مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

روان شناسی بایگانی - صفحه 3 از 6 - مجله سرگرمی ژولیت

۳۰۷

 

هر یک از ما هر روز تقریبا ۱۰ تا ۱۲ ساعت از زندگی خود را به کار اختصاص می‌دهیم. زمان آن است که از خود بپرسیم «آیا این همان کاری است که می‌خواهم انجام دهم یا کاری است که باید انجام دهم؟» ما هر روز ساعت ۶:۳۰ صبح از خواب بیدار می‌شویم، همه روز کار می‌کنیم. به سر کار می‌رویم و برمی‌گردیم و این پروسه همچنان تکرار می‌شود. از خودمان یک سوال ساده بپرسیم «آیا من در کنترل زندگی هستم یا زندگی در کنترل من است؟» زمان آن است که از روزمرگی رها شوید و به خود قدرت دهید تا به آنچه می‌خواهید برسید.

انجام فعالیت‌های زیر باعث بهتر شدن روز کاری شما می‌شود و در کار و زندگی‌تان پیشرفت حاصل خواهد شد تا بتوانید از طریق ایجاد تعادل، راندمان کاری بهتری نیز داشته باشید.

هفت اصل مهم که به شما قدرت می‌دهند کنترل زندگی خود را دوباره در دست بگیرید عبارتند از:

استعداد: به معنی استعدادی است که در شخصیت شما وجود دارد یا به عبارتی نیروی درونی که شما را به حرکت وا می‌دارد و سرعت زندگی. این اصل یک پرسش را مطرح می‌کند «چقدر فشار را بر خود تحمل می‌کنید؟» شاید به شما گفته باشند که از لحاظ رفتاری «نوع A» هستید. این یعنی احتمال دارد که زیر فشار دائمی باشید و کل زندگی را در رقابت ببینید و اینکه باید نسبت به خودتان و دیگران سختگیر باشید. اگر از «نوع A» هستید، می‌خواهید همه کارها را سریع و به شکل وظیفه‌گر اتمام کنید و در این حالت کار برای شما با سرعت و انرژی بالایی مدیریت می‌شود. در این صورت با توجه به وسواسی که برای انجام کارها وجود دارد شاید وقتی برای تفکر و تعمق و اینکه به کجا می‌خواهیم برسیم، وجود نداشته باشد.

تناسب اندام: این اصل به شرایط کلی سلامت بدنی شما می‌پردازد و اینکه رژیم غذایی‌تان چقدر به این سلامتی و تناسب‌اندام کمک می‌کند. همیشه در خدمت کار بودن ممکن است باعث شود از سلامتی خود غافل شوید. بالاخص اگر از ساعت ۹ صبح تا ۵ عصر پشت میز می‌نشینید. در این صورت کمتر احتمال دارد که زمانی را به ورزش کردن اختصاص دهید یا پیاده‌روی کنید. برای آنکه تعادل میان کار و زندگی وجود داشته باشد به این موضوع فکر کنید که چگونه می‌توانید گام‌های مستحکم‌تری در جهت سلامت و تناسب اندام خود بردارید و دست‌کم حداقل‌ها را انجام دهید تا قوی و سالم بمانید. رژیم‌های تناسب اندامی را انتخاب کنید که در آن ورزش هفتگی گنجانده شده باشد.

تغذیه و رژیم غذایی: چه می‌خورید و آنچه می‌خورید چقدر سالم است. آیا یک رژیم سالم و مغذی دارید؟ بیشتر افراد از نیازهای کلی و خاص خود درباره رژیم غذایی‌شان آگاه نیستند و فقط غذاهایی را می‌خورند که از آن لذت می‌برند، بدون توجه به تاثیر آن بر بدنشان. برای داشتن تعادل میان کار و زندگی باید در رژیم غذایی هم تعادل وجود داشته باشد. پس روی این مساله برنامه‌ریزی و سازماندهی داشته باشید. درباره آن مطالعه کنید و یک رژیم سالم را انتخاب کنید که بتوانید آن را ادامه دهید و به عادت غذایی شما تبدیل شود.

 

همیشه در خدمت کار بودن ممکن است باعث شود از سلامتی خود غافل شوید ‎

 

سلامت فردی: ممکن است به‌عنوان فردی که زیاد کار می‌کند بدن خود را نادیده بگیرید و آن قدر به وضعیت خود بی‌توجه باشید تا تبدیل به یک مشکل جدی شود. ممکن است به وزن، رژیم غذایی و سلامت فیزیکی خود کم‌توجهی کنید و به اندازه کافی استراحت نکنید. برای ایجاد تعادل مناسب میان کار و زندگی باید به بدن خود اهمیت بدهید. برای این کار از کنار گذاشتن یک یا دو عادت نامناسب که به سلامتی‌تان ضرر می‌رساند شروع کنید مثلا ترک سیگار، کافئین یا الکل.

تعادل احساسی: این به آن معناست که چقدر به سلامت ذهنی و احساسی خود اهمیت می‌دهید. پرسشی که در این اصل مطرح می‌شود این است که «آیا من اغلب اوقات از لحاظ احساسی، حس خوبی دارم؟» آیا تاکنون احساس کرده‌اید هر روزی که می‌گذرد «چالشی برای غلبه کردن» است؟ این مساله می‌تواند روی فراست و درون‌بینی شما اثر منفی بگذارد. برای داشتن تعادل میان کار و زندگی فکر کنید که چگونه مسائل را آسان‌تر بگیرید و از زندگی خود راضی باشید و زندگی را به منزله یک «تجربه جدید» ببینید. با نزدیک‌تر بودن به دیگران می‌توان احساس راحت‌تری داشت. سعی کنید با وقایع زمانی که رخ داده‌اند روبه‌رو شوید و به استقبال اتفاقات بد نروید. درک کنید که سخت است بتوان حس نگرانی را متوقف کرد. خودآگاهی بیشتری کسب کنید. خودآگاهی اغلب اولین قدم برای داشتن تفکر مثبت است.

عادات احساسی و کنترل آن: به احساسات و اندیشه‌های درونی خود گوش دهید. سپس تا حدی که لازم است زندگی و محیط پیرامون خود را کنترل کنید تا به آن درجه از کنترل که مطلوب است برسید. نگران این نباشید که دیگران درباره شما چگونه فکر می‌کنند یا اینکه همیشه باید همه کارها را «درست» انجام دهید. اگر این اثر ادامه پیدا کند امکان دارد از لحاظ احساسی حالت فرار به خود بگیرید یعنی مثلا از نگرانی در سکوت به نشان دادن آشکار ناراحتی خود (یا حتی نشان دادن خشم) روی بیاورید. باید اتکا به نفس خود را بالا ببرید تا در زندگی روی خودتان کنترل داشته باشید. در این صورت هم در محیط کار راحت‌تر خواهید بود، هم عیب‌های خود را راحت‌تر می‌پذیرید و هم راحت‌تر می‌توانید از دیگران کمک بخواهید؛ بدون آنکه احساس خشم داشته باشید.

تعادل میان کار و زندگی:‌ اصول فوق به این موضوع می‌پردازد که نسبت به کار خود چه احساسی دارید و درباره نحوه مدیریت و کنترل آن چگونه فکر می‌کنید نه اینکه کار شما را مدیریت و کنترل کند. بعضی از افراد کار را « اجباری» می‌دانند و معتقدند باید آن را «تحمل» کرد و تا جایی که بتوانند از آن فراری‌اند. نباید اجازه دهید مشکلات کاری روی زندگی خوبی که خارج از محیط کار دارید، اثر بگذارد. کار را به به‌عنوان یک بخش چالش‌برانگیز و جالب زندگی خود ببینید که می‌توانید هر آنچه می‌خواهید از آن به‌دست آورید؛ بدون آنکه اجازه دهید بر زندگی عادی‌تان چیره شود. شما حق انتخاب دارید یا کاری که از آن لذت می‌برید پیدا کنید یا آن را طوری تغییر دهید که انجام آن با رضایت بیشتری برایتان به همراه باشد. هر جا امکان هرگونه تغییر برای دید مثبت‌تر شما وجود دارد آن را انجام دهید. اگر این هم امکان‌پذیر نبود، فکر کنید چه قدم‌هایی می‌توانید بردارید که همه چیز را با هم تغییر دهید.

