مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

روان شناسی بایگانی - صفحه 3 از 6 - مجله سرگرمی ژولیت

fghjj

 

 

انسان‌های نادان تمایل دارند که خود را دست بالا بگیرند، در حالی که افراد باهوش همیشه خود را دستِ کم می‌گیرند. همان‌طور که شکسپیر در نمایش‌نامه "آن‌طور که شما دوست دارید"‌، می‌نویسد که یک ابله خود را دانا فرض می‌کند و فرد دانا خود را احمق می‌بیند.

 این عقیده عمومی در یک مطالعه که در دانشگاه کورنل و زیر نظر دیوید دانینگ و جاستین کروگر صورت گرفت، به دست آمد. این پدیده به عنوان اثر "دانینگ-کروگر " معروف است. بنابراین اگر شما درباره هوش خود زیاد مطمئن نیستید، ممکن است نشانه این باشد که شما بسیار باهوش هستید یا حداقل به این اندازه متفکر هستید که پی به محدودیت‌های خود ببرید.

در این‌جا چند نشانه پنهان وجود دارد که مشخص می‌کند افرادی که این ویژگی‌ها را دارند، بیش از آن‌چه که تصور می‌کنند، باهوش هستند. دریک بائر و چلسی هاروی قبلا به بررسی این موضوع پرداخته بودند.

اگر در گذشته دروس موسیقی فرا گرفته‌اید

تحقیقات نشان داده موسیقی باعث می‌شود که مغز کودک در چند مورد رشد داشته باشد. یک مطالعه در سال ۲۰۱۱ نشان داد که نمرات کودکان ۴ تا ۶ ساله در یک آزمون هوش کلامی، بعد از چند ماه شرکت در کلاس‌های موسیقی، افزایش چشمگیری داشته است.

مطالعه‌ای دیگر در سال ۲۰۱۴ توسط گلن شلنبرگ انجام شد و این نتیجه به دست آمد که کوکان ۶ ساله‌ای که ۹ ماه در کلاس پیانو یا آواز شرکت کرده بودند نسبت به کودکانی که در کلاس تئاتر شرکت کرده بودند یا هیچ دوره‌ای نگذرانده بودند، افزایش IQ  بالایی داشتند.تحقیق دیگر شلنبرگ در سال ۲۰۱۳ نشان داد اکثر کودکانی که دوره‌ای موسیقی می‌گذرانند، بسیار موفق هستند. به عبارت دیگر در دنیای واقعی، آموزش موسیقی می‌تواند باعث افزایش تفاوت‌های شناختی شود.

اگر بزرگ‌ترین فرزند خانواده هستید

بزرگ‌ترین فرزندان معمولا باهوش‌تر هستند اما این موضوع ربطی به ژنتیک ندارد.

یک اپیدمیولوژیست نروژی به بررسی ترتیبِ تولد، وضعیت سلامتی و نمره IQ حدود ۲۵،۰۰۰ پسر جوان ۱۹ و ۲۰ ساله که بین سال‌های ۱۹۶۷ و ۱۹۷۶ متولد شده بودند، پرداخت. نتیجه به دست آمده نشان داد که فرزندان اول دارای میانگین ضریب هوشی ۱۰۳ بودند، این میانگین برای فرزندان دوم ۱۰۰ و فرزندان سوم ۹۹ بود. (‌تست IQ)

نیویورک تایمز می‌نویسد یافته‌های جدید از مطالعات معتبر نشان می‌دهد که میانگین آی‌کیو فرزندان اول نسبت به خواهران و برادران خود، کمی بیشتر ولی قابل توجه است. تحقیقات نشان می‌داد که این تفاوت به خاطر عوامل زیستی نبود اما اثر فیزیولوژیکی متقابل بین والدین و فرزندان بر این موضوع تاثیرگذار است.

به این دلیل و دلایلی که گفته شد، انتظار می‌رود که فرزندان اول نسبت به دیگر فرزندان موفق‌تر باشند (‌تنها کمی موفق‌تر، نمی‌توان گفت که این تفاوت بسیار چشم‌گیر است)

اگر لاغر هستید

در سال ۲۰۰۶ دانشمندان حدود ۲۲۰۰ فرد بالغ را مورد بررسی قرار داده و از آن‌ها تست هوش گرفتند. این تحقیق که ۵ سال به طول انجامید نشان داد که هرچه افراد دورِ کمرِ بیشتری داشته باشند، از توانایی شناختی کمتری برخوردارند.

مطالعه دیگری در همان سال منتشر شد که نشان می‌داد احتمال می‌رود کودکان ۱۱ ساله‌ای که امتیاز کمتری در آزمون‌های کتبی و شفاهی به دست آوردند، در ۴۰ سالگی چاق خواهند شد. نویسندگان مطالعه عقیده دارند که کودکانِ باهوش‌تر آموزش‌ها را بهتر فرا می‌گیرند و این مسئله باعث می‌شود که جایگاه شغلی بالاتر با درآمدی بیشتر داشته باشند، بنابراین شرایط بهتری برای مراقبت از سلامتی خود نسبت به کسانی که هوش کمتری دارند خواهند داشت.

یک مطالعه اخیر هم نشان می‌دهد که در میان کودکان پیش دبستانی، کودکانی که آی‌کیو کمتری دارند، دارای شاخص حجم بدن بالاتری هستند. این تحقیق ثابت می‌کند که عوامل محیطی در این رابطه نقش مهمی بازی می‌کند. زیرا رابطه بین شاخص حجم بدن و هوش، تحت تاثیر شرایط اجتماعی و اقصادی است. 

اگر یک گربه هستید

در سال ۲۰۱۴ یک مطالعه از ۶۰۰ دانشجوی کالج آزمایشی به عمل آمد، در این تست که هوش و شخصیت را ارزیابی می‌کرد، نشان می‌داد افرادی که از نظر شخصیت شناسی به سگ شباهت داشتند، نسبت به کسانی که به گربه شباهت داشتند خوش‌برخورد‌تر بودند. افرادی با شخصیت گربه، امتیازی بالاتر در توانایی شناختی به دست آوردند.

اگر در دوران نوزادی از شیر مادر تغذیه شده‌اید

یک تحقیق در سال ۲۰۰۷ نشان داد نوزادانی که از شیر مادر تغذیه می‌شوند، احتمالا باهوش‌تر خواهند بود.

در دو مطالعه، محققان بیش از ۳۰۰۰ کودک را در بریتانیا و نیوزلند مورد بررسی قرار دادند، نتیجه نشان داد کودکانی که از شیر مادر تغذیه کرده‌اند، البته اگر تعداد ژن اف‌دی‌ای ‌اس‌۲، برابری داشتند، ۷ امتیاز ضریب هوشی (IQ) بالاتر از دیگر کودکانی که شیر مادر نخورده بودند، داشتند. (‌این نوع از ژن‌ها در بین کودکانی که شیر مادر خورده‌اند و کودکانی که از شیر‌های دیگر تغذیه شده‌اند، به سختی به مقدار برابری می‌رسد). دانشمندان بیان می‌کنند که مشخص کردن رابطه دقیق بین اف‌دی‌ای‌اس ۲ (اسید چرب غیراشباع ۲) ، آی‌کیو و شیرمادر به مطالعات بیشتری احتیاج دارد.

اگر چپ‌دست هستید

 به نظر می‌رسد که چپ‌دستی رابطه مستقیمی با جرم و جنایت دارد و پژوهشگران هنوز درباره پاسخ این سوال ‌که چرا و چگونه تعداد افراد چپ دست در میان خلافکاران کمی بیشتر است، جوابی قطعی ندارند.

پژوهش‌های اخیر به بررسی رابطه بین چپ دست بودن و تفکر واگرا پرداخته است. تفکر واگرا نوعی از خلاقیت است که در لحظه‌ای فرد را به ایده‌های ناب و خلاقانه می‌رساند (حداقل در میان مرد‌ها)‌.  خبرنگار نیویورکی، ماریا کنیکوا در سال ۱۹۹۵دربررسی از یک مقاله می‌نویسد که در گروهی متشکل از مردان، کسانی که چپ‌دست بودند، در آزمون تفکر واگرا نتایج بهتری داشتند.

چپ‌دست‌ها افرادی ماهرتر بودند، به عنوان مثال برای ترکیب دو چیز مختلف از راهی خلاقانه و تولید وسیله‌ای جدید؛ مثلا استفاده از یک تکه چوب و یک قوطی حلبی برای ساخت خانه پرندگان. آن‌ها در گروه‌بندی فهرستی از کلمات، بسیار خوب عمل کردند.

اگر قدبلند هستید

در یک تحقیق در سال ۲۰۰۸ که روی هزاران نفر انجام شد، این نتیجه به دست آمد که افراد قد‌بلند، از ضریب هوشی (IQ)بالاتری برخوردارند و در سنین کودکی و بزرگسالی پول بیشتری نسبت به بقیه به دست می‌آوردند.

پژوهشگران می‌نویسند که اوایل زندگی و سن ۳ سالگی ( قبل از  این‌که مدرسه رفتن بتواند تاثیری روی کودکان بگذارد) در تمام دوران کودکی، کودکانِ قد بلند در آزمون‌های شناختی عملکردی بهتر و قابل توجه دارند.

اگر خیلی زود خواندن را یاد گرفته‌اید

در سال ۲۰۱۲ محققانِ انگلستانی یک بررسی روی حدود ۲۰۰۰ جفت دوقلوی همسان انجام دادند. آن‌ها متوجه شدند خواهر و برادرانی که خواندن را زود‌تر یاد گرفتند، نمرات بهتری در آزمون‌های توانایی‌های شناختی به دست آوردند.

نویسندگانِ این تحقیق بیان می‌کنند که یادگیری خواندن از سن خیلی کم، توانایی کلامی و غیر کلامی (به عنوان مثال قدرت استدلال) را افزایش می‌دهد، همان‌طور که یادگیری خواندن در سن بالاتر از این توانایی‌ها می‌کاهد.

اگر بیش از حد نگران هستید

گروهی از تحقیقات نشان می‌دهد که ممکن است افراد مضطرب در مواردی خاص از هوش بیشتری نسبت به بقیه برخوردار باشند. این نتیجه از آزمایش‌های متعددی که روی اضطراب انجام شد، به دست آمد. در یک نظرسنجی محققان از دانشجویان دوره لیسانس خواستند که یک فرم نظرسنجی پر کنند. این پرسشنامه مشخص ‌می‌کرد که افراد هر چند وقت‌ یک‌بار دچار اضطراب و نگرانی می‌شوند. این‌که افراد در چه زمان‌هایی بیم‌ناک می‌شوند یا چه مواقعی به فکر‌ کردن مداوم به جنبه‌های مختلف از یک شرایط ناراحت کننده می‌پردازند، در این مطالعه مشخص می‌شد.

ادوارد سلبی در "روانشناسی امروز" گزارش می‌دهد که نتایج نشان داد افرادی که مضطرب‌تر و هراسان‌تر هستند، از هوش کلامی بالاتری برخوردارند. این در حالی است که افرادی با نگرانی و ترس کمتر، هوش غیر‌کلامی بالاتری داشتند. 

اگر شوخ طبع هستید

در یک تحقیق حدود ۴۰۰ دانشجوی روان‌شناسی یک تست هوش دادند که نشان می‌داد چه کسانی دارای توانایی استدلال انتزاعی و هوش کلامی هستند. سپس از آن‌ها خواسته شد که برای چندین کارتون، عنوان بنویسند. افرادی دیگر این عنوان‌ها را خوانده و به آن‌ها رتبه دادند.

همان‌طور که انتظار می‌رفت، دانشجویان باهوش‌تر، رتبه شوخ‌طبعی بالاتری دریافت کردند.

اگر کنجکاو هستید

در دانشگاه لندن، پروفسور توماس چامورو پرموزی مطرح می‌کند که چگونه هوش فرهنگی ( CQ) و ذهنی همیشه تشنه، افراد را کنجکاو‌تر می‌کند. با در نظر گرفتن هوش فرهنگی، این پروفسور می‌نویسد که این هوش به اندازه IQ و EQ مورد مطالعه قرار نگرفته است اما شواهدی وجود دارد که نشان می‌دهد این هوش در زمانی که نیاز به مدیریت شرایطی پیچیده در دو روش عمده است، اهمیت بسیاری دارد. به طور کلی افرادی که CQ بالاتری دارند، معمولا هنگام ابهام شکیبایی بیشتری دارند.

این اختلاف ظریف، غیر‌طبیعی و روش تفکر دقیق، اساس پیچیدگی را مشخص می‌کند. علاوه بر این هوش فرهنگی، سطوح بالاترِ سرمایه‌گذاری فکری و کسب علم و دانش را در طول زمان به همراه دارد. مخصوصا در حوزه‌هایی از آموزش که نیازمند تفکر است، مانند علم و هنر.

یک پژوهش در دانشگاه گلد میس لندن نشان می‌دهد که سرمایه‌گذاری فکری یا این‌که مردم چگونه زمان و تلاش خود را در سرمایه‌گذاری عقل استفاده می‌کنند، نقشی اساسی در رشد شناختی ایفا می‌کند.

اگر شلخته هستید

یک مطالعه منتشر شده در "علوم روانشناختی" که در دانشگاه مینه سوتا کارلسون به ثبت رسید، نشان داد که کار کردن در یک اتاق به هم ریخته، خلاقیت را افزایش می‌دهد.

در این مطالعه از ۴۸ شرکت‌کننده خواسته شد که استفاده‌ای غیر‌عادی از توپ پینگ‌پنگ کنند. ۲۴ شرکت کننده در اتاق‌هایی تمیز و ۲۴ شرکت‌کننده هم در اتاق‌های به‌هم ریخته فکر کردند. کسانی که در اتاق‌های تمیز بودند پاسخ‌های جالبی ندادند اما پاسخ گروه دیگر که در اتاق‌های به‌هم ریخته فکر کرده بودند، خلاقانه بود.

بنابراین اگر شما یک انسان شلخته هستید، دفعه بعدی که به شما گفته شد مرتب باشید، بگویید که با این کار دارید خلاقیت و نوآوری خود را تقویت می‌کنید.

