین باعث شد که او به زیست شناسی هم علاقه مند شود و کتاب های زیادی در این زمینه بخواند؛ به خصوص در زمینه زندگی حیوانات و کتاب های داروین و… این علاقه هنوز هم در زندگی اش مانده است! البته شیطنت های مهران مدیری پایانی نداشت. او پنهان از برادرش می‌رفت سراغ کتاب های او. برادرش چندتایی کتاب داشت از سالوادور دالی که  او آنها را خیلی دوست داشت و شب خوابشان را می‌دید.

 

در ریاضیات همیشه خنگ بود

در ریاضیات همیشه خنگ بود. مدیری هنوز که هنوز است علت ریاضیات در جهان را نمی‌داند. یعنی به نظرش بیهوده ترین و پوچ ترین درس است و هیچ وقت نمره ای بالاتر از ۲ در این درس نگرفت! در درس هایی هم که به ریاضی مربوط است مثل جبر، فیزیک و غیره، هیچ وقت موفق نبود. مدیری از ریاضی متنفر بود. به عقیده او ریاضی فقط در حد جمع و تفریق مفید فایده است.

 

ماجرای بازی در فیلم های کیمیایی

همین چند وقت پیش خبری منتشر  شد که مهران مدیری قرار بوده در فیلم جرم کیمیایی بازی کند.  پولاد کیمیایی در مصاحبه با ماهنامه صنعت سینما گفته که قرار بوده نقشی را که حامد بهداد در فیلم «جرم» کیمیایی ایفا کرده، مهران مدیری بازی کند. پسر کیمیایی دلیل بازی نکردن مدیری در این فیلم را درگیر بودن این بازیگر و کارگردان در پروژه های شخصی اش مثل قهوه تلخ عنوان کرده است. اما بد نیست بدانید که بعد از ساعت خوش و بعد از کنار رفتن از تلویزیون چندین کار خوب سینمایی به مدیری پیشنهاد می‌شود. قرار بود ضیافت را مدیری بازی کند تا پای کلید زدن هم رفتند؛ روز آغاز آمدند و گفتند فلانی نباشد. سر فیلم سلطان هم عین همین اتفاق افتاد. خیلی کارهای خوب سینمایی و تئاتر را در آن سه سال و نیم از دست داد و این برایش ضربه بزرگی بود.

 

تلخ ترین آدم عمر

چند سال پیش نیز گفت و گویی از بهاره رهنما منتشر شد که در این گفت و گو خانم رهنما گفته بود که مهران مدیری یکی از تلخ ترین آدم هایی است که در عمرم دیده ام. اتفاقا چند سال پیش در مصاحبه ای از مدیری این سوال را کرده بودند که حتما به تو گفته اند که صورت تلخی داری؟ مهران مدیری نیز در جواب گفته بود: «بله، خیلی ها از این هم فراتر می‌روند و می‌گویند آدم غمگینی هستی. خیلی وقت ها درست است. در طول روز غمگینی ام به شادی هایم می‌چربد. زود هم خودش را نشان می‌دهد. به قول یکی از دوستان، غم اگر به جاهای ناجور نکشه، چیز خیلی بدی نیست. می‌تواند منشا خلاقیت هم باشد. ظاهرا در شرق برای غم نسبت به شادی اصالت بیشتری قائلند».

 

وقتی یک شبه صدساله می‌شوی

حامد بهداد درباره او گفته بود: «چند وقت پیش مهران را دیدم. فهمیدم که مهران سه سال در جبهه جنگیده. من این را نمی‌دانستم. شگفت زده شدم. نمی‌دانم این آدم ها برای چه به جبهه رفتند، اما یک دلیل خیلی بزرگ دارند: ایران. یک دلیل بزرگ تر هم مادر است، دفاع از سرزمینمان در حافظه تاریخی ماست، دفاع از مرز و بوم کشورمان و من تازه فهمیدم که یک وجه از وجوه مهران چه چیزی دارد که من ندارم؛ پختگی حاصل از جنگ. او جمله خیلی قشنگی گفت: «وقتی جنگ را ببینی یک شبه صدساله می‌شوی!» من این حرف را قبول دارم. این حرف را می‌فهمم».

 

جوک بگویم؟ محال است!

سال ها قبل و در مصاحبه ای از مدیری سوال شده بود که آقای مدیری در یک جمع می‌توانید جوک تعریف کنید؟ و مدیری گفته بود: «شوخی می‌کنید؟ جوک تعریف کنم؟! محال است بتوانم چنین کاری ا نجام دهم. اصلا تا دوره نوجوانی فکر می‌کردم شاد بودن، آواز خواندن و هر کاری که آدم را سرخوش نشان بدهد کاری است به شدت جلف. به نظرم هیچ چیز بهتر از متانت نبود».

 

شهرام شکیبا: مدیری مثل چلوکباب کوبیده زعفرانی است

بد نیست بدانید که شهرام شکیبا، طنزپرداز معروف، چندی پیش در یادداشت طنزی درباره مهران مدیری نوشته بود: «درست است که آبگوشت غذای ملی ماست، اما خیلی ها هستند که آبگوشت دوست ندارند، ولی من تا حالا کسی را ندیده ام که چلوکباب کوبیده را دوست نداشته و شناسنامه ایرانی داشته باشد. چلوکباب کبیده به قدری محبوب است که حتی گیاهخواران هم کباب کوبیده گیاهی درست کرده اند. مهران مدیری در ایران حکم چلوکباب کوبیده زعفرانی را دارد».

 

هم سید است و هم بچه جنوب شهر

حالا دیگر شاید همه آن گزارش معروف درباره محله قدیم مهران مدیری را خوانده باشند. گزارشی که در آن نوشته شده بود: مهران مدیری هم بچه پایین شهر است و هم سید است و هم مادرش خانم جلسه ای است. هر پنجشنبه اینجا جلسات قرآنی برگزار می‌شود که مادر مدیری در آنها شرکت می‌کند.

 

پدر خیلی خوبی داشت

به گفته همسایه های محله قدیم مهران مدیری، مهران پدر خیلی خوبی داشت که بر اثر سکته از دنیا رفت. مرد متین و موقری بود.

به گزارش برترین ها این طور که از حرف های همسایه ها برمی‌آید، مهران هم به پدرش رفته و از نظر خلق و خو شبیه به اوست. یکی از همسایه ها درباره او می‌گوید: «مهران خیلی پسر آقایی است؛ پسری تمیز و پاک. من هیچ چیزی از مهران ندیدم. هرکسی که پشت سرش صحبت کرده است که پسر بدی است اشتباه کرده است. او یک پسر ساده و مودب است».

 

این همسایه در ادامه گفته بود: «ختم پدر مهران مدیری غلغله بود. از همه جا آمده بودند.» او تاکید می‌کند: «خانواده مهران مدیری همه شان مذهبی هستند، هم از طرف مادر و هم از طرف پدر خیلی مذهبی اند و کلا مومن هستند. همه فامیل هایشان را که در مراسم ختم مهران دیده بودم مذهبی بودند. خود خانم مدیری چادر از سرش نمی‌افتد.»