منبع: سلامت نیوز

 

 

 

۳۰۶

 

یک روز که در یک کلاس خدمات مشتریان درس می‌دادم، زنی را به یاد دارم که پشت سر هم از بدبختی‌هایی که سر کارش داشت شکایت می‌کرد.

درمورد اینکه چقدر از همکارانش متنفر است، از رئیسش متنفر است. از خدمت کردن به مشتری‌ها متنفر است، و از همه مهمتر اینکه فکر می‌کرد چطور اینکه مجبور است صبح تا شب دور و بر آدم‌های خنگ و احمق باشد سال‌های عمرش را تلف می‌کند.

وقتی غر زدن‌هایش تمام شد، یک سوال خیلی مشخص از او پرسیدم، سوالی که باید خیلی سال پیش از خودش می‌پرسید:

«اگر در این شغلت احساس بدبختی می‌کنی، به نظرت نباید یک کار دیگر که شادترت کند پیدا کنی؟»

با سوال من حسابی شوکه شده بود ولی بالاخره جواب داد.

«خوب، کلی قبض هست که باید پرداخت کنم، من به این کار نیاز دارم. ولی موضوع این نیست. مشکل من اینه که نمیدونم چرا این شرکت اینهمه احمق تو خودش جمع کرده. اونها باید از کارشون استعفا بدن نه من.»


و همینطور ادامه داد. گوش کردن به حرفهایش واقعاً ناراحت‌کننده بود.

او تصور می‌کرد که مسئولیت برطرف کردن نارضایتی و ناراحتی در کارش بر گردن شرکتی که در آن کار می‌کند، همکارانش و رئیسش است.

واقعیت این است که هیچکس او را از کاری که از آن متنفر است نجات نخواهد داد، حداقل آن احمق‌هایی که از آنها تنفر داشت نمی‌توانند این کار را بکنند. ولی من می‌دانم چه کسی می‌تواند.

بهترین روز زندگی‌تان روزی است که تصمیم می‌گیرید زندگی‌تان برای خودتان است. بدون هیچ عذرخواهی و بهانه‌ای. هدیه زندگی برای شماست. این یک سفر فوق‌العاده است و خودتان به تنهایی مسئول کیفیت آن هستید.

اگر دوست نداشته باشید که این کار خیلی مهم را انجام دهید، هیچ نوشته‌ای نمی‌تواند شما را متحول کند:

مسئولیت کامل کیفیت زندگی خودتان را بپذیرید.
اگر ما به صورت احمقانه‌ای باور داشته باشیم که یک نفر دیگر هست که به جز خودمان روی ما قدرت دارد، هیچ نوشته و مقاله‌ای به کار ما نخواهد آمد.

بگذارید واقع‌بین باشیم.
سوپرمنی در راه نیست، چون سوپرمن واقعی نیست.
و حتی اگر واقعی هم بود، آنقدر سرش شلوغ بود که وقت نجات دادن ما را نداشت.

خوشبختانه ما اصلاً به سوپرمن نیازی نداریم. مسئولیت نجات ما و فراهم کردن بهترین زندگی برایمان، مسئولیت فقط و فقط خودمان است. اگر بخواهیم ساده‌تر بگوییم، ما باید قهرمان زندگی خودمان باشیم.

به نظر شما این منطقی نیست؟
کسی که بیشترین کنترل و قدرت را روی زندگی ما دارد همیشه همان کسی خواهد بود که هر روز صبح در آینه به ما نگاه می‌کند.

ما کسی هستیم که تصمیمات زندگی‌مان را می‌گیریم.ما کسی هستیم که مسئول فکرها و حرف‌ها و اعمالمان هستیم. و از همه اینها مهمتر این ما هستیم که بیشترین استفاده را از شادی و سلامتی‌مان می‌بریم.

برخلاف باورهای عموم، هیچوقت رئیس، عزیزان، والدین یا هیچ کس دیگری نیست که روی ما قدرت داشته باشد. البته مگر اینکه خودمان تصمیم بگیریم این قدرت را به آنها بدهیم. ولی اشتباه نکنید، این قدرت به ما تعلق دارد.

و ازآنجا که انسان مدام در حال اشتباه است، بزرگترین اشتباهی که می‌تواند در کل زندگی‌اش بکند این است که تصمیم بگیرد این قدرت را به فردی دیگر بدهد.

بهترین توصیه‌ای که تابحال شنیده‌ام:
«دنیا هیچ بدهی به شما ندارد. اون قبل از شما این جا بوده.» – مارک تواین

در چهل سالی که زندگی کردم، به اندازه‌ای خوش‌شانس بوده‌ام که اساتید فوق‌العاده داشته باشم.

طی یک دوره خیلی سخت از زندگی‌ام، یادم می‌آید که عادت به شکوه و شکایت پیدا کرده بودم و از زمین و زمان شکایت می‌کردم. در‌آن دوران همه را برای مشکلاتم مقصر می‌دیدم و مدام برای وضعیتم بهانه می‌آوردم.

هنوز یادم می‌آید که به یکی از استادهایم (استاد روانشناسی‌ام در دانشگاه) گفتم، «من واقعاً دارم سر کارم جون میکنم، حقم اینه که رفتار بهتری باهام بشه.»

حرفی که استادم در جواب به من گفت خیلی ناراحتم کرد ولی زندگی‌ام را برای همیشه تغییر داد. «دنیا به تو بدهی‌ای نداره.»


نیش بدی به من زد ولی حق با او بود. دنیا بدهی‌ای به شما ندارد. هیچ بدهی‌ای.

 

تنها قهرمانی که در زندگی به آن نیاز دارید، خودتان هستید

 

بخاطر همین است که نمی‌توانیم خودمان را با این فکرها قربانی نشان دهیم:
«من ۱۱۰٪ توانم را در روز برای کارم می‌ذارم. واقعاً لیاقتم اینه که رئیسم بهم احترام بذاره.»
«من برای خانوادم همه کاری می‌کنم. واقعاً حقم اینه که همسری داشته باشم که قدر زحماتم رو بدونه.»
«من آدم خیلی خوبی هستم، لیاقت یک رابطه خیلی خوب رو دارم.»

واقعیت این است که رئیستان باید به شما احترام بگذارد، همسرتان باید قدر کارهایتان را بداند و شما لایق بهترین رابطه عشقی در دنیا هستید.

ولی اگر این چیزها را ندارید و واقعاً آنها را می‌خواهید، نباید منتظر باشید که دنیا با جادو و جمبل آنها را برایتان فراهم کند. دنیا هیچ بدهی‌ای به ما ندارد.

این خودمان هستیم که یک رئیس خوب، یک همسر قدرشناس و یک عشق واقعی را به خودمان بدهکاریم. ممکن است خیلی از شما بگویید که به این سادگی‌ها هم نیست. ولی یک کار حتماً باید آسان باشد تا آن را انجام دهیم؟ اگر اینطور باشد یک زندگی ناراحت‌کننده پر از افسوس و پشیمانی حقتان است. اینکه قهرمان خودمان باشیم آسان نیست. اینکه بخواهید آسان باشد یعنی می‌گویید «من یک راحت‌طلب هستم.»

واقعیت این است که قهرمان بودن هیچ قسمت آسانی ندارد. کار آسان این است که بنشینید و مدام شکایت کنید و دیگران را برای مشکلاتتان متهم کنید. قهرمان بودن یعنی با قبول مسئولیت کیفیت زندگی‌مان قدرت را در دست خودمان نگه داریم.

اگر می‌خواهید قهرمان خودتان باشید، باید به خاطر داشته باشید که بهانه آوردن و مقصر کردن دیگران برای کیفیت ضعیف زندگی‌تان یک نوع مخدر است و اعتیاد به آن روز به روز ضعیف‌ترتان خواهد کرد.