اگر شب‌ها بیدار می‌مانید

یک مطالعه که در "مجله رسمی انجمن بین‌المللی مطالعه تفاوت‌های فردی" منتشر شده نشان می‌دهد افرادی که تمایل دارند شب‌ها بیدار بمانند، نسبت به کسانی که صبح زود از خواب برمی‌خیزند، هوش بیشتری دارند. از این پژوهش این‌گونه نتیجه گرفته می‌شود که شواهدِ فعالیت‌های شبانه در قدیم بسیار نادر بوده و به این معنی است که افراد باهوش‌تر تمایل دارند که تا دیر‌‌وقت بیدار بمانند، زیرا آن‌ها تمایل دارند که از ارزش‌های تکاملی جدید حمایت کنند.

اگر نیازی ندارید تا همیشه به سختی تلاش کنید

این به آن معنا نیست که تنبل بودن نشانه‌ای از هوش بالا است. اما منصفانه‌ است که بگوییم افراد باهوش نیازی ندارند که همیشه به سختی کار کنند تا مانند افراد کوشا و سخت‌کوش مهارت‌های خود را تقویت کنند (‌حداقل در بعضی از زمینه‌ها). این نظریه از پژوهشی در دانشگاه واندربیلت که به مطالعه جوانان بسیار باهوش می‌پرداخت و زیر نظر روانشناسان دیوید هیمبریک و الیزابت ماینز به دست آمد.

این مطالعه روی ۲۰۰۰ نفر انجام شد. این افراد در آزمون SAT و در سن ۱۳ سالگی بالاترین رتبه را دریافت کرده بودند. روانشناسان به نتایج قابل توجهی دست یافتند. افرادی که نمراتی بین ۹۹.۱ درصد و ۹۹.۹ درصد از توانایی فکری در سن ۱۲سالگی دریافت کرده بودند، احتمال کسب دکتری، حق ثبت اختراع، انتشار یک مقاله در یک مجله علمی یا انتشار یک اثر ادبی در آینده آن‌ها سه تا پنج برابر بود. سطح بالایی از توانایی‌های فکری به شما این امکان را می‌دهد که در دنیای واقعی به موفقیت‌های عظیمی دست پیدا کنید.

آن‌ها نتیجه گرفتند با این‌که همیشه توصیه به سخت‌کوشی برای داشتن هوش بیشتر می‌شود، توانایی‌های ذاتی خاصی وجود دارند که قابل یاد‌گیری یا کسب نیست.

تمام این نتایج بر طبق نظریات علمی و در نمونه‌های آماری گسترده به دست آمده بود. نظر شما در رابطه با این موارد چیست؟ کدامیک از این ویژگی‌ها را دارید؟ و فکر می‌کنید که کدام‌یک در مورد شما صدق نمی‌کند.

منبع: زومیت

Untitledttr

 

 

اغلب مردم بر این باور هستند که استرس مخرب است با این حال شاید شما هم شنیده‌ باشید که استرس دو نوع دارد: استرس خوب و استرس بد. آیا می‌دانید منظور از این حرف چیست؟ به ندرت پیش می‌آید بشنویم کسی بگوید: «من خیلی نگرانم…‌ فوق‌العاده نیست؟» ولی واقعیت این است که اگر مقداری استرس، از نوعِ خوب، در زندگی ما وجود نداشته باشد، وجود ما آکنده از سرگشتگی و اندوه خواهد شد. اگر استرس را به عنوان عاملی تعریف کنیم که تعادل حیاتی ما را بهم می‌زند، چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی، می‌توان مدعی شد که اَشکال مختلف استرسِ خوب، برای بهره‌مندی از یک زندگیِ سالم ضروری است. در این مقاله خواهید خواند که چه نوع استرسی برای شما مفید است.

 

البته استرس خوب می‌تواند به استرس بد تبدیل شود و برعکس. در این مقاله می‌خواهیم همه‌ی نکاتی را که باید در مورد استرسِ خوب بدانید با شما در میان بگذاریم.

 

استرس خوب در برابر استرس بد

 

bv

 

 

استرس خوب یا همان فشار روانی که روان‌شناسان از آن به عنوان استرس مفید (eustress) نام می‌برند، نوعی از استرس است که هر وقت هیجان‌زده هستیم، به سراغمان می‌آید. در این مواقع، بدون آنکه خطر یا تهدیدی در میان باشد، ضربان قلبمان بالا می‌رود و میزان ترشح هورمون‌ها‌ی بدنمان تغییر می‌کند. ما این نوع استرس را زمانی که سوار ترن هوایی می‌شویم، در مواقعی که برای گرفتن ترفیع شغلی به سختی تلاش می‌کنیم و وقتی که برای اولین بار،‌سرِ قراری حاضر می‌شویم، احساس می‌کنیم. محرک‌های زیادی وجود دارند که این نوع استرس را فعال می‌کنند و به احساس سرزندگی منجر می‌شوند و ما را نسبت به زندگی هیجان‌زده می‌کنند.

نوع دیگری از استرس، استرسِ حاد (acute stress) است. منشأ این استرس، اتفاقات غیرمنتظره و ناگهانی هستند که نیازمند واکنش هستند. استرس حاد، موجب تحریکِ بدن به واکنش‌های استرسی نیز می‌شود، ولی محرک‌ها لزوما شاد و هیجان‌انگیز نیستند. ما معمولا همین استرس حاد را به عنوان استرس تلقی می‌کنیم. در مواقع مواجهه با این نوع فشار روانی، اگر بتوانیم سریعا راهی برای آرام کردن خود پیدا کنیم، استرس حاد به تنهایی مشکلی ایجاد نخواهد کرد. هنگامی که عامل به وجود آورنده‌ی استرس را از میان برداشتیم، از نقطه نظرِ سلامتی و شادکامی لازم است بدنمان را به حالت هِموستاز (homeostasis) یا همان وضعیت پیش از استرس برگردانیم.

اما آن نوع استرسی که واقعا باید نگرانش باشیم، استرس مزمن (chronic stress) است. این نوع استرس زمانی به وجود می‌آید که ما دائما در معرض عوامل استرس‌زا قرار داشته باشیم که اثرات مخربی داشته باشند و گریزی از آنها نباشد. یک شغل پر استرس یا یک زندگی خانوادگی دلسردکننده می‌تواند به بروز استرس مزمن منجر شود. این نوع استرس همان فشار روانی است که ما معمولا آن را با عنوان استرس جدی مشخص می‌کنیم. از آن جایی که بدن ما برای رویارویی با استرس‌های مزمن طراحی نشده است، اگر به طور مستمر در معرض این نوع استرس باشد با آسیب‌های جدیِ جسمی و روحی مواجه خواهد شد.

 

منشأ استرس خوب

 

خب برگردیم به همان استرس خوب. برای اینکه استرس خوب بیشتری وارد زندگی‌تان شود، به نفعتان است ابتدا بیشتر در مورد انواع استرس بدانید. از آن جایی که استرس، حتی از نوع خوبش،‌ زیاد که شود، ضرر خواهد داشت؛ باید فعالیت‌هایی را در زندگی خود انتخاب کنید که شما را خوشحال می‌کنند و حس خوبی نسبت به زندگی در شما ایجاد می‌کنند. همچنین بهتر است، تمام کارها و فعالیت‌هایی که انرژی و رمق شما را می‌گیرند یا شما را دچار استرس مزمن می‌کنند، کنار بگذارید.

یک راه خوب برای آنکه متوجه شوید آیا فعالیت خاصی، ارزش وقتی که برایش می‌گذارید را دارد یا نه، این است که ببینید وقتی به آن فکر می‌کنید چه حسی پیدا می‌کنید. آیا از فکر کردن به آن احساس هیجان می‌کنید؟ آیا کاری است که «دوست دارید انجام دهید» یا «باید انجام دهید»؟ مطمئن شوید کارهایی که در دسته‌ی «دوست دارم انجام دهم» قرار می‌گیرند کارهایی هستند که واقعا دوستشان دارید و آنهایی که در دسته‌ی «باید انجام دهم» قرار می‌گیرند، کارهایی هستند که انجامشان ضروری است.

 

چگونه استرس خوب می‌تواند به استرس بد تبدیل شود؟

 

پیش‌تر، دوبار به این مسئله اشاره شد: اگر بیش از از حد در معرضِ استرس خوب باشید، این استرس می‌تواند به استرس بد تبدیل شود (این مسئله در مورد ماجراجویان و افراد هیجانی، به خوبی قابل لمس است). علت این است که فرقی نمی‌کند در حال تجربه‌ی استرس خوب باشید یا بد، وقتی در معرض فشار روانی زیادی قرار بگیرید، عکس‌العمل بدن شما نسبت به استرس فعال می‌شود و اگر به این فشارها، استرس مزمن و یا فشارهای مختلف دیگری هم اضافه شود، با انبوهی از استرس مواجه می‌شوید که حاصل جمعی جز استرس زیادتر نخواهد داشت! به همین دلیل، مهم است که تعادل را رعایت کنید و مراقب زیاده‌روی باشید. ممکن است، نتوانید تمام استرس خود را از بین ببرید، ولی راه‌هایی وجود دارد که می‌توانید به کمک آنها فشارهای روانی را به حداقل برسانید و یا حتی از بعضی از استرس‌های زندگی اجتناب کنید تا راحت‌تر بتوانید با سایر آنها کنار بیایید. مخصوصا اگر بتوانید از استرس‌های طاقت‌فرسا و سخت دوری کنید، در برابر انواع دیگر استرس که در زندگی غیرقابل اجتناب هستند، قدرت و استقامت بیشتری خواهید داشت.

 

چگونه استرس بد می‌تواند به استرس خوب تبدیل شود؟

 

البته همه‌ی استرس‌های بد قابل تبدیل به استرس خوب نیستند، با این حال می‌توانید دید خود را نسبت به بعضی از موارد استرس‌زا در زندگی تغییر دهید و این تغییر در ادراک می‌تواند منجر به تغییر در تجربه‌ی شما از استرس بشود! چرا که بدن ما در برابر آنچه که تهدید تلقی شده است، واکنش شدیدی نشان می‌دهد و در این مواقع به شدت استرسی می‌شود. در عوض، اگر در برابر تهدیدی، بی‌خیال باشید، استرسی هم به سراغتان نخواهد آمد. اگر شما پدیده‌ای را به عنوان یک چالش و نه تهدید تلقی کنید، ترسی که ممکن است از آن داشته باشید،‌ می‌تواند به هیجان، انتظار و یا لااقل به عزمی راسخ تبدیل شود. شما اغلب می‌توانید با تمرکز بر روی امکانات و مشاهده‌ی مزایای‌ بالقوه‌ی هر فرصتی، احساسات و درک خود را از آن تغییر دهید و توانایی‌هایتان را به خود یادآوری کنید. هرچه بیشتر تمرین کنید و موقعیت‌های دشوار را به چشم چالش نگاه کنید، در این کار مهارت بیشتری پیدا کرده و بعد از مدتی حتی بدون آنکه متوجه شوید، آن را انجام خواهید داد.

 

چگونه می‌توان استرس خوب بیشتری را وارد زندگی کرد؟

 

,,;

 

 

آیا راهکاری برای تزریق آگاهانه‌ی استرس خوب در شریان زندگی وجود دارد؟ در جواب باید گفت بله، در این قسمت می‌خواهیم شما را با روش‌هایی ‌آشنا کنیم که به کمک آنها می‌توانید استرس خوب بیشتری را وارد زندگی‌تان کنید.

 

۱. معاشرت کنید

 

شما می‌توانید با رفت‌وآمد کردن با دیگران و ایجاد روابط سالم، استرس خوب برای خود ایجاد کنید. در حقیقت ارتباطات، با توجه به اینکه چگونه آنها را مدیریت کنید، می‌توانند سطح استرس شما را افزایش دهند و یا آن را تخفیف دهند. عاشق شدن، ایجاد روابط مستحکم با دوستان و اعضای خانواده و خوش گذراندن با کسانی که برای‌تان مهم هستند، همگی راه‌هایی برای تزریقِ استرس خوب به زندگی هستند.

 

۲. برای خود هدف تعیین کنید

 

استرس خوب می‌تواند از دنبال کردن یک هدف و یا یک رؤیا نیز ناشی شود. همه‌ی ما روزانه مسئولیت‌هایی داریم که باید به آنها رسیدگی کنیم، ولی اگر در کنار آنها هدف مشخصی برای خود تعیین کرده و دنبال کنیم، حتی اگر آهسته به سمت آن هدف قدم برداریم، چشم‌اندازی در اختیار داریم که می‌تواند در زندگی ما هیجان، انرژی مثبت و استرس خوب تولید کند. چنانچه این هدف‌ها در جهت بهبود سلامت تعیین شوند، فواید بیشتری نیز خواهند داشت.

 

۳. به دنبال کسب دانش باشید

 

بیشتر ما از مدرسه و دانشگاه خوشمان نمی‌آید، ولی تقریبا همه دوست دارند چیزهای جدیدی که برایشان جالب است را یاد بگیرند. گسترده کردن دامنه‌ی اطلاعاتتان یا دنبال کردن تحصیلات و سرگرمی‌های جذاب می‌تواند یک تجربه‌ی هیجان‌انگیز باشد. با یادگیری یک مبحث جدید علاوه بر اینکه می‌توانید استرس خوب در زندگی خود به وجود آورید، مهارت‌هایی نیز کسب می‌کنید که می‌توانید آنها را در زندگی به کار ببندید.

 

۴. عوامل خشنود‌کننده

 

یکی از منابع مؤثرِ استرس خوب متغیرهایی است که در روانشناسی مثبت‌گرا از آن به عنوان عوامل خشنودکننده یاد می‌شود،‌ این کارها معنا و لذت به زندگی می‌بخشند. در واقع کارهایی که در شما حس خوبی از به مبارز طلبیدن به وجود می‌آورد و لازم است از مهارت‌های شخصی‌مان در این کارها استفاده کنیم. در واقعیت امر، دست‌یابی به عوامل خشنودکننده (gratification) در مقایسه با لذت‌ها‏ (pleasure) نیاز به تلاش بیشتری دارد، تلاشی که ارزشش را دارد. بیشتر سرگرمی‌های ما مثل عکاسی، باغبانی، نواختن موسیقی و… در این دسته از کارها قرار می‌گیرند که می‌توانیم آنها را در زندگی روزمره‌ی خود بگنجانیم و در واقع آنها را به مولدی برای استرس خوبی که به آن نیاز داریم، تبدیل کنیم.