 

شیطنت های فرزند مهران مدیری

سه سال پیش یکی از نشریات معتبر سراغ پسر ۱۷ ساله و دختر ۱۱ ساله مهران مدیری (در آن زمان) رفته و در گفت و گویی متفاوت حرف های جالب و بامزه ای را از زبان فرزندان مهران مدیری منتشر کرده بود. در همین مصاحبه فرهاد مدیری پسر مهران مدیری بین حرف هایش اعتراف کرده بود: «بعضی وقت ها معلم هایمان را خیلی اذیت کرده ایم. من واقعا از آنها معذرت خواهی می‌کنم». یکی از آخرین شیطنت هایش این بوده که با بچه ها سر کلاس یکی از معلم ها دوربین ببرند و فیلم بگیرند. بعد فیلم لو می‌رود و دست مدیر و معاون می‌افتد و… «خدا رحم کرد. به خیر گذشت. بابا هنوز هم نمی‌داند که چی شده چون خودمان تعهد دادیم و تمام شد. حالا اینجا بخواند می‌فهمد!»

 

نگاه کن شبیه بقال ها شده

اما در همان مصاحبه شهرزاد دختر ۱۱ ساله مدیری به محض ورود به دفتر همان مجله ای که به همراه برادرش برای مصاحبه رفته، یکی از مجله ها را برمی‌دارد و با دقت ورق می‌زند، یکی از عکس های پدرش در سریال «مرد هزار چهره» را می‌بیند و طوری که ما نشنویم به فرهاد می‌گوید: «نگاه کن شبیه بقال ها شده!» و بعد می‌خندد. دختر مهران مدیری، تمام کارهای پدرش را دنبال می‌کند و جزو مخاطبان اصلی سریال های طنز او است. شهرزاد تمام کارهای مهران مدیری را دیده و از بین آنها «شب های برره» را به عنوان بهترین کار پدر انتخاب می‌کند.

 

همه تلخی های مدیری

البته نکته دیگری که درباره آقای مدیری باید یادآوری کرد این است که مهران مدیری برخلاف سریال ها و کارهای طنز تلویزیونی اش همیشه به تولید آثار جدی و حتی تلخ علاقه داشته است.  خود او در مصاحبه با برنامه مثلث شیشه ای گفته بود: «در تئاتر نقش های جدی بازی می‌کردم از نظر شخصیتی هم آدم طنازی نیستم، بیشتر درون گرا هستم و مسائل جدی برایم جدی تر است. در آینده هم قصد ساخت اثری جدی را دارم». جالب است بدانید مدیری چند سال پیش در گفت و گویی پیش از ساخت «شب های ببره» اعلام کرده بود: «تمامی‌ کارهای طنزی که ساخته ام پرمخاطب و موفق بوده اند. اما با این حال از عملکرد خودم در زمینه طنزسازی راضی نیستم. طنزسازی به شغل من تبدیل شده است و همه افراد از جمله تهیه کنندگان، منتقدان و… از من می‌خواهند که مجموعه طنز بسازم. اصل من چیز دیگری است. دوست دارم روزی برسد که کمدی موردعلاقه خودم را بسازم که در عین خنداندن، تلخی های بسیاری را نمایان سازد».

 

گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

منبع: روزنامه تماشا

درگذشت داوود رشیدی برای سینما و تئاتر ایران ضایعه کمی نیست. روزنامه‌ها نیز با درک این موضوع، سعی کرده‌اند برای این استاد فقید، سنگ‌تمام بگذارند.

به گزارش ایسنا، روزنامه «ایران» با انتشار طرح بزرگی از چهره داوود رشیدی، تیتر «خاموشی ستاره ماندگار» را برای فقدان او انتخاب کرد و به پیام‌های تسلیت شخصیت‌های مختلف از جمله رئیس‌جمهور، سیدحسن خمینی، علی جنتی و محمدجواد ظریف اشاره و آثار و گفتاری از عزت‌الله انتظامی، جمشید مشایخی، علی نصیریان، محمدعلی کشاورز، داریوش مهرجویی، پرویز پورحسینی، اکبر عالمی و اکبر زنجان‌پور منتشر کرد.

روزنامه «اطلاعات» با انتشار عکسی از حضور هنرمندان در مقابل منزل مرحوم داوود رشیدی، در صفحه نخست خود نوشت: «استاد داوود رشیدی درگذشت». روزنامه‌های «جمهوری اسلامی» و «خراسان» هم با تیترهای «داود رشیدی درگذشت» و «چشم بستن ابدی بازیگری خاطره‌ساز بر زندگی»، یاد این هنرمند پیشکسوت را تئاتر، سینما و تلویزیون را گرامی داشته‌اند.

روزنامه «جام‌جم» در ابتدای مطلبی با عنوان «سکوت به احترام استاد» که به پرتره‌ای از مرحوم رشیدی مزین شده، به صحنه‌ای ماندگار از سریال هزاردستان اشاره کرده و نوشته است: سکانس مرگ مفتش شش‌انگشتی با بازی تماشایی او و البته صدای یک زنده‌یاد دیگر ـ ایرج ناظریان ـ را در سریال ماندگار «هزاردستان» ساخته یک هنرمند فقید دیگر، علی حاتمی به یاد بیاورید؛ او در شب عروسی‌اش و در لباس دامادی، به‌وسیله غلام عمه ـ برادرزاده شعبان استخوانی ـ و به قصد خونخواهی به قتل می‌رسد. وقتی با لباس غرق در خون، وارد خیابان می‌شود، رضا خوشنویس بالای سرش می‌رود و از او می‌پرسد: اسلحه‌ات کجاست؟ مفتش شش‌انگشتی جواب می‌دهد: زیر کتفم. و وقتی در ادامه رضا خوشنویس از او می‌پرسد، پس چرا از آن استفاده نکردی؟ بی‌رمق می‌گوید: خسته شده بودم، خسته. و به این ترتیب یکی از منحصربه‌فردترین شخصیت‌های این مجموعه به یادماندنی، چشم‌هایش را روی زندگی می‌بندد؛ شخصیتی که به گفته علی حاتمی، ترکیبی از آدم‌هایی همچون آیرم، سرپاس مختاری، سرهنگ درگاهی، پاسبان عباس بختیاری (معروف به شش‌انگشتی) و پاسیار یحیی رادسر (ادیب‌السلطنه) بود.

در صفحات نخست روزنامه‌های «کیهان» و «رسالت» اثری از خبر درگذشت استاد رشیدی به چشم نمی‌خورد و پس از جستجو در صفحات داخلی، دو خبر کوتاه دیده می‌شود؛ یکی با تیتر «داوود رشیدی بازیگر پیشکسوت درگذشت» و دیگری با تیتر «داوود رشیدی درگذشت».