خوشبختانه انتخاب بسیار بهتر دیگری هم دارید.
«رشد کردن درد دارد. تغییر دردناک است. ولی هیچ چیز به اندازه ماندن جایی که به آن تعلق ندارید سخت نیست.» — ماندی هال

می‌خوام وقتی این داستان را می‌خوانید نقل قول بالا یادتان باشد.

اخیرا نامه‌ای از یکی از خوانندگان دریافت کردیم. خانمی که داستان تصمیم بزرگ زندگی‌اش برای بیرون آمدن از یک رابطه مسموم را با ما در میان گذاشته بود.

اینها دقیقاً جمله‌های خودش هستند که روز بعد از ترک آن رابطه برای ما نوشته بود و ما با اجازه خودش آن را با شما به اشتراک می‌گذاریم:

«می‌خواستم بگویم که همین دیروز خودم و سه فرزندم و همه  زندگی‌ام رو از یک رابطه مسموم بیرون کشیدم و وارد فضای مثبت‌تری کردم. طی تمام این مدت که می خواستم تصمیمم را عملی کنم، سرم داد می‌کشید و تحقیرم می‌کرد ولی من روی حرفم ایستادم. الان از نظر فکری و احساسی داغان هستم ولی قوی‌تر از قبل خواهم شد و به دخترهایم هم یاد می‌دهم که هیچوقت تحقیر رو تو زندگیشون نپذیرن!»

فوق‌العاده است نه؟ قبول کنید که کاری که این زن انجام داده اصلاً آسان نبوده است. او به نجات نیاز داشته است. و حتی مهمتر، سه فرزندش به نجات نیاز داشتند. و نشستن به انتظار یک قهرمان چاره کار او نبوده است. به همین دلیل خودش تصمیم می‌گیرد که قهرمان داستان خودش باشد.

چند وقت پیش پیامی برایش فرستادیم تا از اوضاعش پرس و جو کنیم. جواب او این بود:
«زندگی من که جهنم واقعی بود ولی من هنوز هم میتونم لبخند بزنم. بستگی به خودتون داره که با یه موقعیت چطوری برخورد میکنین. برای من اصلاً آسون نبود، شاید سخت‌ترین تصمیمی بود که تو زندگیم گرفته بودم. ولی تصمیم گرفتم خودم رو اونقدر دوست داشته باشم که قدرت درونی رو برای اینکار پیدا کنم. این قدرت درون همه ما هست. من فکر میکنم هیچوقت هیچکدوم از ما بیشتر از میزان تحملمون دچار سختی و رنج نمی‌شیم. این زندگی به ما داده شده چون قدرت لازم برای سپری کردن اون رو داشتیم.»

این زن به هیچ عنوان یک راحت‌طلب نیست. به نظر من یک قهرمان واقعی است. او بااینکه می‌ترسید ولی تصمیمش را عملی کرد.

همه ما می‌توانیم زمانی که تصمیم بگیریم هیچکس جز خودمان روی زندگی، شادی و خوشبختی‌مان قدرت ندارد، اینکار را انجام دهیم.

دیگر قدرتتان را با بهانه آوردن و متهم کردن دیگران تلف نکنید. دیگر منتظر یک قهرمان ننشینید. از امروز، اگر لازم است نجات داده شوید، این حقیقت را در ذهنتان نگه دارید:


تنها قهرمانی که به آن نیاز دارید، خودتان هستید.

آیا شما هم نیاز دارید که قهرمان زندگی خودتان شوید؟ آیا تابحال خودتان را نجات داده‌اید؟

منبع: مردمان

 

 

 

۳۰۵

 

وقتی از خودتان راضی نیستید و مدام خودتان را با دیگران مقایسه می کنید، دچار نوعی بیماری و ضعف هستید. در واقع شما یادتان رفته است که خودتان را با ابزارهای خودتان قضاوت کنید. حال ببینیم چگونه می توانیم خودتان را ارزشمند ببینید و کمتر برای خودتان خط و نشان بکشید؟

نخستین گام برای رهایی شما از احساس ناتوانی و داشتن اعتماد به نفس این است که خود را دست کم نگیرید و واژه مقایسه را از فرهنگ لغات خود حذف کنید، زیرا با قرار دادن خودتان در معرض مقایسه، خود را ناتوان تر احساس می کنید. به علاوه بهتر است از آنچه دارید راضی  باشید، زیرا در غیر این صورت نمی توانید احساس آرامش و رضایت خاطر داشته باشید.


*چگونه مقایسه خودمان را با دیگران متوقف کنیم؟


– شناخت ویژگی های خود
 قبل از هر چیزی باید درک کنید که شما یک فرد مستقل هستید با مجموعه ویژگی های منحصر به فرد که تنها مخصوص خود شماست که کس دیگری ندارد.


– به شیوه خودتان حرکت کنید
زماتی که پیگیر پیشرفت خودتان هستید، وضعیت منحصر به  فرد خودتان را تجربه کنید. برای مثال، اگر نسبت به دوستانتان زمان بیشتری برای اخذ مدرک کارشناسی ارشد خود صرف می کنید، می توانید به کار کردن تمام وقت خود فکر کنید، یا به اینکه در حال اداره یک خانواده هستید یا اینکه مسئولیت مراقبت از پدر و مادر پیر خود را پذیرفته اید. هر فرد وضعیت منحصر به  فرد خود را دارد که او را توانمندتر یا محدودتر می کند. به شرایط خودتان فکر کنید که چگونه عامل پیشرفت تان می شود.


– برای بهبود توانایی های خود تلاش کنید
به مکان هایی که می تواند به پیشرفت تان کمک کند، توجه داشته باشید، به کلاس ها، کارگاه ها و یا تجربه هایی که به افزایش مهارت های شما منجر می شود. این کار اعتماد به نفس شمارا افزایش می دهد و به شما کمک می کند که جایگاه و ارزش خود را پیدا کنید.


– با خودتان رقابت کنید
بسیاری از ورزشکاران و هنرمندان تراز اول گفته اند که آن ها با خودشان رقابت می کنند. آن ها به طور مستمر سعی می کنند برای بهبود شخصیت خود تلاش کنند؛ که یک راه خوب برای بالا بردن اعتمادبه نفس و رسیدن به اهداف بالاتر و بالاتر است.


– به جای حسادت، از دیگران قدردانی کنید
این یک مزیت است که دیگران می توانند برای شما به حساب بیاورند. اگر شما دوستانی داشته باشید که موفقیت های بالایی کسب کرده اند، ممکن است با شبکه ای از افراد موفق به خودتان کمک کنید که به موفقیت های بیشتری در زندگی دست یابید. به جای آنکه به موفقیت آن ها حسادت کنید، از موفقیت آن ها برای کمک به خودتان بهره مند شوید.


– گاهی اوقات ریسک پذیر باشید
 زمانی که می آموزید که خودتان را با ابزار خودتان قضاوت کنید، به شما احساس آزادی بیشتری برای شروع های کوچک می دهد و ریسک های افزایشی را به همراه دارد. این ریسک ها به شما این توانایی را می دهد که از خودتان بهتر شوید و از خودتان جلو بزنید. اغلب چیزی که مانع می شود افراد از خودشان جلو بزنند این است که از ریسک کردن می ترسند.

 

 

خودتان را با ابزارهای خودتان قضاوت کنید

 

– مربی خود باشید
مربیگری به شکل های متفاوتی وجود دارد. مربی هایی وجود دارند که با تحقیر و فریاد بر سر بازیکنان خود با آن ها برخورد می کنند. بعضی ها به رشد اصرار دارند، به ورزشکاران فشار وارد می کنند که سریع تر باشند، بیشتر بپرند و یا به دوردست تر شنا کنند اما این کارها را با عشق و حمایت انجام می دهند.

کسی که با عشق یاد می دهد و حمایت می کند، متعادل ترین و به طورکلی انسانی تر است.