در کل باید گفت داشتن استرس خوب در زندگی مهم است. هرچقدر بتوانید استرس مزمن را از زندگی خود حذف کنید، دیدگاه خود را نسبت به استرس تغییر دهید و فعّالیت‌های مثبت را در کارهای خود بگنجانید، می‌توانید استرس خوب را به شکل متعادلی در زندگی‌تان برقرار کنید.

 

برگرفته از: verywell.com

 

 

۳۰۸

 

برای شاد بودن، انرژی مثبت بودن، رد کردن انرژی های منفی و استرس و تنش های روزانه که همه با آن رو به رو هستیم، تنها شرکت در کلاس های سخنرانی انرژی مثبت و مشاوره های گران قیمت یا کورس های مختلف کفایت نمی کند. شاید روش شاد بودن خیلی ساده تر از آن چیزی هست که مشاوران و روان شناسان و جامعه شناسان و فعالان این عرصه صبح تا شب از طریق رسانه ها و کتاب ها منتشر می کنند.

خیلی از کسانی که در روستا ها و برخی از نقاط شهری قرار دارند، حتی ۱ دقیقه از این سخنرانی ها و ۱ صفحه از کتاب ها هنر شاد زیستن و زندگی مثبت و آدم با حال بودن و عناوین پر طمطراق کنونی را مطالعه نکردند. اما خیلی از عاشقان انرژی مثبت و شاد زیستن، به حال ساعت های عمر شاد و راحت و امیدوار آن ها غبطه می خورند. به نظر شما علت چیست؟ آیا کم سواد بودن و کم انتظار بودن از زندگی و مسائلی از این دست سبب شده تا این افراد شاد و انرژی مثبت و سر حال باشند؟

راه حل هایی برای انرژی مثبت بودن ، باید مکتوب و مشخص و بر اساس توانمندی های شما باشد. اگر فکر می کنید که خیلی آدم تند مزاجی هستید و این تند مزاجی سبب شده تا انرژی های منفی را بیش از انرژی مثبت جذب کنید و همواره در رانندگی استرس داشته باشید، تلاش کنید بر اساس مقتضیات روحی و جسمی خود، راه حل های ممکن را فهرست بندی کنید.

از این فهرست، راه حل های اجرایی تر و کاربردی تر را انتخاب و سپس جدا کنید.

مثلا گوش گردن روزانه یه چند دقیقه موسیقی جذاب شاد آرام، خیلی تاثیر زیادی در کاهش تند مزاجی شما دارد. یا این که هر ۱ ساعت یک بار، عطر خود را تجدید کنید  و بو های خوب استشمام کنید. بعید است شما بوی خوب را استشمام کنید و لذت ببرید و لحظاتی بعد تند خو و ترش مزاج شوید!

اگر طبع شعر و شاعری هم دارید، بیت های زیبا و خاطر انگیز را در ماشین یا روی میز محل کار خود قرار دهید تا هر از گاهی چشم شما به این نوشته های زیبا بیفتد و ذهن زیبای شما را کمی قلقلک بدهد! بعضی ابیات، امیدوار کننده، الهام بخش، نیرو ده، هیجان بخش و محرک هستند که برای تجدید خاطره و تجدید روحیه در طول روز، بسیار حیاتی هستند.

بعضی ها نوستالژی باز هستند. یعنی دنیای آن ها نوستالژی هایی هست که در زمان کودکی و جوانی با آن رو به رو بودند. مثلا کارتون بامزی یا پینوکیو، عشق آن ها حتی از زمان کودکی تا ۵۰ سالگی بوده و است. خوب چه خوب است که شما عروسک های کوچیکی از این شخصیت های کارتونی یا پرینت تصاویر آن ها را بعضا همراه داشته باشید تا در ماشین یا سر کار یا خانه یا هر جای دیگر، به طور نا خود آگاه ذهن شما و چشم شما، این تصاویر خاطره انگیز را ببیند و خنده بر لبان شما بیافتد. این همان مقوله ای است که روان شناسان  زنده نگهداشتن کودک درون می نامند.

همواره در ذهن داشته باشید که برای شاد بودن و انرژی مثبت بودن و شاد زیستن، باید برنامه امیدوارانه طراحی کرد و عاشقانه برای نیل به آن فعالیت کرد و حرکت کرد و در این مسیر غم و انرژی منفی را از خود دور نگهداشت. خیلی از کسانی که مدام از تنش های روزانه و انرژی های منفی گله می کنند و تند مزاج  هستند، به این مقوله توجه ندارند که عاشقانه زیستن و امیدوارنه زندگی کردن و غم امروز را نخوردن، یک هنر است و این هنر را باید آموخت. خیلی وقت ها پیش آمده که خود را بخاطر تند مزاجی، واکنش سریع به یک موضوع، پرخاشگری های بی جا و رفتار های ناپسند، آخر شب ها مخصوصا سرزنش کردیم!

با این مقدمه با ما همراه باشید با ۳۰ نکته خوب برای انرژی مثبت های خوب.
۱- ببخشید! معذرت میخواهم! این دو جمله کوتاه، بین انگلیسی ها خیلی شهرت دارد. انگلیسی ها چه کار مثبت برای شما انجام بدهندو چه احیانا رفتار منفی از ان ها سر بزند، همواره می گویند: excuse me!. همواره حالت مهربانی داشتن و تکریم طرف مقابل با بیان ادبیات گفتاری محترمانه و مودبانه، می تواند روشی برای افزایش انرژی مثبت باشد.

۲- برای کار های مثبت خود، به دنبال پاداش گرفتن نباشید. هر چقدر کار ها را برای دل خود و راضی نگه داشتن وجدان خود انجام بدهید، در واقع تلاشی مهمی برای شاد بودنتان کرده اید. پس، کادو دادن و هدیه دادن و خیرات کردن و خیر بودن و منش و مسلک لوطی گری و مشتی گری را فراموش نکنید. لوطی ها و مشتی ها و پهلوانان، افراد انرژی مثبت هستند. . . پهلوان زندگی خود باشید!

۳- خیلی از روان شناسان معتقدند که برای کاهش استرس و شاد بودن و شاد زیستن و به قولی انرژی مثبت بودن، باید همواره از دیگران به خاطر لطف های مستقیم و غیر مستقیم شان به خودمان قدردان باشیم. بد نیست که آخر هفته ها که فرصت بیش تری دارید، فهرستی از افرادی که در طول هفته آینده باید به واسطه خدماتی که ازشان دریافت کرده اید، قدردانی کنید آماده نمایید. این لیست، کمکی برای نشان دادن چهره شجاع و قدردان شما است که هم تاثیر انرژی مثبت روی خودتان و هم دیگران خواهد داشت.

۴- با گل دادن و گل گرفتن آشتی کنید! گل همین چند روز و شش باشد، اما دل شما را شاد و دل طرف مقاابل را خوشحال می کند. با گل و بوییدن گل، همواره عجین باشید.

۵- ورزش کردن به مدت نیم ساعت در روز، توصیه همیشگی پزشکان بوده و هست. ورزش، سبب باز شدن عضلات و خلل و فرج های روحی و جسمی شما شده و همان طور که ذهن سالم در بدن سالم است، بدن سالم نیز مدیون ورزش است.

۶- آخر هر روز، به آن چه در طول روز بر شما گذشت، فکر کنید. سعی کنید فرهنگ اندیشه کردن در سبک زندگی دیجیتالی و ماشینی شده امروزی شما جلوه بیش تری داشته باشد. بعضی وقت ها زمانی که به رویداد های در طول روز فکر می کنید، می بینید برای فلان موضع و یا فلان موقع یا فلان برخورد با فلان موضوع، می توانستید بهتر عمل کنید و شاید نیاز به تند خویی و تند مزاجی و پر خاشگری و . . ..   نبود! حالا با این درک، سعی کنید فردا، ناهنجاری هایی که سبب شده تا شما دیروز انرژی منفی باشید را نداشته باشید. هر روز، بهتر از دیروز بودن، عملی است  .

۷- برای شاد بودن و انرژی مثبت بودن، نمی توان ادبیات زشت و ناپسند گفتاری و نوشتاری داشت. سعی کنید، فرهنگ صحبت کردن شما شبیه فرهنگ صحبت کردن فردی فرهیخته باشد. حتی در بدد ترین شرایط که گستاخی یا سخن ناپسند و رکیکی به شما گفته می شود ، برای احترام به وجدان خود و تلاش برای حفظ روحیه آرام و صبور انرژی مثبت خود، تامل کرده و با ادبیات شایسته و فاخر، پاسخ طرف مقابل را بدهید. خیلی اوقات، پاسخ محترمانه و فاخر، طرف مقابل را از رفتار ناهنجارش، پشیمان می کند.

۸- نوشته های مثبت بخوانید و بنویسید و جملات قشنگ را همواره در ذهن خود مرور کنید.

۹- اینستاگرام و فیس بوک و اینترنت مملو از مطالب نامطلوب است. با خواندن محتواهایی که به درد شما نمی خورد و کمکی به رشد علمی و جسمی و روحی شما و تقویت ذهن زیبای شما نمی کند پرهیز کنید. شما هیچ وظیفه ای برای خواندن همه مطالب با ربط یا بی ربط به زندگی خودتان ندارید. به ذهن خود آرامش دهید.

۱۰- همراهی با دوستان و وقت گذاشتن با خانواده، راه حلی برای شاد زیستن است. فرار از افسردگی که بیماری هزاره سوم شده است، با تعامل بیش تر با خانواده و دوستان و اقوام، به دست خواهد آمد. به این موضوع توجه کنید.

 

انرژی مثبت تنها خلاقیت و فکر باز و عاشقانه دیدن دنیا را طلب می کند

 

۱۱- غربی ها عادت دارند روزی نیم ساعت تا ۱ ساعت پیاده روی کنند. برای انرژی مثبت بودن، این روش بهینه است.

۱۲- خندیدن معقول در طول روز را فراموش نکنید. نرم افزارهایی است که برای شما هر روز لطیفه ها و مطالب و تصاویر خنده دار ارسال می کند. مثل دوربین مخفی های جالب یا صحنه های زیبایی که آرامش بخش و خنده دار هست. دیدن این مطالب در طول روز ، خیلی به ذهن مثبت اندیش و روحیه شاد زیستن شما کمک می کند.

۱۳- یک قضیه را حتی بی ارزش و کوچک ، ان قدر در بوق و کرنا نکنیم . مسائل مهم، برای شما مهم باشد. مسائل کوچک را کوچک برخورد کنید. مثلا برای پرت کردن آدامس روی گل های پارک، تا چند روز غذاب وجدان نگیرید و درباره اش با همه صحبت نکنید. سعی کنید دیگر این کار ناپسند را تکرار نکنید.

۱۴- آدم های انرژی مثبت و شاد، مصداق زوال پرستان متوهم الکی خوش نیستند. پس، آرزو های فانتزی و شایعات غیر مستند و مستدل را از ذهن دور کنید. برای حال زندگی کنید با نگاه خوش بینانه به آینده.

۱۵- برای آن چه هستید احترام بگذارید و تلاش کنید امیدوارانه برای خواسته های آینده خود گام بردارید. آدم های انرژی مثبت، برای رسیدن به خواسته های خود، به نقض خواسته ها و زندگی دیگران دل نمی بندند.

۱۶- اگر شما پزشک هستید و مدتی هم ورزشکار، اصلا بد نیست که درباره نجوم و آشپزی و تاریخ هم کتاب بخوانید یا هیچ کس نگفته که استاد ریاضیات محض یا یک جوشکار، تا ابد نباید بهترین داستان های دنیا را که برنده جوایز ادبی معتبر شده اند را نخواند یا از فلسفه علم و  تماشای فیلم های مستند زیبای خلقت، بی بهره باشد. همواره خرق عادت کنید!‌خرق عادت کردن یعنی آن که به دنبال چیزهایی برای خواندن و تماشا کردن باشید که در زندگی تان تا حالا سابقه نداشته است.

۱۷- کار هایی که شادی آفرین نیستند را بدون رو در وایسی کنار بگذارید. مثلا پنهان کردن پلاک خودرو برای گذر از جایی که قانونا اجازه انجامش را ندارید! یا خارج از نوبت یا صف، خدمتی را دادن یا گرفتن و . . . . کاری شادی آفرین است که اول به  وجدان شما و سپس به کل جامعه سود برساند. اگر کاری این دو خصیصه را نداشت، فورا کنار بگذارید که مغایر با اصول انرژی مثبت است.

۱۸- بیتی بود که می گفت: چو خواهی که نامت رود در جهان . . . . مکن نام نیک بزرگان نهان. . . . خوب! برای انرژی مثبت بودن، باید با انرژی مثبت ها گام بردارید و هم نشین شوید. شناخت انرژی مثبت ها در پیرامون شما سخت نیست. وقت زیاد تری را با آن ها سپری کنید.

۱۹- برای انرژی مثبت بودن، نباید ۲۰ ساعت در روز کار کنید. کار و استراحت و تفریح و مطالعه و تغذیه، ۵ عنصر حیاتی برای حیات انرژی مثبت هاست. به هر کدام سر جای خود احترام بگذارید.

۲۰- انرژی مثبت ها، به دنبال این نیستند که صبح تا غروب به این فکر کنند که دیگران درباره آن ها چه فکری می کنند. به دنبال این هستند که ببیند چه گونه می توانند عنصر خوبی در خلقت باشند.

۲۱- برای انرژی مثبت بودن و شاد زیستن، اونی که باید باشی باش! اگر  میخواهید فضا نورد و مهندس و پزشک و جراح و وزیر و استاد و مدیر کل و سردار و تاجر و میلیاردر و . . . باشید و نمی توانید مهم نیست اما می توانید  در کلاس یک فضا نورد و مهندس و پزشک و جراج و وزیر و استاد و مدیر کل و سردار و تاجر و میلیاردر فکر کنید و گام بردارید و الگو های خوب را در این عرصه ها شناسایی و مطالعه کنید.