اما دو روزنامه دیگرِ همسو با کیهان و رسالت، رفتار کاملاً متفاوتی داشته‌اند. روزنامه «وطن امروز» مطلبی با عنوان «دیدم و رفتم» را در صفحه نخستش منتشر کرده و در آن ضمن یادآوری سابقه زیاد داوود رشیدی در عرصه‌های تئاتر، سینما و تلویزیون، به به نقش‌های تاثیرگذارش در برخی سریال‌ها نظیر «گل پامچال»، «کوچک جنگلی»، «امام علی(ع)»، «ولایت عشق»، «هزاردستان»، «آوای فاخته»، «عطر گل یاس»، «کلاه پهلوی»، «تنهاترین سردار» و «مختارنامه» اشاره کرده و پیام‌های تسلیتی که برای درگذشت او منتشر شده بود را بازنشر کرده است.

روزنامه «جوان» هم در صفحه نخست خود بر روی عکسی از داوود رشیدی، تیتر «آمد، دیده‌شد، رفت» را چاپ کرده و ضمن اینکه از او به عنوان «هنرمند خوش‌اخلاق» و «یکی از پنج بازیگر مقاوم سینما» یاد کرده، در توضیح تیترش نوشته است: او گفته بود اگر قرار باشد خودم نوشته سنگ قبرم را انتخاب کنم، روی آن می‌نویسم: «آمدم، دیدم و رفتم». حالا باید درباره او گفت: «آمد، دیده شد، رفت».

این بیان کوتاه از استاد داوود رشیدی، دستمایه تیتر روزنامه‌های دیگری نیز شده است. روزنامه «شهروند» با چاپ طرحی زیبا از این هنرمند فقید در صفحه نخستش و انتشار مصاحبه‌ای منتشرنشده از او، تیتر «آمدم، دیدم، رفتم» را برای مطلب خود برگزیده است. داوود رشیدی در پایان صحبت‌هایش در این گفت‌وگو، گفته بود: «به مردم می‌خواهم بگویم آرزویم این است که شما جوان‌ها راحت‌تر ازدواج کنید، مشکلات اقتصادی کم شود و بعد هم از لطف همیشگی‌تان در تمام این سال‌ها ممنونم. شما من را به این جایگاه رساندید و به نظرم هیچ‌چیز بهتر از عشقی که مردم به هنرمندشان دارند، نیست.»

روزنامه‌های «آرمان» و «ابتکار» هم با بهره‌گیری از همین بیان کوتاه ولی گویای داوود رشیدی در زمان حیاتش، به ترتیب دو تیتر «آمدم، دیدم و رفتم» و «آمد، دید، رفت» را در صفحات نخستشان با عکس‌هایی از این هنرمند فقید به چاپ رسانده‌اند. روزنامه ابتکار در گفت‌وگو با «محمدعلی طالبی»، به کارنامه و زندگی داوود رشیدی نگاهی انداخته است.

روزنامه «شرق» از یکی از جملات رسول صدرعاملی درباره داوود رشیدی بهره گرفته و تیتر «او "تکیه‌گاه" بود» را همراه با عکسی از او در صفحه نخست منتشر کرده است. صدرعاملی در گفت‌وگو با روزنامه «شرق» به تجربه کار با آن مرحوم اشاره کرده و از او به عنوان «تکیه‌گاه» یاد کرده است.

در روزنامه «اعتماد»، حضور پررنگ داوود رشیدی در عرصه تئاتر، برجسته شده و البته عکس‌هایی از نقش‌های خاطره‌انگیز او در سینما و تلویزیون بازنشر شده است. این روزنامه در مطلب خود که در صفحه نخست با عنوان «بدرود آقای تئاتر» منتشر شده، از استاد رشیدی به عنوان یکی از طلایه‌داران نسل خاطره‌ساز سینما، تئاتر و تلویزیون یاد کرده است. در ابتدای نوشتاری از بابک احمدی در روزنامه اعتماد آمده است: بیش از نیم قرن حضور مؤثر روی صحنه را تجربه کرد، غیر از چند سال آخر که بیماری امان نداد و خانه‌نشینش کرد، تمام سال‌های زندگی‌اش در تئاتر و سینمای این سرزمین گذشت. پسربچه‌ای هفت ساله‌ بود که به واسطه دختردایی‌اش طوسی حائری، نخستین گوینده زن رادیو به تئاتر «مردم» کاری از عبدالحسین نوشین  معرفی شد و به ایفای نقش پرداخت. بازی که نه، در واقع آن نمایش چند پسر بچه محصل برای کلاس درس می‌خواست، او هم جزو چند محصل آن کلاس شد، ‌بازیگری بدون دیالوگ. همانجا روی نیمکت می‌نشست و محو تماشای تشریفات پشت صحنه می‌شد. جادوی تئاتر او را مسخ کرده بود، محو دلشوره بازیگران و صدای کف‌زدن‌ حضار.

حسین پاکدل در یادداشتی به یاد این استاد فقید، به خانواده او اشاره کرده و در بخش پایانی این مطلب در روزنامه «شرق» نوشته است: تنها نگرانی او تحمل روزگارِ بی‌اویی سه یارِ همیشه همراهش، سینا و لیلی و احترام، بود. درود به این هر سه به‌خصوص بانوی محترم، احترام برومند، همسر و همراهش که در سال‌های فعالیتِ حرفه‌ای داوود رشیدی همیشه هم‌پای او بود و تا واپسین دقایق بیماری و حضورِ رشیدی بر صحنه زندگی، حتی برای لحظه‌ای نگذاشت قامتِ رشیدِ رشیدی، نارشید جلوه کند.

 

 

 
به گزارش روزپلاس  روزنامه هفت صبح با انتشار لیست ذیل، اطلاعاتی را منتشر کرد که بر اساس آن دستمزد ۱۶ بازیگر زن سینما و تلویزیون ایران، از کمترین به بیشترین مرتب شده‌اند:
۱- پگاه آهنگرانی. بازیگر ۳۳ ساله برای هر فیلم ۱۲۰ میلیون تومان دستمزد می گیرد.
۲- ساره بیات. او ۳۶ ساله است و برای هر فیلم حداقل ۱۲۰ میلیون تومان دستمزد می گیرد.
۳- الناز شاکردوست حدود ۷ یا ۸ سال پیش سالی ۵ فیلم بازی می کرد اما مدتی است آن رونق 
سابق را ندارد. او ۳۲ ساله است و برای هر فیلم ۱۴۰ میلیون تومان دستمزد می گیرد.
۴- هانیه توسلی .بازیگر مجرب ۳۷ ساله مدتی است فیلم توفانی نداشته است. دستمزد او برای هر فیلم ۱۴۰ میلیون تومان است.