– جملات درونی خود را اصلاح کنید
 یک قیچی بردارید و تمام جملات و افکار درونی را که دائم به شما سرکوب می زند و باعث مقایسه کردن می شود اصلاح کنید. این جملات باعث می شود که شما افراد ضعیف و ناتوانی جلوه داده شوید، بعضی وقت ها اطرافیان مان هم با استفاده از این جملات فاتحه روح و فکر و نظرات ما را می خوانند مثلا وقتی به ما می گویند چرا مثل بقیه فکر نمی کنی؟! این چه افکاری است که تو داری؟! چرا نمی توانی مثل بقیه رفتار کنی؟ یا اگر همه شبیه شما رفتار کنند چه می شود… شما را دچار شک و تردید می کنند تا به نظرات دیگران بیشتر از خودتان توجه کنید.


 – منفعل نباشید
خودتان و افکار و احساسات و نظرات خود را دست کم نگیرید اگر زیادی به خلاقیت ها و ویژگی های دیگران توجه کنید نسبت به خودتان و توانایی های تان بی توجه می شوید و ناخودآگاه بی خیال فکر کردن می شوید چون آن وقت فکر کردن خود را بی نتیجه و بی فایده می دانید و تبدیل می شوید به یک آدم منفعل که چشم و گوش و دهانش به نظرات و افکار دیگران است و از خود هیچ چیز ندارد.


 – به کسانی که شما را مقایسه می کنند توجه نکنید
آدم هایی که دائم دست به مقایسه شما با دیگران می زنند می خواهند شما آن چه هستید نباشید، بنابراین حرف های آنان را گوش دهید و ضعف های خودتان را شناسایی کنید، اما جوگیر نشوید و بر احساس و فکر خود در مورد انجام کار درست، تاکید کنید.


– استفاده از تجربه زندگی افراد موفق
می توانید به زندگی افراد موفق و بزرگی که در تاریخ وجود دارند سری بزنید و ببینید که آن ها چه طور توانسته اند با تأکید بر عقاید و نظرات خود پله های موفقیت را طی کنند. به این هم توجه کنید که آن ها با احساس تنهایی خود در عقاید و نظرات شان غلبه کرده اند. چون خیلی از ما آدم ها به خاطر این که دیگران افکار و عقاید ما را ندارند و احساس تنهایی می کنیم بی خیال افکارمان می شویم و از آن می گذریم.


منبع: ترنجی/ خراسان

 

 

 

اعتماد به نفس در جامعه‌ی ما کمیاب است. بله واقعیت دارد. بیشتر ما، قابلیت‌هایمان را دست کم می‌گیریم و زمان زیادی را صرف این می‌کنیم که مردم در مورد ما چه فکری می‌کنند. در این مقاله ما به شما ۷ راه برای افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس را آموزش می‌دهیم که می‌توانید با تمرین آنها، یک سر و گردن از دیگران بالاتر باشید.

 

جالب است بدانیم عزت نفسِ ما در دو وضعیت در کمترین میزان خود قرار دارد: زمانی که در کاری به موفقیت اندکی نائل می‌شویم و زمانی که عکس آن، یعنی به موفقیت‌های بزرگ دست پیدا می‌کنیم.

از این مسئله می‌توان دو نکته را دریافت:

۱. بیشتر ما شایسته‌ی اعتماد به نفسی بیشتر از آنچه اکنون در خود حس می‌کنیم هستیم.

۲. عزت نفس و اعتماد به نفس دو مفهوم ذهنی هستند و می‌توانند با تغییر طرز فکر ما تغییر کنند.

از آنجا که طرز تفکر، عامل کلیدی در تعیین میزان اعتماد و عزت نفس می‌باشد، بیایید در مورد ۷ کاری صحبت کنیم که می‌توانید همین امروز آنها را یاد بگیرید تا به اعتماد به نفسی دست یابید که سزاوار آن هستید.

 

 

v4

 

 

۱. مراقبه (مدیتیشن)

 

مراقبه یک سنت دیرپا در بسیاری از کشور‌های آسیایی مانند ژاپن و چین است، با وجود این اخیرا دامنه‌ی رواج آن به کشورهای غربی نیز رسیده‌ است. بسیاری از مدیران عامل عالی‌رتبه، رهبران کسب‌‌و‌‌کار و ورزشکاران از فواید مراقبه بهره‌ برده‌اند، چرا شما جزو این گروه نباشید؟

مراقبه به ما کمک می‌کند سطح اضطراب‌مان را کاهش دهیم، بهره‌وری خود را بالا ببریم و حتی حافظه‌مان را بهبودببخشیم. نظم و ترتیبی که در نتیجه‌ی مراقبه در ذهن به وجود می‌آید، به ما در تصمیم‌گیری بهتر کمک می‌کند، باعث می‌شود در طول روز استرس کمتری احساس کنیم و… بله، اعتماد به نفس ما را نیز افزایش می‌دهد.

 

 

۲. سخنرانی در جمع

 

خیلی از مردم می‌گویند سخنرانی در جمع از مرگ نیز ترسناک‌تر است. بنا بر گفته‌ی یک روان‌شناس این امر ریشه در اجداد ما دارد. برای میلیون‌ها سال، انسان‌ها به صورت گروهی زندگی می‌کردند تا بتوانند در برابر خطر‌هایی که جانشان را تهدید می‌کرد از خود محافظت کنند. نکته خیلی جالب این است که این موضوع علت بنیادیِ اجتماعی بودنِ امروزه‌ی انسان‌ها است.

ولی همچنین به این معناست که هر چیزی که بخواهد موجب تغییر وضعیت فعلی ما بشود و ما را از گروه جدا کند، به نظر ما فوق‌العاده خطرناک می‌آید. به همین دلیل است که ما مسحور و مجذوب سخنرانانی می‌شویم که به راحتی می‌توانند شنوندگان را در مشت خود بگیرند، چرا که این کاری است که ما هرگز توانایی انجام آن را در خود نمی‌بینیم.

هنگامی که این میل انسانی را درک کنید، می‌توانید با کار روی مهارت‌های سخنرانی در جمع، از آن در جهت منافع خود استفاده کنید. یک نقطه‌ی عالی برای شروع این است که از خودتان فیلم بگیرید و در آن راجع به موضوعات مورد علاقه‌‌تان صحبت کنید و زمانی که احساس کردید آماده‌اید، ویدئوی خود را در فضای مجازیِ قابل دسترس برای عموم آپلود کنید. یک کار خوب دیگر که توصیه می‌کنیم انجام دهید این است که در گردهمایی‌های محلی شرکت کنید، جایی که در میان گروهی از مردمی قرار گرفته‌اید که آنها را می‌شناسید و به آنها اطمینان دارید و اعلام یک سری از برنامه‌ها و معرفی برخی از افراد را شما بر عهده بگیرید. به این ترتیب می‌توانید صحبت در جمع را تمرین کنید.

 

۳. نگرش رشد

 

آیا یک سقف شیشه‌ای بالای سر شماست که پیشرفت‌تان را محدود می‌‌کند؟

این همان‌ چیزی است که کارول دوئک (Carol Dweck) نویسنده‌ی کتاب «نگرش» آن را نگرش ایستا می‌نامد. فرد دارای نگرش ایستا تنها به این دلیل به دنبال موفقیت است که بتواند به وسیله‌ی آن وجود فهم و هوش خود را اثبات کند. در حالی که فرد دارای نگرشِ رشد، از چالش‌ها استقبال می‌کند و شکست را نشانه‌ی کم هوشی نمی‌داند، بلکه به عنوان یک عامل سرعت‌دهنده برای رشد و تعالی ورای توانایی‌های فعلی می‌بیند.

روبه‌رو شدن با موانع و مشکلات برای کسی که نگرش ایستا دارد می‌تواند سبب کم شدن عزت و اعتماد به نفس شود در حالی که برای کسی که نگرش رشد دارد، این موانع تنها باعث افزایش انگیزه و اشتیاق او می‌شود.