۲۲- یکی از عادت های نادرست که افیون مثبت اندیشی است، تسلیم مرجعیت شدن به شمار می رود. چون همه از فلان دارو و فلان کتاب و فلان فیلم و فلان ورزش و فلان طبیب و فلان رشته و فلان شهر یا فلان منظره بد می گویند ، پس حتما بد است! نه!‌ مرجعیتی که مستند و مستدل و منطقی نیست را کنار گذاشته و به جای تبعیت کور کورانه، اگاهانه و عاقلانه فکر کنید.

۲۳- انرژی مثبت ها، هیچ کاری را بر اساس نتایجش قضاوت نمی کنند. این که دوست شما با فلان خودرو در فلان جاده در فلان روز به واسطه بارندگی در مسیر تصادف کرد، دلیل خوبی برای این نیست که حتما شما نیز فردا در آن مسیر پر باران، رانندگی نکنید!

۲۴- ذهن مثبت را باید هر از گاهی از اندیشه های منفی و پلید و نامطلوب و خسته کننده زدود و پستی زدایی و گندی زدایی کرد. ذهن هم برای مثبت اندیشی و مثبت نگری، نیازمند فراهم شدن چنین بستری هست.

۲۵- توقع خود را از دیگران کاهش دهید. برای شاد بودن و شاد زیستن و انرژی مثبت بودن، به خود متکی باشید تا به ظرفیت های دیگران. این گونه استرس در شما کاهش می باید و می توانید برای برخورد با چالش ها، همواره دنبال راه حل های خلاقانه باشید.

۲۶- برای شاد بودن، باید خلاق بود. اگر فلان رییس نیست، دنیا به آخر نمی رود، یا فردا به اداره مراجعه کنید یا از ییس کل بخش بخواهید به جای فرد مربوطه تقاضا یا برگه شما را بررسی و امضا کند. شاید دو ساعت وقت شما گرفته شود برای مراجعه به اداره جایگزین تا فلان برگه یا درخواست مهر و امضا شود، اما کار شم به هر حال انجام شده است و شما بدون استرس، راضی هستید. نوآورانه زندگی کردن، عاملی برای ترغیب مثبت اندیشی است.

۲۷- آدم های انرژی مثبت همان اندازه که می گویند ببخشید، معذرت می خواهم،‌همان اندازه هم می گویند نمی دانم. از به کار بردن کلمه نمی دانم وحشت به خود راه ندهید. بعضی وقت ها به کار بردن کلمه نمی دانم، از دانسته های غیر مستند و نامطلوب بهتر است.

۲۸- همه افراد دوست دارند از آن ها تعریف بشود. تعریف کردن با غلو کردن متفاوت است. در طول روز، در برخورد با افراد مختلف، سعی کنید چند ثانیه ای از خصوصیت های مثبت آن ها صحبت کنید و سپس گفتار را آغاز کنید. مثلا سلام بر خانم مهندس . . . . استاد طراحی نقشه های . . .  یا سلام بر آقای . . .  مرد همیشه خندان . . . یا سلام بر حاج آقا . . .. یاور ارباب رجوع یا سلام بر خانم . . .  خوش برخورد  . . . .

انرژی مثبت و مثبت اندیشی، هزینه زیادی نمی خواهد، تنها خلاقیت و فکر باز و عاشقانه دیدن دنیا را طلب می کند . 

 

منبع: روزیاتو

 



 

 

۳۰۷

 

هر یک از ما هر روز تقریبا ۱۰ تا ۱۲ ساعت از زندگی خود را به کار اختصاص می‌دهیم. زمان آن است که از خود بپرسیم «آیا این همان کاری است که می‌خواهم انجام دهم یا کاری است که باید انجام دهم؟» ما هر روز ساعت ۶:۳۰ صبح از خواب بیدار می‌شویم، همه روز کار می‌کنیم. به سر کار می‌رویم و برمی‌گردیم و این پروسه همچنان تکرار می‌شود. از خودمان یک سوال ساده بپرسیم «آیا من در کنترل زندگی هستم یا زندگی در کنترل من است؟» زمان آن است که از روزمرگی رها شوید و به خود قدرت دهید تا به آنچه می‌خواهید برسید.

انجام فعالیت‌های زیر باعث بهتر شدن روز کاری شما می‌شود و در کار و زندگی‌تان پیشرفت حاصل خواهد شد تا بتوانید از طریق ایجاد تعادل، راندمان کاری بهتری نیز داشته باشید.

هفت اصل مهم که به شما قدرت می‌دهند کنترل زندگی خود را دوباره در دست بگیرید عبارتند از:

استعداد: به معنی استعدادی است که در شخصیت شما وجود دارد یا به عبارتی نیروی درونی که شما را به حرکت وا می‌دارد و سرعت زندگی. این اصل یک پرسش را مطرح می‌کند «چقدر فشار را بر خود تحمل می‌کنید؟» شاید به شما گفته باشند که از لحاظ رفتاری «نوع A» هستید. این یعنی احتمال دارد که زیر فشار دائمی باشید و کل زندگی را در رقابت ببینید و اینکه باید نسبت به خودتان و دیگران سختگیر باشید. اگر از «نوع A» هستید، می‌خواهید همه کارها را سریع و به شکل وظیفه‌گر اتمام کنید و در این حالت کار برای شما با سرعت و انرژی بالایی مدیریت می‌شود. در این صورت با توجه به وسواسی که برای انجام کارها وجود دارد شاید وقتی برای تفکر و تعمق و اینکه به کجا می‌خواهیم برسیم، وجود نداشته باشد.

تناسب اندام: این اصل به شرایط کلی سلامت بدنی شما می‌پردازد و اینکه رژیم غذایی‌تان چقدر به این سلامتی و تناسب‌اندام کمک می‌کند. همیشه در خدمت کار بودن ممکن است باعث شود از سلامتی خود غافل شوید. بالاخص اگر از ساعت ۹ صبح تا ۵ عصر پشت میز می‌نشینید. در این صورت کمتر احتمال دارد که زمانی را به ورزش کردن اختصاص دهید یا پیاده‌روی کنید. برای آنکه تعادل میان کار و زندگی وجود داشته باشد به این موضوع فکر کنید که چگونه می‌توانید گام‌های مستحکم‌تری در جهت سلامت و تناسب اندام خود بردارید و دست‌کم حداقل‌ها را انجام دهید تا قوی و سالم بمانید. رژیم‌های تناسب اندامی را انتخاب کنید که در آن ورزش هفتگی گنجانده شده باشد.

تغذیه و رژیم غذایی: چه می‌خورید و آنچه می‌خورید چقدر سالم است. آیا یک رژیم سالم و مغذی دارید؟ بیشتر افراد از نیازهای کلی و خاص خود درباره رژیم غذایی‌شان آگاه نیستند و فقط غذاهایی را می‌خورند که از آن لذت می‌برند، بدون توجه به تاثیر آن بر بدنشان. برای داشتن تعادل میان کار و زندگی باید در رژیم غذایی هم تعادل وجود داشته باشد. پس روی این مساله برنامه‌ریزی و سازماندهی داشته باشید. درباره آن مطالعه کنید و یک رژیم سالم را انتخاب کنید که بتوانید آن را ادامه دهید و به عادت غذایی شما تبدیل شود.

 

همیشه در خدمت کار بودن ممکن است باعث شود از سلامتی خود غافل شوید ‎

 

سلامت فردی: ممکن است به‌عنوان فردی که زیاد کار می‌کند بدن خود را نادیده بگیرید و آن قدر به وضعیت خود بی‌توجه باشید تا تبدیل به یک مشکل جدی شود. ممکن است به وزن، رژیم غذایی و سلامت فیزیکی خود کم‌توجهی کنید و به اندازه کافی استراحت نکنید. برای ایجاد تعادل مناسب میان کار و زندگی باید به بدن خود اهمیت بدهید. برای این کار از کنار گذاشتن یک یا دو عادت نامناسب که به سلامتی‌تان ضرر می‌رساند شروع کنید مثلا ترک سیگار، کافئین یا الکل.

تعادل احساسی: این به آن معناست که چقدر به سلامت ذهنی و احساسی خود اهمیت می‌دهید. پرسشی که در این اصل مطرح می‌شود این است که «آیا من اغلب اوقات از لحاظ احساسی، حس خوبی دارم؟» آیا تاکنون احساس کرده‌اید هر روزی که می‌گذرد «چالشی برای غلبه کردن» است؟ این مساله می‌تواند روی فراست و درون‌بینی شما اثر منفی بگذارد. برای داشتن تعادل میان کار و زندگی فکر کنید که چگونه مسائل را آسان‌تر بگیرید و از زندگی خود راضی باشید و زندگی را به منزله یک «تجربه جدید» ببینید. با نزدیک‌تر بودن به دیگران می‌توان احساس راحت‌تری داشت. سعی کنید با وقایع زمانی که رخ داده‌اند روبه‌رو شوید و به استقبال اتفاقات بد نروید. درک کنید که سخت است بتوان حس نگرانی را متوقف کرد. خودآگاهی بیشتری کسب کنید. خودآگاهی اغلب اولین قدم برای داشتن تفکر مثبت است.

عادات احساسی و کنترل آن: به احساسات و اندیشه‌های درونی خود گوش دهید. سپس تا حدی که لازم است زندگی و محیط پیرامون خود را کنترل کنید تا به آن درجه از کنترل که مطلوب است برسید. نگران این نباشید که دیگران درباره شما چگونه فکر می‌کنند یا اینکه همیشه باید همه کارها را «درست» انجام دهید. اگر این اثر ادامه پیدا کند امکان دارد از لحاظ احساسی حالت فرار به خود بگیرید یعنی مثلا از نگرانی در سکوت به نشان دادن آشکار ناراحتی خود (یا حتی نشان دادن خشم) روی بیاورید. باید اتکا به نفس خود را بالا ببرید تا در زندگی روی خودتان کنترل داشته باشید. در این صورت هم در محیط کار راحت‌تر خواهید بود، هم عیب‌های خود را راحت‌تر می‌پذیرید و هم راحت‌تر می‌توانید از دیگران کمک بخواهید؛ بدون آنکه احساس خشم داشته باشید.

تعادل میان کار و زندگی:‌ اصول فوق به این موضوع می‌پردازد که نسبت به کار خود چه احساسی دارید و درباره نحوه مدیریت و کنترل آن چگونه فکر می‌کنید نه اینکه کار شما را مدیریت و کنترل کند. بعضی از افراد کار را « اجباری» می‌دانند و معتقدند باید آن را «تحمل» کرد و تا جایی که بتوانند از آن فراری‌اند. نباید اجازه دهید مشکلات کاری روی زندگی خوبی که خارج از محیط کار دارید، اثر بگذارد. کار را به به‌عنوان یک بخش چالش‌برانگیز و جالب زندگی خود ببینید که می‌توانید هر آنچه می‌خواهید از آن به‌دست آورید؛ بدون آنکه اجازه دهید بر زندگی عادی‌تان چیره شود. شما حق انتخاب دارید یا کاری که از آن لذت می‌برید پیدا کنید یا آن را طوری تغییر دهید که انجام آن با رضایت بیشتری برایتان به همراه باشد. هر جا امکان هرگونه تغییر برای دید مثبت‌تر شما وجود دارد آن را انجام دهید. اگر این هم امکان‌پذیر نبود، فکر کنید چه قدم‌هایی می‌توانید بردارید که همه چیز را با هم تغییر دهید.

منبع: سلامت نیوز

 

 

 

۳۰۶

 

یک روز که در یک کلاس خدمات مشتریان درس می‌دادم، زنی را به یاد دارم که پشت سر هم از بدبختی‌هایی که سر کارش داشت شکایت می‌کرد.

درمورد اینکه چقدر از همکارانش متنفر است، از رئیسش متنفر است. از خدمت کردن به مشتری‌ها متنفر است، و از همه مهمتر اینکه فکر می‌کرد چطور اینکه مجبور است صبح تا شب دور و بر آدم‌های خنگ و احمق باشد سال‌های عمرش را تلف می‌کند.

وقتی غر زدن‌هایش تمام شد، یک سوال خیلی مشخص از او پرسیدم، سوالی که باید خیلی سال پیش از خودش می‌پرسید:

«اگر در این شغلت احساس بدبختی می‌کنی، به نظرت نباید یک کار دیگر که شادترت کند پیدا کنی؟»

با سوال من حسابی شوکه شده بود ولی بالاخره جواب داد.

«خوب، کلی قبض هست که باید پرداخت کنم، من به این کار نیاز دارم. ولی موضوع این نیست. مشکل من اینه که نمیدونم چرا این شرکت اینهمه احمق تو خودش جمع کرده. اونها باید از کارشون استعفا بدن نه من.»


و همینطور ادامه داد. گوش کردن به حرفهایش واقعاً ناراحت‌کننده بود.

او تصور می‌کرد که مسئولیت برطرف کردن نارضایتی و ناراحتی در کارش بر گردن شرکتی که در آن کار می‌کند، همکارانش و رئیسش است.

واقعیت این است که هیچکس او را از کاری که از آن متنفر است نجات نخواهد داد، حداقل آن احمق‌هایی که از آنها تنفر داشت نمی‌توانند این کار را بکنند. ولی من می‌دانم چه کسی می‌تواند.

بهترین روز زندگی‌تان روزی است که تصمیم می‌گیرید زندگی‌تان برای خودتان است. بدون هیچ عذرخواهی و بهانه‌ای. هدیه زندگی برای شماست. این یک سفر فوق‌العاده است و خودتان به تنهایی مسئول کیفیت آن هستید.

اگر دوست نداشته باشید که این کار خیلی مهم را انجام دهید، هیچ نوشته‌ای نمی‌تواند شما را متحول کند:

مسئولیت کامل کیفیت زندگی خودتان را بپذیرید.
اگر ما به صورت احمقانه‌ای باور داشته باشیم که یک نفر دیگر هست که به جز خودمان روی ما قدرت دارد، هیچ نوشته و مقاله‌ای به کار ما نخواهد آمد.