ویشکا آسایش بازیگر ۴۳ ساله سینمای کمدی ایران بیشتر وقت ها در نقش های فرعی ظاهر می شود اما در صورت بازی در نقش اول کمتر از ۱۵۰ میلیون تومان نمی گیرد.۵-

۶- مریلا زارعی بازیگر هنرمند سینمای ایران اکثرا در فیلم های فاخر ظاهر می شود. دستمزدش میانگین ۱۵۰ میلیون تومان است. او ۴۳ ساله است. ۷- باران کوثری دختر ۳۰ ساله رخشان بنی اعتماد سه تا سیمرغ در کارنامه دارد و برای بازی در هر فیلم کمتر از ۱۵۰ میلیون نمی گیرد.
۸- پریناز ایزدیار ۳۰ ساله است و درخشش ناگهانی اش در ابد و یک روز نامش را بر سر زبان ها انداخت. دستمزد او برا یهر فیلم ۱۵۰ میلیون تومان براورده می شود.
۹- طناز طباطبایی بازیگر ۳۳ ساله و مستعد سینمای ایران برای هرفیلم بین ۱۵۰ تا ۱۷۰ میلیون تومان دستمزد می گیرد.
۱۰- مهتاب کرامتی ۴۵ ساله است و همچنان در سطح اول سینمای ایران حضور دارد. او برای هرفیلم بین ۱۵۰ تا ۱۷۰ میلیون تومان دستمزد می گیرد.
۱۱- سحر دولتشاهی در دوسال گذشته به یک ستاره بدل شد.۳۵ ساله است و در حال حاضر برای هر فیلم بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ میلیون تومان دستمزد می گیرد.
۱۲- نیکی کریمی بازیگر ۴۴ ساله ایرانی کم کار شده است و دستمزدش برای هر نقش آفرینی ۲۰۰ میلیون تومان است.
۱۳- ترانه علیدوستی بازیگر ۳۲ ساله که با بازی در سریال شهرزاد و درخشش در فیلم فروشنده جایگاه خود را تثبیت کرد و دستمزد خودرا نیز بالا برد. او برای هر فیلم ۲۵۰ میلیون تومان دستمزد می گیرد.
۱۴- مهناز افشار از مطمئن ترین چهره های سینما در گیشه است. او ۳۹ ساله است و برای هر فیلم حداقل ۲۵۰ میلیون تومان دستمزد می گیرد.
۱۵- هدیه تهرانی یک دهه اخیر کم کار بود اما به تازگی دوباره فعال شده است. او ۴۳ ساله است و نامش یک برند در حوزه سینما. او حداقل ۲۵۰ میلیون تومان دریافتی برای هر فیلم دارد.
۱۶- لیلا حاتمی ۴۴ ساله اگر در فیلم های شوهر و یا دوستانش بازی نکند دستمزدهای بسیار کلانی طلب می کند.میانگین ۳۰۰ میلیون تومان!

 

 

 
 
 

 

ggtik

 

 

فریدون آسرایی برای پیگیری مبلغ برداشت شده بعنوان ارزش افزوده، از اپراتور تلفن همراهش شکایت کرد.

فریدون آسرایی خواننده پاپ موسیقی کشورمان  در خصوص انتشار پیام اینستاگرامی خود مبنی بر سوءاستفاده اپراتور تلفن همراهش گفت: مدت‌هاست که به دلیل ارسال دو پیامک، بی‌اجازه از حسابم برداشت می‌شود و من به‌ تازگی از این قضیه اطلاع پیدا کرده و به‌ دنبال یک وکیل خوب برای شکایت هستم. 

وی افزود: تا چند وقت پیش ریز مکالمات، تماس داخلی و خارجی در قبوض تلفن می‌آمد ولی دیگر اثری از آن نیست و فقط مبلغ نهایی را می‌زنند. من اتفاقی به این موضوع پی‌بردم و آن زمانی بود که برای تبدیل ۳G به ۴G به یکی از مراکز مراجعه کردم و دوستم مرا در جریان گذاشت. 

آسرایی تصریح کرد: من یک بار برای حمایت از تیم‌ملی و یک بار هم برای رای دادن در «شب‌ کوک» پیامک زدم که متوجه شدم از آن زمان هر ماه بالغ بر ۳۰ هزار تومان تحت عنوان ارزش‌افزوده به مبلغ پرداختی اضافه می‌شود. من نه عضو طرحی بودم و نه می‌خواستم شوم. من با آن پست مردم را هوشیار کردم که مراقب باشند و عضو هیچ طرح پیامکی مخابرات نشوند. 

وی با انتقاد شدید از این موضوع گفت: مردم باید خیلی مراقب باشند و هر پیامکی را دنبال نکنند. این اتفاق به‌طور قطع فقط برای من نیفتاده است و فکر می‌کنم یک خبرنگار هم از این موضوع شکایت کرده بود. فروردین‌ماه «شب‌ کوک» تمام شد اما هنوز بدون اطلاع از حساب من برمی‌دارند و من تازه متوجه شده‌ام. 
 
آسرایی در پایان صحبت‌هایش در خصوص آلبوم جدید خود گفت: در این فاصله یکسال و نیمه تمام آهنگ‌ها انتخاب شده‌اند و در مرحله شروع تدوین کار هستیم. معمولا برای ساخت آلبوم سه سال طول می‌کشد و یکسال و نیم دیگر احتمالا کار داریم تا آلبوم جدید منتشر شود. اما بنابر صلاحدید تهیه‌کننده زمان انتشار آن مشخص خواهد شد. 

این‌بار بهانه دیگری برای گفت‌وگو با امیرعلی نبویان داشتیم. با او نشستیم و درباره خودش و خاطرات تابستانی‌اش حرف زدیم. از بهترین تابستان زندگی‌اش گرفته تا بدترین آن. امیرعلی هم مثل همیشه بدون رودربایستی از همه چیز گفت و کم نگذاشت. نویسنده است و مجری و جوری حرف می‌زند که حرف‌هایش خواندنی باشد. او با اینکه سرش این روزها خیلی شلوغ شده پیش ما نشست و حرف‌هایی زد که از دست دادن آنها حیف است.

 

eeewww

 

سینماهای تابستانی من
در دوران نوجوانی‌ام آمل فقط یک سینما داشت که امروز همان سینما به وسیله یک تیغه به دو سینما تبدیل شده است. بیشتر فیلم‌ها را هنگامی که برای تعطیلات تابستان و برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگم به تهران می‌آمدیم در سینما شهر فرنگ و سینما شهر قصه قبل از سوختن و تبدیل شدن به سینما آزادی تماشا  می کردیم. نخستین بار که به سینما رفتم برای دیدن فیلمی به نام صادق‌خان بود؛ آن زمان به قدری سنم پایین بود که حتی بلیت هم برایم نگرفتند. تصور می‌کنم سال ۶۰ بود. آن زمان فیلم‌های کودکانه مثل «پاتال و آرزوهای کوچک» و «دزد عروسک‌ها» پخش می‌شد ولی به یاد دارم به واسطه اینکه عده‌ای دوست داشتند به سینما بروند و فیلم ببینند ما را با خود می‌بردند و ما هم فیلم‌هایی همچون «هامون»، «عروس آتش» و «شاید وقتی دیگر» را می‌دیدیم اما سر درنمی‌آوردیم. یادم هست «گلنار» فیلمی بود که تمام نشده از سینما بلند شدم. کلاه قرمزی یا اجاره‌نشین‌ها یا شام آخر را نیز در همان سینما تماشا کردم.