 

 

۴. یادگیری زبان خارجی

 

 

ert

 

 

یادگیری یک زبان کار ساده‌ای نیست، به همین دلیل وقتی در آن پیشرفت می‌کنید، احساس می‌کنید پاداش زحمات خود را گرفته‌اید. من خود، زمانی را که شروع به یادگیری آنلاین اسپانیایی کردم به خوبی به یاد می‌آورم. موج هیجان و اعتماد به نفس را در وجودم حس می‌کردم. زیرا اکنون می‌توانستم با آدم‌هایی صحبت کنم که قبلا هرگز نمی‌توانستم.

اکثر ما خودمان را تنها به یک زبان محدود کرده‌ایم و همین مسئله مانند یک سقف، جلوی میزان تجربه‌هایی که می‌توانیم از فرهنگ‌های دیگر داشته باشیم، موقعیت‌های شغلی و از همه مهم‌تر، مردمی را که می‌توانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم، می‌گیرد.

ولی عملی ساده نظیر یادگیری یک زبان جدید می‌تواند سرنوشت بازی را تغییر دهد، زیرا ما اکنون می‌خواهیم به وسیله‌ی آن، شکلی از ارتباط را برقرار سازیم که تنها افراد کمی از اطرافیان ما قادر به فهم آن هستند و این یعنی قدرت.

خوشبختانه نیازی نیست برای یادگیری زبان جدید به آن سر دنیا سفر کنیم. وبسایت‌های آموزش زبان‌ زیادی وجود دارند (مانند memrise) که می‌توانید از طریق آنها همان‌ طور که راحت و آسوده در خانه‌ی خود هستید در کلاس‌های خصوصی آنلاین شرکت کنید.

یادتان باشد در دنیایی با چنین تنوع فرهنگی، هیچ بهانه‌ای برای بلد نبودن یک زبان خارجی وجود ندارد.

 

 

۵. راه‌اندازی کسب‌وکار

 

شروع یک کسب‌وکار از صفر مانند به دنیا آوردن یک بچه است و هرچه بچه‌ی شما بزرگ‌تر می‌شود شما باید علاوه بر فرزندتان از افرادی که در کنار شما از او نگه‌داری می‌کرده‌اند نیز مراقبت کنید. افرادی که برای تامین نان خانواده‌ی خود و پرداخت قبض‌های هر ماه به شما وابسته‌اند. احساس می‌کنید تحت فشار قرار گرفته‌اید این طور نیست؟

بله، شروع یک کسب‌وکار سخت است. ولی بعد از راه‌اندازی چندین کسب‌وکار اینترنتی، من به شخصه می‌توانم یکی از کارهای به شدت رضایت‌بخشی که می‌توانید انجام دهید را با شما در میان بگذارم.

هر روز صبح، وقتی با این هدف از خواب بلند می‌شوید که به کسی یا چیزی ورای خودتان خدمت کنید، دیگر اینکه مردم چه فکری در مورد شما می‌کنند کمتر و کمتر اهمیت پیدا می‌کند. حتی اگر شما به عنوان یک کارآفرین تک و تنها، کسب‌و‌کار جدیدی راه بیندازید، باید سعی کنید ورای خودتان فکر کنید، زیرا شما مشتری‌ها و کاربرانی دارید که باید به آنها بیندیشید.

 

 

۶. فروشندگی

 

 

jk;

 

 

همه‌ی ما با به نوعی کاراکتر و خصوصیات فروشندگان خودرو‌های دست دوم را می‌شناسیم. اصلا به همین دلیل است که بعضی از افراد با شنیدن کلمه‌ی فروش، نیم‌متر از جا می‌پرند. بله فروشندگی ناخوشایند و فریبکارانه به نظر می‌رسد و هنگامی که از این افراد خواسته می‌شود خودشان این کار را انجام دهند، از فکر انجامش هم معذب می‌شوند.

ولی بیایید رو راست باشیم، مهارت‌های فروشندگی به کار همه‌ی ما می‌آید، چه برای راضی کردن یک مشتری باشد یا برای گرفتن ترفیع و یا حتی برای آنکه بتوانیم دوستانمان را راضی کنیم که به جای فلان فیلم، یک فیلم دیگر را انتخاب کنند. از همه مهم‌تر، آموختن مهارت‌های فروشندگی به شما کمک می‌کند دنیا را از دیدگاه شخص دیگری نظاره کنید. وقتی شما کمتر روی خود و بیشتر روی کسی که آن سوی میز نشسته تمرکز می‌کنید، توجه‌تان کمتر به خودتان معطوف می‌شود.

 

۷. ورزش با وزنه (قدرتی و بیهوازی)

 

 

c4

 

 

اینکه ورزش کردن می‌تواند در بهبود اعتماد به نفس موثر باشد، حرف جدیدی نیست. احتمالا شما هم کلیپ‌های الهام‌بخش افرادی را دیده‌اید که بیش از ۲۰ کیلو‌گرم وزن کم کرده‌اند و زندگی‌شان به طرز شگرفی تغییر کرده است.

علاوه بر فواید آشکار، ورزش کردن در سلامت ذهن ما نیز نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. کار با وسایل ورزشی مانند دمبل و امثال آن، گردش خون ما را بهبود می‌بخشد و در نتیجه‌ سطح انرژی و شادی ما را نیز افزایش می‌دهد. همچنین تحقیقات نشان می‌دهد که این فعالیت‌های ورزشی می‌توانند در بهبود عملکردهای شناختی مانند تمرکز و تصمیم‌گیری نیز موثر باشند.

 

۲۹۸

 

استرس ریشه بسیاری از بیماری‌هاست و خیلی‌ها را اذیت می‌کند. حتی اگر کارتان را دوست داشته باشید هم گاهی وقتها کار کردن سخت می شود. اما چطور می‌توان این استرس را در سر کار به حداقل رساند؟

منفی‌بافی نکنید
روزتان را با تفکر مثبت شروع کنید. یک تکیه کلام مثبت برای اول صبح هایتان انتخاب کنید و هر روز صبح مدام همان را بگویید. حتما لازم نیست که جمله تان خیلی طولانی یا خاص باشد. می‌توانید  هر روز صبح بگویید، «خدایا به امید تو». ۱۰- ۱۵ دقیقه قبل از این که از تختواب بلند شوید، این افکار مثبت را در ذهن خودتان مرور کنید. ورزش کششی هم فراموش نکنید.
 
با استرس بجنگید
یک لیست از چیزها یا اتفاقات کاری که به شما استرس می دهد را جمع و جور کنید. این حس ها وقتی روی کاغذ می آیند، به طور عجیبی این قابلیت را پیدا می کنند که بتوانید درباره شان فکر کنید و برایشان راه حل پیدا کنید. یاد بگیرید که از منبع استرس یا مشکل فرار نکنید. چون اینطوری بالاخره یک روز خسته تان می کند و شما شکست می خورد. به جای این سعی کنید شما دست پیش را بگیرید و با استرس روبه رو شده، آن را از پا در بیاورید.

 

یاد بگیرید که از منبع استرس فرار نکنید با استرس روبه رو شده، آن را از پا در بیاورید

 

روی وظایفتان تمرکز کنید
شما قرار است یک کار خاص انجام داده، آن کار را به بهترین وجه انجام داده و بابت کارتان پول بگیرید. بابت کمک شما به دیگران – هرچند کار خوبی است – هیچ اجر مادی داده نمی شود. برای کمک کردن به دیگران حد و حدود قائل شوید. تا جایی به همکارانتان کمک کنید که اسمش کمک باشد، نه سواستفاده از مهربانی شما. اگر نمی توانید روی دوستان تان را زمین بیندازید، جایتان را عوض کنید و جایی دورتر بنشینید.
 