بگذارید واقع‌بین باشیم.
سوپرمنی در راه نیست، چون سوپرمن واقعی نیست.
و حتی اگر واقعی هم بود، آنقدر سرش شلوغ بود که وقت نجات دادن ما را نداشت.

خوشبختانه ما اصلاً به سوپرمن نیازی نداریم. مسئولیت نجات ما و فراهم کردن بهترین زندگی برایمان، مسئولیت فقط و فقط خودمان است. اگر بخواهیم ساده‌تر بگوییم، ما باید قهرمان زندگی خودمان باشیم.

به نظر شما این منطقی نیست؟
کسی که بیشترین کنترل و قدرت را روی زندگی ما دارد همیشه همان کسی خواهد بود که هر روز صبح در آینه به ما نگاه می‌کند.

ما کسی هستیم که تصمیمات زندگی‌مان را می‌گیریم.ما کسی هستیم که مسئول فکرها و حرف‌ها و اعمالمان هستیم. و از همه اینها مهمتر این ما هستیم که بیشترین استفاده را از شادی و سلامتی‌مان می‌بریم.

برخلاف باورهای عموم، هیچوقت رئیس، عزیزان، والدین یا هیچ کس دیگری نیست که روی ما قدرت داشته باشد. البته مگر اینکه خودمان تصمیم بگیریم این قدرت را به آنها بدهیم. ولی اشتباه نکنید، این قدرت به ما تعلق دارد.

و ازآنجا که انسان مدام در حال اشتباه است، بزرگترین اشتباهی که می‌تواند در کل زندگی‌اش بکند این است که تصمیم بگیرد این قدرت را به فردی دیگر بدهد.

بهترین توصیه‌ای که تابحال شنیده‌ام:
«دنیا هیچ بدهی به شما ندارد. اون قبل از شما این جا بوده.» – مارک تواین

در چهل سالی که زندگی کردم، به اندازه‌ای خوش‌شانس بوده‌ام که اساتید فوق‌العاده داشته باشم.

طی یک دوره خیلی سخت از زندگی‌ام، یادم می‌آید که عادت به شکوه و شکایت پیدا کرده بودم و از زمین و زمان شکایت می‌کردم. در‌آن دوران همه را برای مشکلاتم مقصر می‌دیدم و مدام برای وضعیتم بهانه می‌آوردم.

هنوز یادم می‌آید که به یکی از استادهایم (استاد روانشناسی‌ام در دانشگاه) گفتم، «من واقعاً دارم سر کارم جون میکنم، حقم اینه که رفتار بهتری باهام بشه.»

حرفی که استادم در جواب به من گفت خیلی ناراحتم کرد ولی زندگی‌ام را برای همیشه تغییر داد. «دنیا به تو بدهی‌ای نداره.»


نیش بدی به من زد ولی حق با او بود. دنیا بدهی‌ای به شما ندارد. هیچ بدهی‌ای.

 

تنها قهرمانی که در زندگی به آن نیاز دارید، خودتان هستید

 

بخاطر همین است که نمی‌توانیم خودمان را با این فکرها قربانی نشان دهیم:
«من ۱۱۰٪ توانم را در روز برای کارم می‌ذارم. واقعاً لیاقتم اینه که رئیسم بهم احترام بذاره.»
«من برای خانوادم همه کاری می‌کنم. واقعاً حقم اینه که همسری داشته باشم که قدر زحماتم رو بدونه.»
«من آدم خیلی خوبی هستم، لیاقت یک رابطه خیلی خوب رو دارم.»

واقعیت این است که رئیستان باید به شما احترام بگذارد، همسرتان باید قدر کارهایتان را بداند و شما لایق بهترین رابطه عشقی در دنیا هستید.

ولی اگر این چیزها را ندارید و واقعاً آنها را می‌خواهید، نباید منتظر باشید که دنیا با جادو و جمبل آنها را برایتان فراهم کند. دنیا هیچ بدهی‌ای به ما ندارد.

این خودمان هستیم که یک رئیس خوب، یک همسر قدرشناس و یک عشق واقعی را به خودمان بدهکاریم. ممکن است خیلی از شما بگویید که به این سادگی‌ها هم نیست. ولی یک کار حتماً باید آسان باشد تا آن را انجام دهیم؟ اگر اینطور باشد یک زندگی ناراحت‌کننده پر از افسوس و پشیمانی حقتان است. اینکه قهرمان خودمان باشیم آسان نیست. اینکه بخواهید آسان باشد یعنی می‌گویید «من یک راحت‌طلب هستم.»

واقعیت این است که قهرمان بودن هیچ قسمت آسانی ندارد. کار آسان این است که بنشینید و مدام شکایت کنید و دیگران را برای مشکلاتتان متهم کنید. قهرمان بودن یعنی با قبول مسئولیت کیفیت زندگی‌مان قدرت را در دست خودمان نگه داریم.

اگر می‌خواهید قهرمان خودتان باشید، باید به خاطر داشته باشید که بهانه آوردن و مقصر کردن دیگران برای کیفیت ضعیف زندگی‌تان یک نوع مخدر است و اعتیاد به آن روز به روز ضعیف‌ترتان خواهد کرد.

خوشبختانه انتخاب بسیار بهتر دیگری هم دارید.
«رشد کردن درد دارد. تغییر دردناک است. ولی هیچ چیز به اندازه ماندن جایی که به آن تعلق ندارید سخت نیست.» — ماندی هال

می‌خوام وقتی این داستان را می‌خوانید نقل قول بالا یادتان باشد.

اخیرا نامه‌ای از یکی از خوانندگان دریافت کردیم. خانمی که داستان تصمیم بزرگ زندگی‌اش برای بیرون آمدن از یک رابطه مسموم را با ما در میان گذاشته بود.

اینها دقیقاً جمله‌های خودش هستند که روز بعد از ترک آن رابطه برای ما نوشته بود و ما با اجازه خودش آن را با شما به اشتراک می‌گذاریم:

«می‌خواستم بگویم که همین دیروز خودم و سه فرزندم و همه  زندگی‌ام رو از یک رابطه مسموم بیرون کشیدم و وارد فضای مثبت‌تری کردم. طی تمام این مدت که می خواستم تصمیمم را عملی کنم، سرم داد می‌کشید و تحقیرم می‌کرد ولی من روی حرفم ایستادم. الان از نظر فکری و احساسی داغان هستم ولی قوی‌تر از قبل خواهم شد و به دخترهایم هم یاد می‌دهم که هیچوقت تحقیر رو تو زندگیشون نپذیرن!»

فوق‌العاده است نه؟ قبول کنید که کاری که این زن انجام داده اصلاً آسان نبوده است. او به نجات نیاز داشته است. و حتی مهمتر، سه فرزندش به نجات نیاز داشتند. و نشستن به انتظار یک قهرمان چاره کار او نبوده است. به همین دلیل خودش تصمیم می‌گیرد که قهرمان داستان خودش باشد.

چند وقت پیش پیامی برایش فرستادیم تا از اوضاعش پرس و جو کنیم. جواب او این بود:
«زندگی من که جهنم واقعی بود ولی من هنوز هم میتونم لبخند بزنم. بستگی به خودتون داره که با یه موقعیت چطوری برخورد میکنین. برای من اصلاً آسون نبود، شاید سخت‌ترین تصمیمی بود که تو زندگیم گرفته بودم. ولی تصمیم گرفتم خودم رو اونقدر دوست داشته باشم که قدرت درونی رو برای اینکار پیدا کنم. این قدرت درون همه ما هست. من فکر میکنم هیچوقت هیچکدوم از ما بیشتر از میزان تحملمون دچار سختی و رنج نمی‌شیم. این زندگی به ما داده شده چون قدرت لازم برای سپری کردن اون رو داشتیم.»

این زن به هیچ عنوان یک راحت‌طلب نیست. به نظر من یک قهرمان واقعی است. او بااینکه می‌ترسید ولی تصمیمش را عملی کرد.

همه ما می‌توانیم زمانی که تصمیم بگیریم هیچکس جز خودمان روی زندگی، شادی و خوشبختی‌مان قدرت ندارد، اینکار را انجام دهیم.

دیگر قدرتتان را با بهانه آوردن و متهم کردن دیگران تلف نکنید. دیگر منتظر یک قهرمان ننشینید. از امروز، اگر لازم است نجات داده شوید، این حقیقت را در ذهنتان نگه دارید:


تنها قهرمانی که به آن نیاز دارید، خودتان هستید.

آیا شما هم نیاز دارید که قهرمان زندگی خودتان شوید؟ آیا تابحال خودتان را نجات داده‌اید؟

منبع: مردمان

 

 

 

۳۰۵

 

وقتی از خودتان راضی نیستید و مدام خودتان را با دیگران مقایسه می کنید، دچار نوعی بیماری و ضعف هستید. در واقع شما یادتان رفته است که خودتان را با ابزارهای خودتان قضاوت کنید. حال ببینیم چگونه می توانیم خودتان را ارزشمند ببینید و کمتر برای خودتان خط و نشان بکشید؟

نخستین گام برای رهایی شما از احساس ناتوانی و داشتن اعتماد به نفس این است که خود را دست کم نگیرید و واژه مقایسه را از فرهنگ لغات خود حذف کنید، زیرا با قرار دادن خودتان در معرض مقایسه، خود را ناتوان تر احساس می کنید. به علاوه بهتر است از آنچه دارید راضی  باشید، زیرا در غیر این صورت نمی توانید احساس آرامش و رضایت خاطر داشته باشید.


*چگونه مقایسه خودمان را با دیگران متوقف کنیم؟


– شناخت ویژگی های خود
 قبل از هر چیزی باید درک کنید که شما یک فرد مستقل هستید با مجموعه ویژگی های منحصر به فرد که تنها مخصوص خود شماست که کس دیگری ندارد.


– به شیوه خودتان حرکت کنید
زماتی که پیگیر پیشرفت خودتان هستید، وضعیت منحصر به  فرد خودتان را تجربه کنید. برای مثال، اگر نسبت به دوستانتان زمان بیشتری برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد خود صرف می کنید، می توانید به کار کردن تمام وقت خود فکر کنید، یا به اینکه در حال اداره یک خانواده هستید یا اینکه مسئولیت مراقبت از پدر و مادر پیر خود را پذیرفته اید. هر فرد وضعیت منحصر به  فرد خود را دارد که او را توانمندتر یا محدودتر می کند. به شرایط خودتان فکر کنید که چگونه عامل پیشرفت تان می شود.


– برای بهبود توانایی های خود تلاش کنید
به مکان هایی که می تواند به پیشرفت تان کمک کند، توجه داشته باشید، به کلاس ها، کارگاه ها و یا تجربه هایی که به افزایش مهارت های شما منجر می شود. این کار اعتماد به نفس شمارا افزایش می دهد و به شما کمک می کند که جایگاه و ارزش خود را پیدا کنید.


– با خودتان رقابت کنید
بسیاری از ورزشکاران و هنرمندان تراز اول گفته اند که آن ها با خودشان رقابت می کنند. آن ها به طور مستمر سعی می کنند برای بهبود شخصیت خود تلاش کنند؛ که یک راه خوب برای بالا بردن اعتمادبه نفس و رسیدن به اهداف بالاتر و بالاتر است.


– به جای حسادت، از دیگران قدردانی کنید
این یک مزیت است که دیگران می توانند برای شما به حساب بیاورند. اگر شما دوستانی داشته باشید که موفقیت های بالایی کسب کرده اند، ممکن است با شبکه ای از افراد موفق به خودتان کمک کنید که به موفقیت های بیشتری در زندگی دست یابید. به جای آنکه به موفقیت آن ها حسادت کنید، از موفقیت آن ها برای کمک به خودتان بهره مند شوید.


– گاهی اوقات ریسک پذیر باشید
 زمانی که می آموزید که خودتان را با ابزار خودتان قضاوت کنید، به شما احساس آزادی بیشتری برای شروع های کوچک می دهد و ریسک های افزایشی را به همراه دارد. این ریسک ها به شما این توانایی را می دهد که از خودتان بهتر شوید و از خودتان جلو بزنید. اغلب چیزی که مانع می شود افراد از خودشان جلو بزنند این است که از ریسک کردن می ترسند.

 

 

خودتان را با ابزارهای خودتان قضاوت کنید

 

– مربی خود باشید
مربیگری به شکل های متفاوتی وجود دارد. مربی هایی وجود دارند که با تحقیر و فریاد بر سر بازیکنان خود با آن ها برخورد می کنند. بعضی ها به رشد اصرار دارند، به ورزشکاران فشار وارد می کنند که سریع تر باشند، بیشتر بپرند و یا به دوردست تر شنا کنند اما این کارها را با عشق و حمایت انجام می دهند.

کسی که با عشق یاد می دهد و حمایت می کند، متعادل ترین و به طورکلی انسانی تر است.


– جملات درونی خود را اصلاح کنید
 یک قیچی بردارید و تمام جملات و افکار درونی را که دائم به شما سرکوب می زند و باعث مقایسه کردن می شود اصلاح کنید. این جملات باعث می شود که شما افراد ضعیف و ناتوانی جلوه داده شوید، بعضی وقت ها اطرافیان مان هم با استفاده از این جملات فاتحه روح و فکر و نظرات ما را می خوانند مثلا وقتی به ما می گویند چرا مثل بقیه فکر نمی کنی؟! این چه افکاری است که تو داری؟! چرا نمی توانی مثل بقیه رفتار کنی؟ یا اگر همه شبیه شما رفتار کنند چه می شود… شما را دچار شک و تردید می کنند تا به نظرات دیگران بیشتر از خودتان توجه کنید.


 – منفعل نباشید
خودتان و افکار و احساسات و نظرات خود را دست کم نگیرید اگر زیادی به خلاقیت ها و ویژگی های دیگران توجه کنید نسبت به خودتان و توانایی های تان بی توجه می شوید و ناخودآگاه بی خیال فکر کردن می شوید چون آن وقت فکر کردن خود را بی نتیجه و بی فایده می دانید و تبدیل می شوید به یک آدم منفعل که چشم و گوش و دهانش به نظرات و افکار دیگران است و از خود هیچ چیز ندارد.