 

دانشگاه موسیقی و کنسرت
در دانشگاه دنبال ورزش کردن و کنسرت گذاشتن بودم. پیانو و کیبورد می‌زدم. البته «گوشی» پیانو می‌زنم؛ یعنی هر چه می‌شنوم، می‌نوازم. هیچ وقت کلاس نرفتم؛ ولی بعدها یک سری تحقیقات در مورد ردیف‌های ایرانی و دستگاه‌ها انجام دادم. در حد دورهمی پیانو می‌نوازم ولی به صورت جدی پیگیری نکرده‌ام. من به طور جدی در دانشگاه درس نخوانده‌ام. فوتبال بازی می‌کردم و عضو تیم دانشگاهی بودم، بسکتبال تمرین می‌کردم، با دوستانم کنسرت می‌گذاشتم، با بچه‌ها دور هم جمع می‌شدیم جوک می‌گفتیم و چند ساعت می‌خندیدیم و سر کلاس نمی‌رفتیم و…

 

بدترین تابستان من
آن زمان کنکور بسیار بد بود. من آخرین دوره نظام قدیم بودم؛ یعنی همزمان با ما نظام جدیدی‌ها هم حضور داشتند و بسیاری از هم‌سن و سالان من نظام جدید بودند ولی کنکور ما مجزا بود، سهمیه‌بندی داشت و در دو مرحله برگزار می‌شد؛ مرحله اول شامل دروس عمومی چهار سال و اختصاصی سال چهارم و مرحله دوم که تیرماه برگزار می‌شد اختصاصی چهار سال بود؛ یعنی عملا باید از اردیبهشت تا تیر اختصاصی چهار سال را می‌خواندیم.

مشکل اساسی دیگر امتحان دیپلم بود؛ یعنی دینی، عربی، ادبیات و… را باید می‌خواندیم تا امتحان نهایی بدهیم؛ در ضمن این نحوه برگزاری کنکور به کنکور دانشگاه آزاد هم لطمه وارد می‌کرد چون دانشگاه آزاد شامل چهار سال عمومی و چهار سال اختصاصی بود. به یاد دارم که دو شهر تهران و بابل را انتخاب کردم و در نهایت رشته برق شهر بابل قبول شدم. پنج سال طول کشید تا لیسانس بگیرم. البته دوران دانشگاه به من خیلی خوش گذشت؛ با اینکه همیشه اواخر ترم بد بود ولی از سالی که درس‌ها اختصاصی و شیرین شد مشکلی نبود. تابستان آن سال خیلی بد گذشت.

 

آگهی ترحیم می‌نوشتم
از من خواسته می‌شد که آگهی ترحیم بنویسم؛ همه از نوشته‌های من تعریف می‌کردند. بیشتر شریک غصه‌های مردم بودم تا شادی‌های آنها و هیچ وقت نشد برای عروسی‌ها بنویسم.

 

بالاخره به ییلاق می‌روم
خانه ما معمولا شلوغ است. رفقای من می‌روند و می‌آیند؛ ولی از تنهایی خوشم می‌آید. در سفر به کیش متوجه شدم که این جزیره چه آرامش عجیبی دارد؛ گاهی دلم می‌خواهد به «شاهان‌دشت» که یک دهکده ییلاقی است بروم و همان جا زندگی کنم؛ نه اینکه از مدنیت و آدمیزاد دور باشم اما گاهی تهران همه ما را خسته می‌کند. امروز هم یکی از همان روزها بود؛ چون من از اکباتان به میدان فلسطین رفتم و از فلسطین به سهروردی شمالی و از آنجا به تجریش و از تجریش به مرزداران و دوباره به اکباتان برگشتم. مسیری که در یک شهر کوچک مانند آمل در شش الی هفت ساعت طی می‌شود اما در تهران یک روز کامل را از من گرفت. من هیچ‌گاه حتی اگر ۴۰ سال هم در تهران زندگی کنم احساس نمی‌کنم که بچه این شهر هستم. اصلا  نمی‌توانم مختصات آن را بپذیرم.

 

آدم شری هستم
من به اندازه کافی بچه شری هستم و شیطنت‌هایی دارم که در عین سادگی سریع با آنها صمیمی می‌شوم؛ ولی هرگز از انجام آنها ضرر نکردم. خیلی ساده زندگی می‌کنم؛ حتی اگر بتوانم پیچیده زندگی کنم باز هم ترجیح می‌دهم ساده زندگی کنم. به نظرم باید خانه طوری باشد که گاهی بتوان دراز کشید. شکل مدرن خانه را خیلی دوست ندارم. با پیچیدگی زندگی به لحاظ شکلی و محتوایی مشکل دارم.

 

بیزینس‌من نیستم
همین الان نمی‌دانم چقدر پول توی جیب دارم. در هیچ دفتری سر هیچ قراردادی چانه مالی نزدم؛ شاید این یک عیب باشد ولی اخلاقم این‌گونه است؛ مثلا  با منصور ضابطیان و محمد صوفی شش سال است کار می‌کنم؛ ولی هیچ قراردادی نبسته‌ایم؛ چون من به آنها اعتماد دارم و بالعکس. جاهای دیگر هم سر پول چانه نمی‌زنم؛ چون عادت کرده‌ام و می‌دانم که چه ده میلیون یا صد میلیون یا یک میلیون باید آن قرارداد را ببندم؛ ولی وقتی قرار نباشد که پولی بدهند تفاوتی نمی‌کند؛ ولی معمولا  با کسانی که کار کرده‌ام خوش‌حساب بوده‌اند.

 

شناخت فرهادی از روی گواردیولا
سینما را از روی فوتبال می‌فهمیدم؛ وقتی امیر پوریا در کلاس‌هایی که می‌رفتم درباره هیچکاک صحبت می‌کرد و می‌گفت که اگر چمنی کف قاب هیچکاک تکان می‌خورد، باد نمی‌آید؛ بلکه هیچکاک پنکه روشن کرده است. من هیچکاک را از مورینیو می‌فهمیدم یا وقتی درباره فرهادی حرف می‌زنم او را از گواردیولا می‌فهمم اینکه لیونل مسی حق دارد در چارچوب گواردیولا ستاره شود و هفت دریبل بزند و به گل برسد می‌فهمیدم که اینها خوب هستند و مهم این است که شما به اصطلاح جنس خود را بیابید.

 

اهمیت نون حلال
چند وقت پیش در مراسمی در شورای شهر آمل تجلیلی از من صورت گرفت، به من کادو دادند و شام کباب کوبیده خوردیم؛ ولی خدا را شاهد می‌گیرم که تمام مدت از خود می‌پرسیدم که پول این کباب را چه کسی داده است. بعد از مراسم، یکی از دوستان به من گفت از آنها می‌خواستی که کاربری تجاری فلان زمین را بدهند. البته ممکن است من هم چهار سال بعد تبدیل به موجود دیگری شوم ولی الان این‌گونه می‌اندیشم و واقعاً به پول آن کباب کوبیده فکر می‌کردم.

 

حسادت به دهه هفتادی‌ها
من به عنوان یک دهه پنجاهی و حتی یک دهه شصتی احساس یک گونه‌ای از حسادت را به شرایط به ظاهر آرمانی زندگی دهه هفتادی‌ها دارم.