وظایف جدیدی را قبول کنید
گاهی وقتها آن قدر در کارمان توانمند شده ایم که حوصله مان از انجام دادنش سر می رود. انجام دادن یک کار یکنواخت، هرچقدر هم سخت یا مهم باشد، آدم را خسته می کند. با مسئول ارشدتان درباره مشکل خستگی تان گپ بزنید. بعضی از شرکت ها امکانات آموزشی خاصی برای کارمندانشان فراهم می کنند تا بتوانند در کارشان پیشرفت کرده یا موقعیت شغلی تازه ای را امتحان کنند.
 
مرخصی بگیرید
اگر احساس می کنید موقع کار یک جسم سنگین داغ توی جمجمه تان تکان می خورد، یعنی مرخصی لازم هستید. به یک سفر درست و حسابی بروید و از همکارانتان بخواهید که با شما هیچ تماسی در این دوران نگیرند. اگر نمی توانید یک یا چند روز مرخصی بگیرید، با یک مرخصی چند ساعته از فضای کار کمی فاصله بگیرید و در دنیایی که دوست دارید چرخ بزنید. در این چند ساعت هر نوع تماس کاری، حتی در صورت باریدن سنگ از آسمان ممنوع است.
 
سلامت باشید
هیچ چیزی از تندرستی تان مهمتر نیست. تا زمانی که تن و روان تان سالم نباشد، نمی توانید کار کنید. حالتان هم خوب نمی شود. در یک کلاس ورزشی ثبت نام کنید یا دست کم مدتی را برای دویدن و ورزش کردن در خانه یا هرجایی که صلاح می دانید، انتخاب کنید. رژیم خوراکی درستی را انتخاب کرده و با خیال راحت، تن درست و حال خوب به کارتان برسید.

منبع : khabaronline.ir
 

 

 

۲۹۶

 

آیا برای شما هم پیش آمده که مدام به یک نفر فکر کنید؟ مدام حرف ها و کارهای  او را مرور کنید و از آزارهایی که به شما رسانده، دلگیر شوید؟ زمانی که شریک زندگی، فرزندان یا دیگر افرادی که دوست شان داریم آزارمان می دهند، تا ساعت ها یا حتی روزها ذهن مان درگیر است. هنگام رانندگی، ظرف شستن یا حتی پیاده روی، تمام حرف ها و تصویرها در ذهن مان تداعی می شوند. ۵ ساعت، ۵ روز یا حتی ۵ هفته هم می گذرد اما آنها نمی گذرند.به راستی چگونه می توانیم کسی را از سرمان بیرون کنیم؟ چگونه می توانیم طور دیگری برخورد کنیم وقتی تمام تصاویر چون فیلمی در مقابل چشمان مان رژه می روند؟

البته ممکن است این موضوع تنها در مورد افراد نباشد. بلکه گاهی اتفاقی ناخوشایند هم می تواند تا مدت ها ذهن مان را درگیر خود کند. این افکار سمی هستند و نه تنها به روح بلکه به جسم ما نیز آسیب می رسانند. تحقیقات نشان می دهند که هورمون های منتشر شده از درگیری های ذهنی مدام، موجب بروز بیماری هایی چون سرطان، بیماری قلبی، افسردگی و خود ایمنی می شوند.

اگر بخواهیم فراموش کنیم اما نتوانیم چه؟
گاهی ما تمام تلاشمان را برای یک زندگی سالم می کنیم، غذاهای ارگانیک می خوریم، از مواد غذایی ناسالم می پرهیزیم، از مواد شیمیایی به ندرت استفاده می کنیم، سبزیجات می خوریم و… اما برای ذهن مان چه می کنیم؟ چگونه سموم را از افکارمان دور کنیم؟

در اینجا چند روش کوچک اما تاثیرگذار برایتان آورده ایم که با عمل به آنها می توانید در مقابل افکار منفی خود مقاومت و افراد و اتفاقات آزار دهنده را از سرتان بیرون کنید.

۱٫کمتر حرف بزنید، بیشتر منتظر بمانید
هنگام مشکلات سعی کنید به جای حرف زدن های مدام، به خودتان زمان دهید. با صبر خواهید دید که چگونه مشکلات از کنارتان به سادگی می گذرند. به زمان اعتماد کنید، او کارش را خوب بلد است.

۲٫صبر کنید و منتظر اتفاقات پیش رو باشید
ما همیشه دوست داریم که نسبت به آدمها و شرایط آزار دهنده، سریع عکس العمل نشان دهیم. به همین دلیل است که پس از مدت کوتاهی پشیمانی به سراغمان می آید. یک روان شناس بودایی می گوید: «وقایع آزار دهنده را تنها نگاه کن.»

۳٫خوتان را سرزنش نکنید
خودتان را برای اتفاقاتی که افتاده، سرزنش نکنید. سعی کنید از محیط هایی که شما را یاد گذشته تلخ تان می اندازد نیز دوری کنید. حرف هایی که شما شنیده اید یا بدی هایی که دیده اید، نتیجه یک سری اتفاقات بوده که حتی ممکن است سوتفاهمی بیش باشند. پس هیچ کس را برای نتیجه ای که به دست آمده سرزنش نکنید. روان شناسی می گوید: «اول آن اتفاق افتاد، بعد اتفاقی دیگر و پس از آن… به همین دلیل اتفاق نهایی نتیجه اتفاق های دیگر است.»

۴٫به فکر حل بزرگ ترین مشکل تان باشید
مهم نیست که چه اتفاقی برایتان افتاده است، بزرگ ترین مشکل، عصبانیت شماست؛ عصبانیتی که منجر به اتفاقات بد دیگر می شود. پس قبل از حل هر مشکل دیگری، به فکر عصبانیت خودتان باشید. ورزش کنید، مدیتیشن کنید، به پیاده روی بروید و هر کاری که شما را آرام می کند انجام دهید. این شمایید که نسبت به دیگران اولویت دارید.

 

اگر بتوانید بر خود و افکارتان کنترل داشته باشید در واقع فرصت رشد را به خودتان داده اید

 

۵٫در عصبانیت، تصمیم نگیرید
زمانی که شما عصبی و ناراحت هستید، نمی توانید به خوبی فکر کنید. به بیان دیگر، عصبانیت، ذهن را چروک می کند. پس اگر می خواهید که افکارتان روشن، واضح و خلاقانه باشد، آرام باشید.

۶٫به فکر درک کردن دیگران نباشید
از خودتان بپرسید که آیا دیگران به طرز فکر شما اهمیت می دهند؟ اگر کمی خوب فکر کنید می بینید که نظر شما هیچ اهمیتی برای آنها ندارد، پس وقت و انرژی خود را صرف درک کردن دیگران نکنید. اصلا شاید آنچه شما فکر می کنید، اشتباهی محض باشد.

۷٫افکارتان حقیقت ندارند
به فکرهایی که در سرتان است، اعتماد نکنید. زمانی که ما احساساتی چون تنش، ترس و عصبانیت را تجربه می کنیم، شرایط روحی و فیزیکی ما نیز دچار دگرگونی می شود و افکار و ذهنیات مان نیز اگرچه واقعیت دارند اما حقیقت خیر.

۸٫از طریق مشکلات، رشد کنید
وقتی که ما توسط افکار منفی خود حبس شده ایم، فکر کردن به اتفاقات ناخوشایند، رفتارهای آزاردهنده دیگران و قضاوت در مورد آنچه اتفاق افتاده، تنها عصبانیت ما را شدت می بخشد. در واقع مجموع آنچه رخ داده به همراه عکس العمل ماست که موجب آزردگی می شود. اگر بتوانید بر خود و افکارتان کنترل داشته باشید و دلیل احساساتی که تجربه می کنید یا بیابید، در واقع فرصت رشد را به خودتان داده اید. یک اتفاق می تواند علاوه بر نتایج منفی، نتایج مثبتی چون کسب کردن تجربه و رشد بیشتر نیز داشته باشد. پس از مشکلات برای روشن شدن چراغ سبز زندگی تان، نه قرمز، استفاده کنید.