 – به کسانی که شما را مقایسه می کنند توجه نکنید
آدم هایی که دائم دست به مقایسه شما با دیگران می زنند می خواهند شما آن چه هستید نباشید، بنابراین حرف های آنان را گوش دهید و ضعف های خودتان را شناسایی کنید، اما جوگیر نشوید و بر احساس و فکر خود در مورد انجام کار درست، تاکید کنید.


– استفاده از تجربه زندگی افراد موفق
می توانید به زندگی افراد موفق و بزرگی که در تاریخ وجود دارند سری بزنید و ببینید که آن ها چه طور توانسته اند با تأکید بر عقاید و نظرات خود پله های موفقیت را طی کنند. به این هم توجه کنید که آن ها با احساس تنهایی خود در عقاید و نظرات شان غلبه کرده اند. چون خیلی از ما آدم ها به خاطر این که دیگران افکار و عقاید ما را ندارند و احساس تنهایی می کنیم بی خیال افکارمان می شویم و از آن می گذریم.


منبع: ترنجی/ خراسان

 

 

 

اعتماد به نفس در جامعه‌ی ما کمیاب است. بله واقعیت دارد. بیشتر ما، قابلیت‌هایمان را دست کم می‌گیریم و زمان زیادی را صرف این می‌کنیم که مردم در مورد ما چه فکری می‌کنند. در این مقاله ما به شما ۷ راه برای افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس را آموزش می‌دهیم که می‌توانید با تمرین آنها، یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشید.

 

جالب است بدانیم عزت نفسِ ما در دو وضعیت در کمترین میزان خود قرار دارد: زمانی که در کاری به موفقیت اندکی نائل می‌شویم و زمانی که عکس آن، یعنی به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا می‌کنیم.

از این مسئله می‌توان دو نکته را دریافت:

۱. بیشتر ما شایسته‌ی اعتماد به نفسی بیشتر از آنچه اکنون در خود حس می‌کنیم هستیم.

۲. عزت نفس و اعتماد به نفس دو مفهوم ذهنی هستند و می‌توانند با تغییر طرز فکر ما تغییر کنند.

از آنجا که طرز تفکر، عامل کلیدی در تعیین میزان اعتماد و عزت نفس می‌باشد، بیایید در مورد ۷ کاری صحبت کنیم که می‌توانید همین امروز آنها را یاد بگیرید تا به اعتماد به نفسی دست یابید که سزاوار آن هستید.

 

 

v4

 

 

۱. مراقبه (مدیتیشن)

 

مراقبه یک سنت دیرپا در بسیاری از کشور‌های آسیایی مانند ژاپن و چین است، با وجود این اخیرا دامنه‌ی رواج آن به کشورهای غربی نیز رسیده‌ است. بسیاری از مدیران عامل عالی‌رتبه، رهبران کسب‌‌و‌‌کار و ورزشکاران از فواید مراقبه بهره‌ برده‌اند، چرا شما جزو این گروه نباشید؟

مراقبه به ما کمک می‌کند سطح اضطراب‌مان را کاهش دهیم، بهره‌وری خود را بالا ببریم و حتی حافظه‌مان را بهبودببخشیم. نظم و ترتیبی که در نتیجه‌ی مراقبه در ذهن به وجود می‌آید، به ما در تصمیم‌گیری بهتر کمک می‌کند، باعث می‌شود در طول روز استرس کمتری احساس کنیم و… بله، اعتماد به نفس ما را نیز افزایش می‌دهد.

 

 

۲. سخنرانی در جمع

 

خیلی از مردم می‌گویند سخنرانی در جمع از مرگ نیز ترسناک‌تر است. بنا بر گفته‌ی یک روان‌شناس این امر ریشه در اجداد ما دارد. برای میلیون‌ها سال، انسان‌ها به صورت گروهی زندگی می‌کردند تا بتوانند در برابر خطر‌هایی که جانشان را تهدید می‌کرد از خود محافظت کنند. نکته خیلی جالب این است که این موضوع علت بنیادیِ اجتماعی بودنِ امروزه‌ی انسان‌ها است.

ولی همچنین به این معناست که هر چیزی که بخواهد موجب تغییر وضعیت فعلی ما بشود و ما را از گروه جدا کند، به نظر ما فوق‌العاده خطرناک می‌آید. به همین دلیل است که ما مسحور و مجذوب سخنرانانی می‌شویم که به راحتی می‌توانند شنوندگان را در مشت خود بگیرند، چرا که این کاری است که ما هرگز توانایی انجام آن را در خود نمی‌بینیم.

هنگامی که این میل انسانی را درک کنید، می‌توانید با کار روی مهارت‌های سخنرانی در جمع، از آن در جهت منافع خود استفاده کنید. یک نقطه‌ی عالی برای شروع این است که از خودتان فیلم بگیرید و در آن راجع به موضوعات مورد علاقه‌‌تان صحبت کنید و زمانی که احساس کردید آماده‌اید، ویدئوی خود را در فضای مجازیِ قابل دسترس برای عموم آپلود کنید. یک کار خوب دیگر که توصیه می‌کنیم انجام دهید این است که در گردهمایی‌های محلی شرکت کنید، جایی که در میان گروهی از مردمی قرار گرفته‌اید که آنها را می‌شناسید و به آنها اطمینان دارید و اعلام یک سری از برنامه‌ها و معرفی برخی از افراد را شما بر عهده بگیرید. به این ترتیب می‌توانید صحبت در جمع را تمرین کنید.

 

۳. نگرش رشد

 

آیا یک سقف شیشه‌ای بالای سر شماست که پیشرفت‌تان را محدود می‌‌کند؟

این همان‌ چیزی است که کارول دوئک (Carol Dweck) نویسنده‌ی کتاب «نگرش» آن را نگرش ایستا می‌نامد. فرد دارای نگرش ایستا تنها به این دلیل به دنبال موفقیت است که بتواند به وسیله‌ی آن وجود فهم و هوش خود را اثبات کند. در حالی که فرد دارای نگرشِ رشد، از چالش‌ها استقبال می‌کند و شکست را نشانه‌ی کم هوشی نمی‌داند، بلکه به عنوان یک عامل سرعت‌دهنده برای رشد و تعالی ورای توانایی‌های فعلی می‌بیند.

روبه‌رو شدن با موانع و مشکلات برای کسی که نگرش ایستا دارد می‌تواند سبب کم شدن عزت و اعتماد به نفس شود در حالی که برای کسی که نگرش رشد دارد، این موانع تنها باعث افزایش انگیزه و اشتیاق او می‌شود.

 

 

۴. یادگیری زبان خارجی

 

 

ert

 

 

یادگیری یک زبان کار ساده‌ای نیست، به همین دلیل وقتی در آن پیشرفت می‌کنید، احساس می‌کنید پاداش زحمات خود را گرفته‌اید. من خود، زمانی را که شروع به یادگیری آنلاین اسپانیایی کردم به خوبی به یاد می‌آورم. موج هیجان و اعتماد به نفس را در وجودم حس می‌کردم. زیرا اکنون می‌توانستم با آدم‌هایی صحبت کنم که قبلا هرگز نمی‌توانستم.

اکثر ما خودمان را تنها به یک زبان محدود کرده‌ایم و همین مسئله مانند یک سقف، جلوی میزان تجربه‌هایی که می‌توانیم از فرهنگ‌های دیگر داشته باشیم، موقعیت‌های شغلی و از همه مهم‌تر، مردمی را که می‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم، می‌گیرد.

ولی عملی ساده نظیر یادگیری یک زبان جدید می‌تواند سرنوشت بازی را تغییر دهد، زیرا ما اکنون می‌خواهیم به وسیله‌ی آن، شکلی از ارتباط را برقرار سازیم که تنها افراد کمی از اطرافیان ما قادر به فهم آن هستند و این یعنی قدرت.

خوشبختانه نیازی نیست برای یادگیری زبان جدید به آن سر دنیا سفر کنیم. وبسایت‌های آموزش زبان‌ زیادی وجود دارند (مانند memrise) که می‌توانید از طریق آنها همان‌ طور که راحت و آسوده در خانه‌ی خود هستید در کلاس‌های خصوصی آنلاین شرکت کنید.

یادتان باشد در دنیایی با چنین تنوع فرهنگی، هیچ بهانه‌ای برای بلد نبودن یک زبان خارجی وجود ندارد.

 

 

۵. راه‌اندازی کسب‌وکار

 

شروع یک کسب‌وکار از صفر مانند به دنیا آوردن یک بچه است و هرچه بچه‌ی شما بزرگ‌تر می‌شود شما باید علاوه بر فرزندتان از افرادی که در کنار شما از او نگه‌داری می‌کرده‌اند نیز مراقبت کنید. افرادی که برای تامین نان خانواده‌ی خود و پرداخت قبض‌های هر ماه به شما وابسته‌اند. احساس می‌کنید تحت فشار قرار گرفته‌اید این طور نیست؟

بله، شروع یک کسب‌وکار سخت است. ولی بعد از راه‌اندازی چندین کسب‌وکار اینترنتی، من به شخصه می‌توانم یکی از کارهای به شدت رضایت‌بخشی که می‌توانید انجام دهید را با شما در میان بگذارم.

هر روز صبح، وقتی با این هدف از خواب بلند می‌شوید که به کسی یا چیزی ورای خودتان خدمت کنید، دیگر اینکه مردم چه فکری در مورد شما می‌کنند کمتر و کمتر اهمیت پیدا می‌کند. حتی اگر شما به عنوان یک کارآفرین تک و تنها، کسب‌و‌کار جدیدی راه بیندازید، باید سعی کنید ورای خودتان فکر کنید، زیرا شما مشتری‌ها و کاربرانی دارید که باید به آنها بیندیشید.

 

 

۶. فروشندگی

 

 

jk;

 

 

همه‌ی ما با به نوعی کاراکتر و خصوصیات فروشندگان خودرو‌های دست دوم را می‌شناسیم. اصلا به همین دلیل است که بعضی از افراد با شنیدن کلمه‌ی فروش، نیم‌متر از جا می‌پرند. بله فروشندگی ناخوشایند و فریبکارانه به نظر می‌رسد و هنگامی که از این افراد خواسته می‌شود خودشان این کار را انجام دهند، از فکر انجامش هم معذب می‌شوند.

ولی بیایید رو راست باشیم، مهارت‌های فروشندگی به کار همه‌ی ما می‌آید، چه برای راضی کردن یک مشتری باشد یا برای گرفتن ترفیع و یا حتی برای آنکه بتوانیم دوستانمان را راضی کنیم که به جای فلان فیلم، یک فیلم دیگر را انتخاب کنند. از همه مهم‌تر، آموختن مهارت‌های فروشندگی به شما کمک می‌کند دنیا را از دیدگاه شخص دیگری نظاره کنید. وقتی شما کمتر روی خود و بیشتر روی کسی که آن سوی میز نشسته تمرکز می‌کنید، توجه‌تان کمتر به خودتان معطوف می‌شود.

 

۷. ورزش با وزنه (قدرتی و بیهوازی)

 

 

c4

 

 

اینکه ورزش کردن می‌تواند در بهبود اعتماد به نفس موثر باشد، حرف جدیدی نیست. احتمالا شما هم کلیپ‌های الهام‌بخش افرادی را دیده‌اید که بیش از ۲۰ کیلو‌گرم وزن کم کرده‌اند و زندگی‌شان به طرز شگرفی تغییر کرده است.

علاوه بر فواید آشکار، ورزش کردن در سلامت ذهن ما نیز نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. کار با وسایل ورزشی مانند دمبل و امثال آن، گردش خون ما را بهبود می‌بخشد و در نتیجه‌ سطح انرژی و شادی ما را نیز افزایش می‌دهد. همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که این فعالیت‌های ورزشی می‌توانند در بهبود عملکردهای شناختی مانند تمرکز و تصمیم‌گیری نیز موثر باشند.

 

۲۹۸

 

استرس ریشه بسیاری از بیماری‌هاست و خیلی‌ها را اذیت می‌کند. حتی اگر کارتان را دوست داشته باشید هم گاهی وقتها کار کردن سخت می شود. اما چطور می‌توان این استرس را در سر کار به حداقل رساند؟

منفی‌بافی نکنید
روزتان را با تفکر مثبت شروع کنید. یک تکیه کلام مثبت برای اول صبح هایتان انتخاب کنید و هر روز صبح مدام همان را بگویید. حتما لازم نیست که جمله تان خیلی طولانی یا خاص باشد. می‌توانید  هر روز صبح بگویید، «خدایا به امید تو». ۱۰- ۱۵ دقیقه قبل از این که از تختواب بلند شوید، این افکار مثبت را در ذهن خودتان مرور کنید. ورزش کششی هم فراموش نکنید.
 
با استرس بجنگید
یک لیست از چیزها یا اتفاقات کاری که به شما استرس می دهد را جمع و جور کنید. این حس ها وقتی روی کاغذ می آیند، به طور عجیبی این قابلیت را پیدا می کنند که بتوانید درباره شان فکر کنید و برایشان راه حل پیدا کنید. یاد بگیرید که از منبع استرس یا مشکل فرار نکنید. چون اینطوری بالاخره یک روز خسته تان می کند و شما شکست می خورد. به جای این سعی کنید شما دست پیش را بگیرید و با استرس روبه رو شده، آن را از پا در بیاورید.

 

یاد بگیرید که از منبع استرس فرار نکنید با استرس روبه رو شده، آن را از پا در بیاورید

 

روی وظایفتان تمرکز کنید
شما قرار است یک کار خاص انجام داده، آن کار را به بهترین وجه انجام داده و بابت کارتان پول بگیرید. بابت کمک شما به دیگران – هرچند کار خوبی است – هیچ اجر مادی داده نمی شود. برای کمک کردن به دیگران حد و حدود قائل شوید. تا جایی به همکارانتان کمک کنید که اسمش کمک باشد، نه سواستفاده از مهربانی شما. اگر نمی توانید روی دوستان تان را زمین بیندازید، جایتان را عوض کنید و جایی دورتر بنشینید.
 