وقتی ریتم زندگی تند می‌شود، گاهی توقع عمق پیدا کردن یک چیزهایی را ندارید؛ به همین دلیل بعضی چیزها به نظرت سطحی می‌آیند؛ ولی من از میان هفتادی‌ها کسانی را می‌شناسم که موتسارت گوش می‌دهند، فیلم خوب می‌بینند و تئاتر تماشا می‌کنند.  من نسبت به این مرزبندی‌ها مشکوک هستم. شصتی‌ای که متولد ساعت ۲۴ روز ۲۹ اسفند ۶۹ است می‌گوید من دهه شصتی هستم؛ در حالی که هفت دقیق بعد دهه هفتاد است. به نظرم شبیه جوک‌های قومی و قبیله‌ای است و یک طوری مرزبندی، خط‌کشی و سند گذاشتن است که اینها مال این نسل هستند و…

 

دعوا برای فرهاد مجیدی
وقتی حقی ناحق می‌شود ناراحت می‌شوم. یک ورزشکار دو بار می‌میرد یک بار زمانی که ورزش را کنار می‌گذارد و زمانی که… فرهاد مجیدی چهار گوشه زمین را بوسیده و رفته بود؛ اما بر سر او بازی درمی‌آوردند. البته فرهاد هیچ وقت ستاره محبوب من نبوده است و همیشه مجتبی جباری برایم ستاره بود؛ ولی وقتی حقی ناحق می‌شود، ناراحت می‌شوم.

یادم هست در دورانی که دبیرستان می‌رفتم به استقلال جوان به خاطر عابدزاده نامه نوشتم. عابدزاده اظهارنظری کرده بود و زیر آن پیام‌های مختلفی آمده بود که من خیلی ناراحت شدم؛ چون همیشه عابدزاده را استقلالی می‌دانستم و دلیل رفتن او به پرسپولیس هم واضح بود؛ وقتی آن پیام را دیدم، نامه بلند و بالایی نوشتم که شما مثل آنها نباشید عابدزاده بازیکن ما بود و با ما قهرمان آسیا و قهرمان و نایب قهرمان جام باشگاه‌ها شد. او بهترین سال‌های فوتبالش را برای ما بازی کرد؛ اما در دوره‌ای که باید از او حمایت می‌کردیم، نکردیم؛ ولی به‌طور کلی وقتی حقی ناحق می‌شود ناراحت می‌شوم و واکنش نشان می‌دهم. در مورد فرهاد مجیدی هم چنین اتفاقی افتاد.

 

عاشقی در تابستان
فقط دو بار تصویر محوی از او مشاهده کردم که بالطبع برای من قابل شناسایی نبود. ییلاقی به نام شاهان‌دشت داریم که تابستان‌ها و پنجشنبه و جمعه‌ها به آنجا می‌رویم. در پیاده‌رو بودم که یک نفر را از فاصله ۵۰ متری دیدم و عاشق او شدم ولی این اتفاق آنقدر برای من عظیم بود که حتی نایستادم تا او را ببینم و در همان برخورد اول فرار کردم. بار دوم او را در پیاده‌روی خیابانی به عرض ۲۰ متر در زاویه‌ای که چیزی از او مشخص نبود دیدم؛ او جلوتر از من قرار داشت و من عقب‌تر بودم اما او به سمت دیگری پیچید و من به سمت دیگری رفتم؛ ولی عاشق او شدم.

 

غرهای بی‌پایان من
قرار نبود قصه‌های امیرعلی را بخوانم؛ فقط قرار بود آنها را بنویسم و نام اصلی آن هم «غرهای بی‌پایان من» بود؛ اما یک شب مجری برنامه روی آنتن گفت که قصه‌های امیرعلی را ببینید و از آن شب به بعد نام آن به «قصه‌های امیرعلی» تغییر کرد. بازخورد مخاطبان برای رادیو هفت بسیار عجیب بود؛ به این دلیل که قرار بود ده شب از فاصله ۱۵ اسفند تا ۲۹ اسفند سال ۸۹ پخش شود؛ اما ما حساب و کتاب تعطیلی‌ها را نکرده بودیم؛ به همین دلیل ۹ شب از آن پخش و یک قسمت آن با تعطیلات عید مصادف شد و بسیاری از مردم موفق به تماشای آن نشدند؛ بنابراین تلفن‌های بسیاری شد که این قصه چه شد و ما قسمت آخر آن را ندیدیم؛ وقتی تماس‌های تلفنی زیاد شد منصور ضابطیان و محمد صوفی گفتند که باید این برنامه را ادامه دهیم؛ بنابراین شد سه سال.قصه‌های امیرعلی تمام شد؛ اما من مجری ثابت یکشنبه‌شب‌های رادیو هفت شدم و رادیو هفت یک سال و نیم دیگر ادامه یافت.

 

سینما به زودی
خیلی دوست دارم فیلمنامه بنویسم؛ ولی به دلیل مشغله زیاد پیش نیامده است. متاسفانه کارهایی را که دوست دارم انجام دهم مرتب به تعویق می‌افتد و یکی از این کارها نوشتن فیلمنامه سینمایی است. خیلی دوست دارم خود را در این فضا امتحان کنم. خیلی‌ها از سینما می‌نالند که چرا قصه ندارد؟ چرا اتفاق ندارد؟ می‌خواهم به عنوان کسی که قصه می‌سازد، یک سینمای راوی ایجاد کنم. سینمای روایت‌گر و قصه‌گو را دوست دارم.


 

مرجع : مجله زندگی ایده آل

مصدومیت آزاده صمدی ۲۵ مرداد ۱۳۹۵

fwqa

 

 

 آزاده صمدی که اخیرا به دلیل مصدومیتی که همزمان با اجرای نمایش «رویای شب نیمه تابستان» برای پایش بوجود آمده است، استراحت می‌کند، ابراز امیدواری کرد با بهبود شرایط پایش در آخرین اجراهای این نمایش بتواند گروه اجرایی را همراهی کند.