۹٫ما جادوگر زمان نیستیم
پس از وقوع اتفاقات تلخ، ما مدام به دنبال راهی برای تغییر آنچه اتفاق افتاده می گردیم اما آیا قادریم گذشته را تغییر دهیم؟ خیر! ما جادوگر زمان نیستیم، پس خودتان را به خاطر آنچه گذشت، سرزنش نکنید و به جای آن تنها به حال و آینده  پیش رویتان بیاندیشید تا تجربه های قبل بار دیگر تکرار نشوند.

۱۰٫ببخشید، تنها برای خودتان
گاهی باید بخشید، نه برای دیگران بلکه تنها برای خودتان. این شمایید که بیش از هر شخص دیگری نیازمند گذشت و بخشش هستید. با بخشش، ذهن تان از آنچه برایتان آزاردهنده بوده خالی و فضا برای وقوع اتفاقات خوش باز می شود.

۱۱٫تصویرسازی کنید
هنگام عصبانیت، تصویرسازی کنید. اگر می خواهید افکار منفی از ذهن تان بیرون روند، به جای یادآوری بدی ها و تجزیه و تحلیل شان، یک آسمان آبی تصویر کنید. فکر کنید که در حال پرواز در آن آسمان یا شنا در بی کران آبی دریا هستید. بگذارید تخیلات تان شما را به هر کجا که می خواهند، ببرند. با این کار آرامش بیشتری را به دست خواهید آورد.

۱۲٫ ۹۰ثانیه به خودتان زمان دهید
برای آرامش ذهن، شما باید الگوهای بد ذهنی تان را بشکنید. برای این کار حدود ۹۰ ثانیه زمان لازم است. در طول این زمان ۱۵ مرتبه نفس عمیق بکشید و سعی کنید به فرد یا موضوعی که شما را آزار داده، نیاندیشید. مدیتیشن می تواند انرژی ها مثبت را به شما باز گرداند.

 

منبع: برترینها

 



۲۹۵

 

هنر تعریف کردن، فقط یک مهارت قدرتمند اجتماعی نیست، بلکه یکی از اساسی ترین مهارت هاست. درواقع لازم نیست کارشناس باشید تا بتوانید این کار را خوب انجام دهید. فقط کافی است صادق باشید.

 

تعریف و تمجید یکی از خارق العاده ترین اجزای یک زندگی اجتماعی است که اگر به درستی انجام شود، چنان انرژی مثبتی ایجاد کرده و اوضاع را رو به راه می کند که گویی معجزه اتفاق افتاده است. تعریف و تمجید، از توجه به موقعیت ها و تلاش های ارزشمند دیگران نشات می گیرد. از این رو نوعی هوشیاری و توجه به آن ها محسوب می شود.

باید توجه خود را نسبت به پیشرفت های خوبی که پیرامون ما اتفاق می افتد، افزایش دهیم. زمانی که موقعیت تحسین برانگیزی مورد توجه قرار می گیرد، باید به زبان آورده شود تا نه تنها کسانی که مورد تحسین واقع می شوند، بلکه خود ما هم که تحسین می کنیم، از آن سود ببریم؛ چون آنان متوجه می شوند برایشان ارزش قائل شده ایم؛ بنابراین تعریف و تمجید، قدرت زیادی در انگیزه دادن به استمرار تلاش افراد دارد و آن ها را وادار می کند برای جلب تحسین بیشتر از سوی دیگران، بیشتر تلاش کنند.

تحسین ها هدایای کوچکی از عشق هستند که مطالبه و گدایی نمی شوند و به فرد می گویند که تو ارزش توجه کردن را داشته ای. تحسین، هدیه قدرتمندی است، اما به شرطی کارساز است که بازتاب صادقانه ای از آن چیزی باشد که فکر می کنیم، نه چیزی که از روی ناچاری به زبان می آوریم، تعریف و تمجید اگر صادقانه نباشد، به شکست می انجامد و گوینده را در نظر دیگران غیرقابل اعتماد جلوه می دهد و موجب شک و تردید آن ها در مورد انگیزه انجام این کار می شود و همین مورد می تواند تمام یک رابطه را تضعیف کند.

هنر تعریف کردن، فقط یک مهارت قدرتمند اجتماعی نیست، بلکه یکی از اساسی ترین مهارت هاست. درواقع لازم نیست کارشناس باشید تا بتوانید این کار را خوب انجام دهید. فقط کافی است صادق باشید. درواقع تحسین، یکی از زیباترین ابزارهای کسب مهارت های اجتماعی بیشتر است؛ چون سود برگشتی آن فوری و فوق العاده است و با تقویت جریان گفت و گو موجب پیشرفت روابط می شود. از آنجا که تعریف و تمجید، جهان را مکان بهتری می کند، هر کسی باید بداند چگونه این کار را انجام دهد و در ضمن باید متوجه شود که هر چه خاص تر باشد، بهتر است.

تعریف و تمجید زمانی بهترین نتیجه را دارد که صریح باشد و اتفاقی نباشد؛ بنابراین لازم است فضایی را به آن اختصاص دهید و در قالب یک جمله بیانش کنید. تعریف و تمجید از ظاهر دیگران موجب راحتی و احساس خوشحالی آنان می شود. اما در موقعیت هایی که مسئله شکل ظاهری افراد نیست، عمل نمی کند. اینکه به همکارتان بگویید امروز خوش تیپ شده، همیشه خوب است، اما نه در جلسه ای که درباره برنامه ریزی استراتژیک سازمان یا چیز دیگری است.

متاسفانه بسیاری از خانم ها تعریف و تمجید را بی اهمیت می پندارند. شاید خودتان هم در چنین موقعیتی قرار گرفته باشید؛ مثلا یک نفر به شما می گوید: «امروز عالی شدی!» و شما می گویید: «ولی احساس می کنم امروز زشت شدم!» یا از لباستان تعریف می کنند و در جواب می گویید: «اوه، این لباس کهنه س، خیلی وقته دارمش!» یا کسی به شما می گوید: «امروز واقعا سخنرانی فوق العاده ای داشتی!» و شما این طور جواب می دهید: «همین طوری در عرض پنج دقیقه همه چیزو رو سر هم بندی کردم.»

درواقع چنین پاسخ هایی بلافاصله جو مثبت را نابود کرده و طرف مقابل را ضایع می کند. آن ها از اینکه به شما توجه کرده اند و درباره چیز به این بی ارزشی نظر داده اند، احساس حماقت می کنند؛ چرا که با این کار، قضاوت طرف مقابل را بی اعتبار کرده اید.

برای پاسخ دادن به تحسین دیگران یک راه وجود دارد و آن این است که با بزرگواری لبخند بزنید. هنر دریافت تعریف و تمجید از طرف دیگران درس بزرگی به ما می آموزد. این هنر به ما می گوید احساسات ما چقدر شخصی هستند و فقط خودمان از آن ها خبر داریم و لزوما قابل مشاهده برای تمام دنیا نیستند. اغلب جهان پیرامون ما از احساسات ما بی خبر است و خودمان نیز همین طور. اگر جو مثبتی را که با تحسین ایجاد می شود، بپذیریم، می تواند آن قدر قدرتمند باشد که احساسات خود ما را هم تغییر بدهد.

چرا تعریف شنیدن از تعریف کردن سخت تر است؟
بسیاری از ما با این باور بزرگ می شویم که بخشیدن، بهتر از گرفتن است؛ زیرا این عقیده از ما در برابر خودخواه بودند محافظت می کند. با آگاهی از نیازهای دیگران، احترام گذاشتن به احساسات آن ها و مسئول بودن در برابر کسانی که شانس کمتری در زندگی داشته اند، خودمان را از خودشیفتگی ای که در دنیای امروز جریان دارد، حفظ می کنیم.