وظایف جدیدی را قبول کنید
گاهی وقتها آن قدر در کارمان توانمند شده ایم که حوصله مان از انجام دادنش سر می رود. انجام دادن یک کار یکنواخت، هرچقدر هم سخت یا مهم باشد، آدم را خسته می کند. با مسئول ارشدتان درباره مشکل خستگی تان گپ بزنید. بعضی از شرکت ها امکانات آموزشی خاصی برای کارمندانشان فراهم می کنند تا بتوانند در کارشان پیشرفت کرده یا موقعیت شغلی تازه ای را امتحان کنند.
 
مرخصی بگیرید
اگر احساس می کنید موقع کار یک جسم سنگین داغ توی جمجمه تان تکان می خورد، یعنی مرخصی لازم هستید. به یک سفر درست و حسابی بروید و از همکارانتان بخواهید که با شما هیچ تماسی در این دوران نگیرند. اگر نمی توانید یک یا چند روز مرخصی بگیرید، با یک مرخصی چند ساعته از فضای کار کمی فاصله بگیرید و در دنیایی که دوست دارید چرخ بزنید. در این چند ساعت هر نوع تماس کاری، حتی در صورت باریدن سنگ از آسمان ممنوع است.
 
سلامت باشید
هیچ چیزی از تندرستی تان مهمتر نیست. تا زمانی که تن و روان تان سالم نباشد، نمی توانید کار کنید. حالتان هم خوب نمی شود. در یک کلاس ورزشی ثبت نام کنید یا دست کم مدتی را برای دویدن و ورزش کردن در خانه یا هرجایی که صلاح می دانید، انتخاب کنید. رژیم خوراکی درستی را انتخاب کرده و با خیال راحت، تن درست و حال خوب به کارتان برسید.

منبع : khabaronline.ir
 

 

 

۲۹۶

 

آیا برای شما هم پیش آمده که مدام به یک نفر فکر کنید؟ مدام حرف ها و کارهای  او را مرور کنید و از آزارهایی که به شما رسانده، دلگیر شوید؟ زمانی که شریک زندگی، فرزندان یا دیگر افرادی که دوست شان داریم آزارمان می دهند، تا ساعت ها یا حتی روزها ذهن مان درگیر است. هنگام رانندگی، ظرف شستن یا حتی پیاده روی، تمام حرف ها و تصویرها در ذهن مان تداعی می شوند. ۵ ساعت، ۵ روز یا حتی ۵ هفته هم می گذرد اما آنها نمی گذرند.به راستی چگونه می توانیم کسی را از سرمان بیرون کنیم؟ چگونه می توانیم طور دیگری برخورد کنیم وقتی تمام تصاویر چون فیلمی در مقابل چشمان مان رژه می روند؟

البته ممکن است این موضوع تنها در مورد افراد نباشد. بلکه گاهی اتفاقی ناخوشایند هم می تواند تا مدت ها ذهن مان را درگیر خود کند. این افکار سمی هستند و نه تنها به روح بلکه به جسم ما نیز آسیب می رسانند. تحقیقات نشان می دهند که هورمون های منتشر شده از درگیری های ذهنی مدام، موجب بروز بیماری هایی چون سرطان، بیماری قلبی، افسردگی و خود ایمنی می شوند.

اگر بخواهیم فراموش کنیم اما نتوانیم چه؟
گاهی ما تمام تلاشمان را برای یک زندگی سالم می کنیم، غذاهای ارگانیک می خوریم، از مواد غذایی ناسالم می پرهیزیم، از مواد شیمیایی به ندرت استفاده می کنیم، سبزیجات می خوریم و… اما برای ذهن مان چه می کنیم؟ چگونه سموم را از افکارمان دور کنیم؟

در اینجا چند روش کوچک اما تاثیرگذار برایتان آورده ایم که با عمل به آنها می توانید در مقابل افکار منفی خود مقاومت و افراد و اتفاقات آزار دهنده را از سرتان بیرون کنید.

۱٫کمتر حرف بزنید، بیشتر منتظر بمانید
هنگام مشکلات سعی کنید به جای حرف زدن های مدام، به خودتان زمان دهید. با صبر خواهید دید که چگونه مشکلات از کنارتان به سادگی می گذرند. به زمان اعتماد کنید، او کارش را خوب بلد است.

۲٫صبر کنید و منتظر اتفاقات پیش رو باشید
ما همیشه دوست داریم که نسبت به آدمها و شرایط آزار دهنده، سریع عکس العمل نشان دهیم. به همین دلیل است که پس از مدت کوتاهی پشیمانی به سراغمان می آید. یک روان شناس بودایی می گوید: «وقایع آزار دهنده را تنها نگاه کن.»

۳٫خوتان را سرزنش نکنید
خودتان را برای اتفاقاتی که افتاده، سرزنش نکنید. سعی کنید از محیط هایی که شما را یاد گذشته تلخ تان می اندازد نیز دوری کنید. حرف هایی که شما شنیده اید یا بدی هایی که دیده اید، نتیجه یک سری اتفاقات بوده که حتی ممکن است سوتفاهمی بیش باشند. پس هیچ کس را برای نتیجه ای که به دست آمده سرزنش نکنید. روان شناسی می گوید: «اول آن اتفاق افتاد، بعد اتفاقی دیگر و پس از آن… به همین دلیل اتفاق نهایی نتیجه اتفاق های دیگر است.»

۴٫به فکر حل بزرگ ترین مشکل تان باشید
مهم نیست که چه اتفاقی برایتان افتاده است، بزرگ ترین مشکل، عصبانیت شماست؛ عصبانیتی که منجر به اتفاقات بد دیگر می شود. پس قبل از حل هر مشکل دیگری، به فکر عصبانیت خودتان باشید. ورزش کنید، مدیتیشن کنید، به پیاده روی بروید و هر کاری که شما را آرام می کند انجام دهید. این شمایید که نسبت به دیگران اولویت دارید.

 

اگر بتوانید بر خود و افکارتان کنترل داشته باشید در واقع فرصت رشد را به خودتان داده اید

 

۵٫در عصبانیت، تصمیم نگیرید
زمانی که شما عصبی و ناراحت هستید، نمی توانید به خوبی فکر کنید. به بیان دیگر، عصبانیت، ذهن را چروک می کند. پس اگر می خواهید که افکارتان روشن، واضح و خلاقانه باشد، آرام باشید.

۶٫به فکر درک کردن دیگران نباشید
از خودتان بپرسید که آیا دیگران به طرز فکر شما اهمیت می دهند؟ اگر کمی خوب فکر کنید می بینید که نظر شما هیچ اهمیتی برای آنها ندارد، پس وقت و انرژی خود را صرف درک کردن دیگران نکنید. اصلا شاید آنچه شما فکر می کنید، اشتباهی محض باشد.

۷٫افکارتان حقیقت ندارند
به فکرهایی که در سرتان است، اعتماد نکنید. زمانی که ما احساساتی چون تنش، ترس و عصبانیت را تجربه می کنیم، شرایط روحی و فیزیکی ما نیز دچار دگرگونی می شود و افکار و ذهنیات مان نیز اگرچه واقعیت دارند اما حقیقت خیر.

۸٫از طریق مشکلات، رشد کنید
وقتی که ما توسط افکار منفی خود حبس شده ایم، فکر کردن به اتفاقات ناخوشایند، رفتارهای آزاردهنده دیگران و قضاوت در مورد آنچه اتفاق افتاده، تنها عصبانیت ما را شدت می بخشد. در واقع مجموع آنچه رخ داده به همراه عکس العمل ماست که موجب آزردگی می شود. اگر بتوانید بر خود و افکارتان کنترل داشته باشید و دلیل احساساتی که تجربه می کنید یا بیابید، در واقع فرصت رشد را به خودتان داده اید. یک اتفاق می تواند علاوه بر نتایج منفی، نتایج مثبتی چون کسب کردن تجربه و رشد بیشتر نیز داشته باشد. پس از مشکلات برای روشن شدن چراغ سبز زندگی تان، نه قرمز، استفاده کنید.

۹٫ما جادوگر زمان نیستیم
پس از وقوع اتفاقات تلخ، ما مدام به دنبال راهی برای تغییر آنچه اتفاق افتاده می گردیم اما آیا قادریم گذشته را تغییر دهیم؟ خیر! ما جادوگر زمان نیستیم، پس خودتان را به خاطر آنچه گذشت، سرزنش نکنید و به جای آن تنها به حال و آینده  پیش رویتان بیاندیشید تا تجربه های قبل بار دیگر تکرار نشوند.

۱۰٫ببخشید، تنها برای خودتان
گاهی باید بخشید، نه برای دیگران بلکه تنها برای خودتان. این شمایید که بیش از هر شخص دیگری نیازمند گذشت و بخشش هستید. با بخشش، ذهن تان از آنچه برایتان آزاردهنده بوده خالی و فضا برای وقوع اتفاقات خوش باز می شود.

۱۱٫تصویرسازی کنید
هنگام عصبانیت، تصویرسازی کنید. اگر می خواهید افکار منفی از ذهن تان بیرون روند، به جای یادآوری بدی ها و تجزیه و تحلیل شان، یک آسمان آبی تصویر کنید. فکر کنید که در حال پرواز در آن آسمان یا شنا در بی کران آبی دریا هستید. بگذارید تخیلات تان شما را به هر کجا که می خواهند، ببرند. با این کار آرامش بیشتری را به دست خواهید آورد.

۱۲٫ ۹۰ثانیه به خودتان زمان دهید
برای آرامش ذهن، شما باید الگوهای بد ذهنی تان را بشکنید. برای این کار حدود ۹۰ ثانیه زمان لازم است. در طول این زمان ۱۵ مرتبه نفس عمیق بکشید و سعی کنید به فرد یا موضوعی که شما را آزار داده، نیاندیشید. مدیتیشن می تواند انرژی ها مثبت را به شما باز گرداند.

 

منبع: برترینها

 



۲۹۵

 

هنر تعریف کردن، فقط یک مهارت قدرتمند اجتماعی نیست، بلکه یکی از اساسی ترین مهارت هاست. درواقع لازم نیست کارشناس باشید تا بتوانید این کار را خوب انجام دهید. فقط کافی است صادق باشید.

 

تعریف و تمجید یکی از خارق العاده ترین اجزای یک زندگی اجتماعی است که اگر به درستی انجام شود، چنان انرژی مثبتی ایجاد کرده و اوضاع را رو به راه می کند که گویی معجزه اتفاق افتاده است. تعریف و تمجید، از توجه به موقعیت ها و تلاش های ارزشمند دیگران نشات می گیرد. از این رو نوعی هوشیاری و توجه به آن ها محسوب می شود.

باید توجه خود را نسبت به پیشرفت های خوبی که پیرامون ما اتفاق می افتد، افزایش دهیم. زمانی که موقعیت تحسین برانگیزی مورد توجه قرار می گیرد، باید به زبان آورده شود تا نه تنها کسانی که مورد تحسین واقع می شوند، بلکه خود ما هم که تحسین می کنیم، از آن سود ببریم؛ چون آنان متوجه می شوند برایشان ارزش قائل شده ایم؛ بنابراین تعریف و تمجید، قدرت زیادی در انگیزه دادن به استمرار تلاش افراد دارد و آن ها را وادار می کند برای جلب تحسین بیشتر از سوی دیگران، بیشتر تلاش کنند.

تحسین ها هدایای کوچکی از عشق هستند که مطالبه و گدایی نمی شوند و به فرد می گویند که تو ارزش توجه کردن را داشته ای. تحسین، هدیه قدرتمندی است، اما به شرطی کارساز است که بازتاب صادقانه ای از آن چیزی باشد که فکر می کنیم، نه چیزی که از روی ناچاری به زبان می آوریم، تعریف و تمجید اگر صادقانه نباشد، به شکست می انجامد و گوینده را در نظر دیگران غیرقابل اعتماد جلوه می دهد و موجب شک و تردید آن ها در مورد انگیزه انجام این کار می شود و همین مورد می تواند تمام یک رابطه را تضعیف کند.

هنر تعریف کردن، فقط یک مهارت قدرتمند اجتماعی نیست، بلکه یکی از اساسی ترین مهارت هاست. درواقع لازم نیست کارشناس باشید تا بتوانید این کار را خوب انجام دهید. فقط کافی است صادق باشید. درواقع تحسین، یکی از زیباترین ابزارهای کسب مهارت های اجتماعی بیشتر است؛ چون سود برگشتی آن فوری و فوق العاده است و با تقویت جریان گفت و گو موجب پیشرفت روابط می شود. از آنجا که تعریف و تمجید، جهان را مکان بهتری می کند، هر کسی باید بداند چگونه این کار را انجام دهد و در ضمن باید متوجه شود که هر چه خاص تر باشد، بهتر است.

تعریف و تمجید زمانی بهترین نتیجه را دارد که صریح باشد و اتفاقی نباشد؛ بنابراین لازم است فضایی را به آن اختصاص دهید و در قالب یک جمله بیانش کنید. تعریف و تمجید از ظاهر دیگران موجب راحتی و احساس خوشحالی آنان می شود. اما در موقعیت هایی که مسئله شکل ظاهری افراد نیست، عمل نمی کند. اینکه به همکارتان بگویید امروز خوش تیپ شده، همیشه خوب است، اما نه در جلسه ای که درباره برنامه ریزی استراتژیک سازمان یا چیز دیگری است.

متاسفانه بسیاری از خانم ها تعریف و تمجید را بی اهمیت می پندارند. شاید خودتان هم در چنین موقعیتی قرار گرفته باشید؛ مثلا یک نفر به شما می گوید: «امروز عالی شدی!» و شما می گویید: «ولی احساس می کنم امروز زشت شدم!» یا از لباستان تعریف می کنند و در جواب می گویید: «اوه، این لباس کهنه س، خیلی وقته دارمش!» یا کسی به شما می گوید: «امروز واقعا سخنرانی فوق العاده ای داشتی!» و شما این طور جواب می دهید: «همین طوری در عرض پنج دقیقه همه چیزو رو سر هم بندی کردم.»