این بازیگر گفت: سر اجرای نمایش، اتفاقی برای پایم افتاد که باعث کشیدگی تاندون مچ پایم شد اما متأسفانه خبرهایی که در این زمینه منتشر شده خیلی منفی است، در حالی است که شرایط پای من به آن وخامتی که گفته می‌شود، نیست.
او اضافه کرد: از آنجا که این اتفاق برای مچ پایم افتاده به تشخیص پزشک باید مدتی بی‌حرکت بماند و با یکی، دو هفته استراحت بهبود پیدا می‌کند.
صمدی با اشاره به شیوه اجرایی این نمایش افزود: به دلیل کار فیزیکی که بازیگران این نمایش دارند، نمی‌توانستم در اجراهای بعدی حضور داشته باشم و حالا یکی دیگر از بازیگران لطف کرده به جای من روی صحنه می‌رود و از همراهی گروه نمایش بسیار سپاسگزارم.
این بازیگر اضافه کرد: در این اجرا شاهد حال خوب تماشاگرانی بودیم که با حالی خوش از سالن بیرون می‌رفتند و وقتی این اتفاق برای پایم افتاد، نگران حال تماشاگران بودم اما به هر حال در کار بازیگری گاهی اتفاقات عجیبی رخ می‌دهد و این‌ها تجربیات روی صحنه است. به همین دلیل شاید بازیگران نیازمند مراقبت‌های ویژه‌ای باشند چون شغل‌شان شبیه دیگر شغل‌های مرسوم نیست.
صمدی گفت:‌ به هر حال امیدوارم با بهبود شرایط پایم بتوانم در آخرین اجراها همراه گروه باشم چون این نمایش و گروه اجراکننده‌اش را خیلی دوست دارم.
به گفته او؛ هر چند قرار بود این نمایش تا پایان مردادماه روی صحنه باشد به دلیل استقبال مخاطبان ممکن است تا هفته اول شهریور به اجرای خود ادامه دهد.
آزاده صمدی امیدوار است با بهبود شرایط پایش بتواند در چند اجرای آخر بازی کند.
او در پایان درباره دیگر فعالیت‌هایش و اینکه آیا حضورش در پروژه‌های دیگر به دلیل شرایط پایش به تعویق افتاده گفت: مشغول گفت‌وگو برای بازی در یکی، دو تئاتر دیگر هستم و درباره پروژه‌های سینمایی هم در حال فیلمنامه خواندن هستم. شاید این اتفاق فرصت خوبی شد تا کارهای انجام نشده را به سرانجام برسانم و پیشنهاداتی را که مطرح شده مطالعه کنم.
آزاده صمدی همزمان با اجرای نمایش «رویای شب نیمه تابستان» که با کارگردانی مصطفی کوشکی در تئاتر مستقل تهران روی صحنه  می‌رود، دچار آسیب‌دیدگی در ناحیه پا شد و به همین دلیل در حال حاضر دیگر بازیگر نمایش نازآفرین کاظمی به جای او بازی میکند.

 

آدم ها را با بچه های شان بهتر می شود شناخت. از تربیتی که شده اند و حر ف هایی که می زنند می توان اتمسفر داخل خانه شان را حدس زد. حالا هم نوبت مهران مدیری است تا او را با پسرش فرهاد بشناسیم. فرهاد که این روزها موزیسین شده و حتی موسیقی کارهای پدر را هم می سازد و انتخاب می کند، حرف هایی درباره خلق و خوی پدرش و حتی کارهایی که مادرش انجام می دهد. این حرف ها برای زمانی است که او تازه داشت ریش و سبیل در می آورد و گواهینامه هم نداشت. با بازخوانی صحبت های او کمی بیشتر از خانه و تبار مدیری ها سر در آوردیم و شما را هم در لذت آن شریک می کنیم.

اردیبهشتی مستقل

فرهاد مدیری متولد ۱۸ اردیبهشت ۱۳۷۰ است. او در هنرستان موسیقی درس خوانده و برای ادامه تحصیل به خارج از ایران رفته است. نه در فرم لباس پوشیدن فرهاد اثری از بچه های هنری است و نه در مرتب کردن چهره اش؛ البته همه اینها را خودش انتخاب کرده و پدرش نقشی در انتخاب این فرم لباس پوشیدنش ندارد؛ حتی می تواند بخندد و تعریف کند که ریش فراوانی داشته و برای آمدن سر گفت و گو آنها را اصلاح کرده چون نمی خواسته عکسش با آن ریش های بلند چاپ شود!

همسر مهران مدیری چه می کند

همسر مهران مدیری و مادر فرهاد و شهرزاد رشته اش هنری بوده و ادبیات. او خانه دار است و برای خودش می نویسد و هیچ وقت دغدغه انتشار نوشته هایش را نداشته. اسم فرهاد را هم مادرش انتخاب کرده و بعد از آن مهران مدیری زیاد از این اسم در شخصیت های تلویزیونی اش استفاده کرده است.

 

ffwq

 

شوخ طبعی ارثی

او شوخ طبعی را هم از پدرش به ارث برده؛ اگر چه آن روزها کمتر امکان بروز این توانایی را پیدا می کرد و می گفت:«همه می گویند پدرم آدم شلوغی است من به خاطر شرایط خانوادگی ام نمی توانستم این طور باشم»
البته آنقدر با هوش بود که گزک دست کسی ندهد و بگوید حضور پدرش همیشه به نفعش تمام می شود و هیچ وقت با او مشکلی نداشته است. به همین خاطر هم بود که گفت:«به فامیلی مدیری افتخار می کند، هر چند سختی های زیادی دارد.»

بیلیاردبازی با پدر

وقتی فرهاد مدیری را ببینید قد بلند او سریع توجه شما را جلب می کند. بیخود نبود که پدر در اجرای جشنواره فجر پشت تریبون گفت:«قد و بالات رو قربون» همه فکر می کردند بسکتبالیست است اما خودش می گفت :« اهل بسکتبال نیستم و تنها سه ماه رفتم» و با خنده ادامه داد:«اثرش را گذاشته از بس که قدم بلند است. اما اهل ورزش های رزمی هستم و اهل دفاع شخصی. با پدر هم بیلیارد بازی می کنم. بیلیارد پدر از من بهتر است و همیشه مرا می برد» فرهاد اهل شنا هم بود. می گفت پدرش برای کوهنوردی یا ورزش های دیگر هم وقت ندارد. بیشتر اهل نرمش است و اهل سینما رفتن هم نیست. در سال های اخیر تنها یک بار با هم به سینما رفته اند ولی کنسرت زیاد می رفتند.

 

fet

 

بازی برای پدر

فرهاد تنها یک بار جلوی دوربین رفته است، در برنامه جنگ ۷۷٫ در آن نقش بچگی پدرش را بازی می کند؛ از بس به هم شبیه هستند و این را همه می گویند. در پشت صحنه برنامه های پدرش زیاد چرخیده ولی با این وجود علاقه چندانی به بازیگری ندارد.

واقعیت این است که همیشه از زیان بازیگرها درباره حاشیه ها شنیده ایم خودمان هم نمی دانستیم وقتی فرهاد مدیری می گفت که در آرزوهای دور و دراز هنری اش جایی برای بازیگری وجود ندارد به خاطر حاشیه هاست یا اصولا علاقه ای به این محیط و فضا ندارد اما می تواند بگوید:«همه خانواده مجبورند این حاشیه ها را تحمل کنند . هر کدام به اندازه خودشان. مسلما مادرم به این خاطر که پدر صدر است فشار بیشتری را تحمل می کند. اما این بار روی همه خانواده هست.»
بنابراین گزارش؛ فرهاد مدیری با اینکه علاقه ای به بازیگری نداشت ولی هدف فیلمسازی داشت. البته اهل سریال سازی نیست وحضور در سینما را ترجیح می دهد. در آن روزها استارت ساختن فیلم کوتاه را هم زده بود. به خاطر هنری بودن رشته اش در مدرسه ویک عمر زندگی دریک خانواده هنری درباره سریال های پدرش هم صحبت می کند. تا آن زمان به نظر فرهاد مدیری سریال مرد هزار چهره بهترین سریال پدرش بود. شاید هنوز هم باشد. به خاطر کارگردانی، ایده و بازی بازیگرها و… و بین سریال ها هیچ علاقه ای به «جایزه بزرگ» نداشت.

 

gtr

 

 

آزادی به مقدار لازم اما مشروط

مشکل رفت و آمد در خانه شان وجود نداشت. فرهاد حتی ممکن است تا ساعت سه، چهار صبح بیرون باشد اما حتما خانواده اش می دانند که کجاست و چه کار می کند. اما پدر این طور نیست؛ یعنی گاهی پیش می آید که خانواده ندانند او کجاست و چه می کند.
مهران مدیری برای فرهاد و شهرزاد کادو هم خوب می خرد. به نظر می رسد حواسش به روز تولد بچه هایش هست ولی آخرین کادویی که تا آن زمان به پسرش داده، پول بوده فرهاد خندید و گفت :«نقدی حساب کرد» اما کادوی برعکس هم وجود دارد. پسر برای پدر معمولا کتاب و سی دی می خرد و وقتی روی قیمت ها اصرار می کردیم و می خواستیم بودجه پول توجیبی اش را حدس بزنیم، می گفت:«معمولی. پسر بیل گیتس که نیستم!»

موسیقی در خانه مدیری ها

ساز تخصصی فرهاد پیانوست ولی سازهای دیگر را هم امتحان کرده است که گاه برای پدرش هم ساز می زند تا او بخواند؛ البته این در صورتی است که وقت برای آوز خوانی وجود داشته باشد که معمولا این طور نمی شود. معمولا پدر در خانه نیست و سرکار است یا آنکه در مرحله پیش تولید سریال هایش قرار دارد. فرهاد در ادامه حرف هایش درباره موسیقی می گفت:«بابا استعداد بی نظیری در موسیقی دارد.»
مهران مدیری به طور حرفه ای ساز نمی زند. یک مدت ساز ضربی می زده و یک مدت گیتار و پیانو. با وجود اینکه پدرش صدای خوبی دارد ولی فرهاد خاطره ای از لالایی پدر ندارد. گهگاه شنیدن صدای پدر که برای خودش آوازی زمزمه می کند، حال او را خوب می کند.

منبع: نمناک

 

مجری معروف ازدواج کرد! ۱۳ مرداد ۱۳۹۵

erw

 

 

ژیلا صادقی که ۴۳ سال دارد، به همه شایعات در مورد ازدواجش با بازیگران و مجریان مختلف پایان داد و به طور رسمی اعلام کرد که ازدواج کرده است.

ژیلا صادقی و همسرش محسن رجبی دو ماه قبل به عقد هم درآمده و ازدواج کردند که عکس مراسم عقد ژیلا صادقی و محسن رجبی به تازگی منتشر شده است.

محسن رجبی همسر ژیلا صادقی کارمند ساده ای بوده است که هم اکنون رستوران دار است.

 ژیلا صادقی متولد ۲۲ شهریور ۱۳۵۲ بجز بازی در چندین سریال تلویزیونی از جمله "زیر آسمان شهر" و فیلمهای سینمایی همچون "من سالوادور نیستم"،  مجری بسیاری ازبرنامه های تلویزیونی از جمله "خوبی از خودتونه" بوده است.

منبع: جام نیوز

فریدون آسرایی با انتشار متنی دراینستاگرام شخصیش شایعات را تکذیب کرد

 

ftr

Page 1 of 612345...Last »


برچسب ها
داستان کوتاه قارچ اخبار هنرمندان انگشترنقره جوش پیتزا قهوه دندان ترانه علیدوستی سس فضانورد بیوگرافی کالری کودکان رمضان عباس کیارستمی ازدواج انگشترلطیفه بازیگر کلسترول مجله ژولیت گردنبند مجله س تفریحی ژولیت المپیک زیورآلات به روز فوتبال داخلی کفش خستگی گوجه فرنگی جالبیجات سیب کامپیوتر مجله تفریحی سرگرمی ژولیت تاریخ معاصر ایران نقره جات غذا فیتنس کربوهیدرات سردرد رژیم لاغری فشارخون اخباراقتصادی میوه شیر ماهی مجله ی زولیت شهاب حسینی رژیم غذایی دسر اخبارهنرمندان ناخن جوش شیرین مرغ فلفل بزرگتریت سایت تفریحی سرگرمی ترامپ شکر پیاده روی پوست ومو اشعار مینا آقازاده تلگرام بیماری قلبی یبوست افسردگی اکران لاغر شدن پیاز مطالب جالب روان شناسی گوشت پوست و مو اخبار فوتبال داخلی، فیلم وسینما گیاه شناسی اخبار ژولیت، پوکی استخوان بیماری زنجبیل مریخ سیب زمینی آنتی اکسیدان انگشتر سایت تفریحی سرگرمی چربی اخبار فوتبالی عسل تغذیه کودک فرهنگ، اینترنت مواد غذایی فال و طالع بینی مو اخبار تکنولوژی غذای اصلی لباس جغرافیا گردشگری خودرو مجله سرگرمی ژولیت سبزیجات پوست فیبر سلامت مو پروتئین طب سنتی داعش هنر، اخبار فرهنگی، دانستنی نوزاد فال روزانه نوشیدنی لاغری طالع بینی آشپزی کلسیم فوتبال ویتامین سايت تفريحي سرگرمي کارگردان سايت سلامت و تغذيه تخم مرغ اخبارسلامت سايت مفيد و خبري سايت اقتصادي و بازرگاني بخش نجوم ژولیت بروزترين اخبار ايران و جهان دیابت سینما سلامت چاقی سرطان اخبار سیاسی، پزشکی اخبار هنری، کاهش وزن سلامتی روانشناسی ناسا فال نوزاد سیاسی، استرس اخبار روانشناسی کودک اخبار سیاسی فضا اخبار ورزشی تغذیه آموزش آشپزی اخبار اقتصادی تناسب اندام اخبار،اخبار و مطالب روز ،مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت،ژولیت ورزش مجله ی تفریحی ژولیت مذهب، علمی نجوم تکنولوژی مجله تفریحی سرگرمی ژولیت، اخبار مذهبی، کودک اخبار سلامت و تندرستی بخش علمي تفريحي ژوليت اخبار ایران و جهان سایت جدید سرگرمی سایت بروز شده جدید ترین مطالب روز ایران جدید ترین مطالب روز جهان سرگرمی مجله ی تفریحی سرگرمی اخبار سلامت مجله ی ژولیت بخش سرگرمي مجله ي ژوليت سرگرمي جالبيجات جک خنده اس ام اس تاريخ جملات آرام بخش آرام روح بخش فرهنگ هنر تاريخ مجله ي ژوليت هنر فرهنگ اخبار فوتبالی، فوتبال، اخبار ورزشی، ورزش، مجله ژولیت، zhuliet اخبار، ژولیت، بخش آشپري مجله ي ژوليت بزرگتريت سايت تفريحي سرگرمي بزرگترين سايت تفريحي سرگرمي مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليت مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليتو مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت ژوليت ژولیت