درواقع چنین پاسخ هایی بلافاصله جو مثبت را نابود کرده و طرف مقابل را ضایع می کند. آن ها از اینکه به شما توجه کرده اند و درباره چیز به این بی ارزشی نظر داده اند، احساس حماقت می کنند؛ چرا که با این کار، قضاوت طرف مقابل را بی اعتبار کرده اید.

برای پاسخ دادن به تحسین دیگران یک راه وجود دارد و آن این است که با بزرگواری لبخند بزنید. هنر دریافت تعریف و تمجید از طرف دیگران درس بزرگی به ما می آموزد. این هنر به ما می گوید احساسات ما چقدر شخصی هستند و فقط خودمان از آن ها خبر داریم و لزوما قابل مشاهده برای تمام دنیا نیستند. اغلب جهان پیرامون ما از احساسات ما بی خبر است و خودمان نیز همین طور. اگر جو مثبتی را که با تحسین ایجاد می شود، بپذیریم، می تواند آن قدر قدرتمند باشد که احساسات خود ما را هم تغییر بدهد.

چرا تعریف شنیدن از تعریف کردن سخت تر است؟
بسیاری از ما با این باور بزرگ می شویم که بخشیدن، بهتر از گرفتن است؛ زیرا این عقیده از ما در برابر خودخواه بودند محافظت می کند. با آگاهی از نیازهای دیگران، احترام گذاشتن به احساسات آن ها و مسئول بودن در برابر کسانی که شانس کمتری در زندگی داشته اند، خودمان را از خودشیفتگی ای که در دنیای امروز جریان دارد، حفظ می کنیم.

اما این اولویت دادن به بخشش، معایب پنهانی نیز دارد. آیا برایتان دشوار است که از جانب دیگران عشق، اهمیت و تحسین دریافت کنید؟ آیا وقتی کسی تلاش می کند تا کلام محبت آمیزی به شما بگوید یا هدیه ای تقدیمتان کند، در سکوت به خودتان می پیچید یا به خودتان اجازه می دهید که از اعماق وجود این مهربانی و توجه و ارتباط را دریافت کنید؟

دلایلی که موجب می شود تعریف شنیدن از تعریف کردن سخت تر باشد، عبارتند از:
۱- مقاومت در برابر صمیمیت: پذیرفتن تحسین دیگران، ارتباط لحظه ای را به وجود می آورد.اولویت دادن به تحسین کردن در مقابل تحسین شنیدن، راهی است برای این که مردم را از خود دور نگه دارید و از قلبتان محافظت کنید. هر اندازه که از صمیمی شدن با دیگران می ترسیم، به همان اندازه خودمان را از دریافت هدیه یا تحسین دیگران منع می کنیم و در نتیجه از لحظه ارزشمند ارتباطی شیرین با آن ها محروم می شویم.

۲- از دست دادن کنترل: وقتی از کسی تعریف می کنیم، تحت کنترل هستیم. شاید به زبان آوردن یک کلام محبت آمیز یا خریدن گل برای کسی، آسان باشد، اما آیا می توانیم خودمان را در محاصره حس خوب ناشی از دریافت یک هدیه قرار بدهیم؟ پذیرفتن تحسین دیگران، ما را وادار می کند از آن بخش مستعد وجودی خودمان استقبال کنیم و هرچه بیشتر در این حالت بمانیم. برای دریافت هدایای ساده ای که هر روز به ما ارائه می شود، مانند تعریف و تمجید یا لبخند صمیمانه، آماده تر خواهیم بود.

۳- ترس از پیوندهای گذشته: وقتی تحسین دیگران با پیوندهای گذشته و بزرگ شدن ما از زمان کودکی همراه باشد، در دریافت آن معذب می شویم. ممکن است تنها زمانی تحسین شده ایم که به موفقیتی دست پیدا کرده ایم؛ مثل پیروز شدن در یک مسابقه ورزشی یا گرفتن نمرات خوب.

اگر احساس کنیم همان طور که بوده ایم، ما را نپذیرفته اند و فقط به خاطر پیروزی ها و موفقیت هایمان است که از ما تعریف می کنند، ممکن است در پذیرش تحسین دیگران احساس خطر کنیم؛ مثلا اگر پدر و مادر برای نمایش دادن به دیگران یا اینکه وانمود کنند والدین خوبی بوده اند، از ما تمجید کنند، ما تعریف و تمجید را سوءاستفاده تعبیر می کنیم؛ چون یادگرفته ایم که ما را نه به خاطر آنکه هستیم، بلکه به خاطر کاری که انجام داده ایم، دوست بدارند.

۴- خودخواهی: به ما یاد داده اند که اگر تعریف های دیگران را قبول کنیم، آدم خودخواهی هستیم و نیز زندگی بیشتر رنج بردن است تا شاد بودن. بهتر است خودمان را انکار کنیم و زیاد فضایی را اشغال نکنیم و پهنای لبخندمان کمتر باشد و در مجموع، توجه زیادی را به خودمان جلب نکنیم و در نتیجه این شرطی شدن، از اینکه تحسین دیگران را بپذیریم، خجالت می کشیم. حس کاذب خودشیفتگی، حق اینکه به خودمان اهمیت بدهیم و باور داشته باشیم بیشتر از دیگران شایستگی داریم، امروزه بسیار شایع شده است.

براساس تحقیقات، ثروت به راستی می تواند این حس کاذب را به وجود بیاورد. اما باید متوجه خطرات مخرب خودشیفتگی در مقابل دوست داشتن خود که بازتابی از حس خودارزشمندی و لذت بردن از شادی های زندگی است، باشیم. پذیرفتن تحسین دیگران با تواضع و قدرشناسی موجب تعادل و پرورش ما می شود.

۵- فشار برای جبران: ممانعت از پذیرش تحسین دیگران ممکن است حفاظت از خودمان باشد برای اینکه زیر دین کسی نباشیم. شاید به انگیزه طرف مقابل شک کنیم و از خودمان بپرسیم: «یعنی در عوض از من چه می خواهد؟» با این فرض که طرف مقابل با هدیه دادن یا تعریف کردن از ما قصد کنترل کردن یا فریب دادن ما را دارد، از خودمان در برابر هر گونه اجبار یا زیر بار منت او رفتن محافظت می کنیم.

 

تحسین، یکی از زیباترین ابزارهای کسب مهارت های اجتماعی بیشتر است

 

چرا بعضی ها از شنیدن تعریف و تمجید بیزارند؟
گرچه بیشتر مردم دوست دارند تعریف و تمجید بشنوند، اما عده ای از این تمجیدها ناراحت می شوند و از خود واکنش های عجیبی نشان می دهند؛ درواقع پرسش اینجاست که چه چیزی تعیین می کند یک فرد از شنیدن تعریف و تمجید لذت ببرد یا نه؟

تحسین و عزت نفس
اغلب، پذیرش تحسین دیگران از سوی ما بازتابی از عزت نفس خودمان و احساس عمیق ارزشمندی است که نسبت به خود داریم. گاهی تعریف و تمجید می تواند افراد دارای عزت نفس پایین را معذب کند، چرا که آن ها آنچه را که درباره خودشان می شنوند، از درون تکذیب می کنند.


درواقع اگر اعتقادمان این باشد که آدم ناخوشایندی هستیم، شنیدن تعریف و تمجیدهای دیگران درباره جذابیتمان باعث می شود احساس کنیم اصالت نداریم و به همین دلیل عصبی و ناراحت می شویم. اگر باور کنیم که باهوش نیستیم، زمانی که کسی با دست و دل بازی از هوش ما تعریف می کند، احساس می کنیم او به جای تعریف کردن از ما، دارد دستمان می اندازد!

برای افراد با عزت نفس پایین هر تعریف و تمجیدی از سوی شریک زندگی شان می توان آن ها را برای برآورده کردن توقعات همسرشان ،در حدی که لیاقت آن تعریف ها را داشته باشند، تحت فشار قرار دهد؛ چرا که اطمینان و اعتماد آن ها به خودشان کم است و می ترسند که نتوانند زیر بار این تلاش تاب بیاورند و نهایتا همسرشان را ناامید کنند؛ علاوه بر این، آنان تصور می کنند اگر نتوانند توقعات همسرشان را برآورده کنند، طرف مقابل از آن ها فاصله می گیرد یا رابطه شان به اتمام می رسد.

کسی که عزت نفس اندکی دارد، در نتیجه تمام این فشارها و اضطراب های درونی، به احتمال زیاد در برابر تحسین و تمجید همسرش از مکانیسم ناخودآگاه دفاعی استفاده می کند و درواقع تعریف کردن از این افراد تنها موجب خاموش شدن، فاصله گرفتن و انزوای بیشتر آن ها می شود؛ چرا که با این کار گمان می کنند می توانند ناخودآگاه سطح توقع همسرشان را پایین بیاورند؛ در حالی که نمی دانند با این کارها، نادانسته موجب همان اتفاقی می شوند که از آن می ترسیدند؛ چرا که همسرشان را ناامید و آزرده خاطر می کنند و با چنین حس ناخوشایندی، هیچ بازخورد مثبتی به او نمی دهند.

تعریف و تمجید و فرهنگ
درباره ارتباط نزدیک عزت نفس پایین و مقاومت در برابر تحسین دیگران، نباید غلو شود. افرادی که عزت نفس اندکی دارند، اغلب در برابر تعریف و تمجید دیگران راحت نیستند، اما یادمان باشد هر کسی که از این بابت معذب می شود، لزوما عزت نفس پایینی ندارد. در بعضی فرهنگ ها تعریف کردن از کودکان مرسوم بوده و در برخی دیگر، ابراز احساسات مثبت نسبت به بزرگ سالان پذیرفته شده است؛ به علاوه، افرادی که عزت نفس بالایی دارند نیز ممکن است تمجید و محبت بیش از اندازه را تحقیر کردن و کوچک شمردن خود تلقی کنند.

چگونه پذیرش خود را در برابر تعریف و تمجید دیگران بالا ببریم؟
براساس تحقیقات، وقتی فرد از همسرش با زبان دیگر تعریف می کند، طرف مقابل بهتر می تواند آن را بپذیرد و احساس مثبتی به خود پیدا کند.همچنین افراد با رعایت تکنیک های افزایش اعتماد به نفس، در برابر تعریف و تمجید مقاومت کمتری نشان می دهند.

 

منبع: مجله موفقیت

 

 

 

Page 3 of 612345...Last »


برچسب ها
بیوگرافی رمضان فوتبال داخلی سس فضانورد کودکان عباس کیارستمی خواننده المپیک ویتامین دی داستان کوتاه کلسترول اخبار هنرمندان انگشترلطیفه گردنبند دندان زیورآلات به روز مجله س تفریحی ژولیت بازیگر کالری کفش غذا خستگی گوجه فرنگی کامپیوتر تاریخ معاصر ایران کهکشان مد و لباس مجله تفریحی سرگرمی ژولیت نقره جات سیب فیتنس کربوهیدرات سردرد رژیم لاغری فشارخون ادویه اخباراقتصادی میوه ازدواج رژیم غذایی اخبارهنرمندان شیر پیاده روی دسر یبوست مجله ژولیت ناخن جوش شیرین مرغ تلگرام اشعار مینا آقازاده شکر بخش تکنولوژی ژولیت بزرگتریت سایت تفریحی سرگرمی ترامپ جالبیجات بیماری قلبی فلفل پوست ومو ماهی مجله ی زولیت لاغر شدن روان شناسی افسردگی پیاز شهاب حسینی پوست و مو اخبار فوتبال داخلی، اکران گیاه شناسی اخبار ژولیت، پوکی استخوان فیلم وسینما بیماری مریخ چربی زنجبیل مطالب جالب انگشتر سیب زمینی سایت تفریحی سرگرمی آنتی اکسیدان فرهنگ، گوشت اخبار فوتبالی تغذیه کودک عسل مواد غذایی اینترنت لباس پوست مو جغرافیا فال و طالع بینی مجله سرگرمی ژولیت دانستنی نوزاد هنر، خودرو اخبار فرهنگی، داعش پروتئین گردشگری سلامت مو طالع بینی غذای اصلی فال روزانه نوشیدنی فیبر اخبار تکنولوژی کلسیم فوتبال طب سنتی ویتامین سبزیجات اخبارسلامت کارگردان تخم مرغ سايت تفريحي سرگرمي لاغری سايت سلامت و تغذيه سايت مفيد و خبري بروزترين اخبار ايران و جهان سايت اقتصادي و بازرگاني دیابت آشپزی بخش نجوم ژولیت سینما سرطان پزشکی اخبار هنری، سلامت چاقی روانشناسی کاهش وزن سلامتی فال ناسا اخبار سیاسی، نوزاد اخبار روانشناسی کودک اخبار سیاسی استرس اخبار ورزشی تغذیه فضا سیاسی، آموزش آشپزی اخبار اقتصادی تناسب اندام اخبار،اخبار و مطالب روز ،مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت،ژولیت ورزش مجله ی تفریحی ژولیت علمی نجوم مذهب، مجله تفریحی سرگرمی ژولیت، تکنولوژی کودک اخبار مذهبی، اخبار سلامت و تندرستی اخبار ایران و جهان بخش علمي تفريحي ژوليت سایت جدید سرگرمی سایت بروز شده جدید ترین مطالب روز ایران جدید ترین مطالب روز جهان سرگرمی مجله ی تفریحی سرگرمی اخبار سلامت سرگرمي بخش سرگرمي مجله ي ژوليت جالبيجات جک خنده اس ام اس مجله ی ژولیت تاريخ جملات آرام بخش آرام روح بخش فرهنگ هنر تاريخ مجله ي ژوليت هنر فرهنگ اخبار فوتبالی، فوتبال، اخبار ورزشی، ورزش، مجله ژولیت، zhuliet اخبار، ژولیت، بخش آشپري مجله ي ژوليت بزرگتريت سايت تفريحي سرگرمي بزرگترين سايت تفريحي سرگرمي مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليت مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليتو مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت ژوليت ژولیت