اما این اولویت دادن به بخشش، معایب پنهانی نیز دارد. آیا برایتان دشوار است که از جانب دیگران عشق، اهمیت و تحسین دریافت کنید؟ آیا وقتی کسی تلاش می کند تا کلام محبت آمیزی به شما بگوید یا هدیه ای تقدیمتان کند، در سکوت به خودتان می پیچید یا به خودتان اجازه می دهید که از اعماق وجود این مهربانی و توجه و ارتباط را دریافت کنید؟

دلایلی که موجب می شود تعریف شنیدن از تعریف کردن سخت تر باشد، عبارتند از:
۱- مقاومت در برابر صمیمیت: پذیرفتن تحسین دیگران، ارتباط لحظه ای را به وجود می آورد.اولویت دادن به تحسین کردن در مقابل تحسین شنیدن، راهی است برای این که مردم را از خود دور نگه دارید و از قلبتان محافظت کنید. هر اندازه که از صمیمی شدن با دیگران می ترسیم، به همان اندازه خودمان را از دریافت هدیه یا تحسین دیگران منع می کنیم و در نتیجه از لحظه ارزشمند ارتباطی شیرین با آن ها محروم می شویم.

۲- از دست دادن کنترل: وقتی از کسی تعریف می کنیم، تحت کنترل هستیم. شاید به زبان آوردن یک کلام محبت آمیز یا خریدن گل برای کسی، آسان باشد، اما آیا می توانیم خودمان را در محاصره حس خوب ناشی از دریافت یک هدیه قرار بدهیم؟ پذیرفتن تحسین دیگران، ما را وادار می کند از آن بخش مستعد وجودی خودمان استقبال کنیم و هرچه بیشتر در این حالت بمانیم. برای دریافت هدایای ساده ای که هر روز به ما ارائه می شود، مانند تعریف و تمجید یا لبخند صمیمانه، آماده تر خواهیم بود.

۳- ترس از پیوندهای گذشته: وقتی تحسین دیگران با پیوندهای گذشته و بزرگ شدن ما از زمان کودکی همراه باشد، در دریافت آن معذب می شویم. ممکن است تنها زمانی تحسین شده ایم که به موفقیتی دست پیدا کرده ایم؛ مثل پیروز شدن در یک مسابقه ورزشی یا گرفتن نمرات خوب.

اگر احساس کنیم همان طور که بوده ایم، ما را نپذیرفته اند و فقط به خاطر پیروزی ها و موفقیت هایمان است که از ما تعریف می کنند، ممکن است در پذیرش تحسین دیگران احساس خطر کنیم؛ مثلا اگر پدر و مادر برای نمایش دادن به دیگران یا اینکه وانمود کنند والدین خوبی بوده اند، از ما تمجید کنند، ما تعریف و تمجید را سوءاستفاده تعبیر می کنیم؛ چون یادگرفته ایم که ما را نه به خاطر آنکه هستیم، بلکه به خاطر کاری که انجام داده ایم، دوست بدارند.

۴- خودخواهی: به ما یاد داده اند که اگر تعریف های دیگران را قبول کنیم، آدم خودخواهی هستیم و نیز زندگی بیشتر رنج بردن است تا شاد بودن. بهتر است خودمان را انکار کنیم و زیاد فضایی را اشغال نکنیم و پهنای لبخندمان کمتر باشد و در مجموع، توجه زیادی را به خودمان جلب نکنیم و در نتیجه این شرطی شدن، از اینکه تحسین دیگران را بپذیریم، خجالت می کشیم. حس کاذب خودشیفتگی، حق اینکه به خودمان اهمیت بدهیم و باور داشته باشیم بیشتر از دیگران شایستگی داریم، امروزه بسیار شایع شده است.

براساس تحقیقات، ثروت به راستی می تواند این حس کاذب را به وجود بیاورد. اما باید متوجه خطرات مخرب خودشیفتگی در مقابل دوست داشتن خود که بازتابی از حس خودارزشمندی و لذت بردن از شادی های زندگی است، باشیم. پذیرفتن تحسین دیگران با تواضع و قدرشناسی موجب تعادل و پرورش ما می شود.

۵- فشار برای جبران: ممانعت از پذیرش تحسین دیگران ممکن است حفاظت از خودمان باشد برای اینکه زیر دین کسی نباشیم. شاید به انگیزه طرف مقابل شک کنیم و از خودمان بپرسیم: «یعنی در عوض از من چه می خواهد؟» با این فرض که طرف مقابل با هدیه دادن یا تعریف کردن از ما قصد کنترل کردن یا فریب دادن ما را دارد، از خودمان در برابر هر گونه اجبار یا زیر بار منت او رفتن محافظت می کنیم.

 

تحسین، یکی از زیباترین ابزارهای کسب مهارت های اجتماعی بیشتر است

 

چرا بعضی ها از شنیدن تعریف و تمجید بیزارند؟
گرچه بیشتر مردم دوست دارند تعریف و تمجید بشنوند، اما عده ای از این تمجیدها ناراحت می شوند و از خود واکنش های عجیبی نشان می دهند؛ درواقع پرسش اینجاست که چه چیزی تعیین می کند یک فرد از شنیدن تعریف و تمجید لذت ببرد یا نه؟

تحسین و عزت نفس
اغلب، پذیرش تحسین دیگران از سوی ما بازتابی از عزت نفس خودمان و احساس عمیق ارزشمندی است که نسبت به خود داریم. گاهی تعریف و تمجید می تواند افراد دارای عزت نفس پایین را معذب کند، چرا که آن ها آنچه را که درباره خودشان می شنوند، از درون تکذیب می کنند.


درواقع اگر اعتقادمان این باشد که آدم ناخوشایندی هستیم، شنیدن تعریف و تمجیدهای دیگران درباره جذابیتمان باعث می شود احساس کنیم اصالت نداریم و به همین دلیل عصبی و ناراحت می شویم. اگر باور کنیم که باهوش نیستیم، زمانی که کسی با دست و دل بازی از هوش ما تعریف می کند، احساس می کنیم او به جای تعریف کردن از ما، دارد دستمان می اندازد!

برای افراد با عزت نفس پایین هر تعریف و تمجیدی از سوی شریک زندگی شان می توان آن ها را برای برآورده کردن توقعات همسرشان ،در حدی که لیاقت آن تعریف ها را داشته باشند، تحت فشار قرار دهد؛ چرا که اطمینان و اعتماد آن ها به خودشان کم است و می ترسند که نتوانند زیر بار این تلاش تاب بیاورند و نهایتا همسرشان را ناامید کنند؛ علاوه بر این، آنان تصور می کنند اگر نتوانند توقعات همسرشان را برآورده کنند، طرف مقابل از آن ها فاصله می گیرد یا رابطه شان به اتمام می رسد.

کسی که عزت نفس اندکی دارد، در نتیجه تمام این فشارها و اضطراب های درونی، به احتمال زیاد در برابر تحسین و تمجید همسرش از مکانیسم ناخودآگاه دفاعی استفاده می کند و درواقع تعریف کردن از این افراد تنها موجب خاموش شدن، فاصله گرفتن و انزوای بیشتر آن ها می شود؛ چرا که با این کار گمان می کنند می توانند ناخودآگاه سطح توقع همسرشان را پایین بیاورند؛ در حالی که نمی دانند با این کارها، نادانسته موجب همان اتفاقی می شوند که از آن می ترسیدند؛ چرا که همسرشان را ناامید و آزرده خاطر می کنند و با چنین حس ناخوشایندی، هیچ بازخورد مثبتی به او نمی دهند.

تعریف و تمجید و فرهنگ
درباره ارتباط نزدیک عزت نفس پایین و مقاومت در برابر تحسین دیگران، نباید غلو شود. افرادی که عزت نفس اندکی دارند، اغلب در برابر تعریف و تمجید دیگران راحت نیستند، اما یادمان باشد هر کسی که از این بابت معذب می شود، لزوما عزت نفس پایینی ندارد. در بعضی فرهنگ ها تعریف کردن از کودکان مرسوم بوده و در برخی دیگر، ابراز احساسات مثبت نسبت به بزرگ سالان پذیرفته شده است؛ به علاوه، افرادی که عزت نفس بالایی دارند نیز ممکن است تمجید و محبت بیش از اندازه را تحقیر کردن و کوچک شمردن خود تلقی کنند.

چگونه پذیرش خود را در برابر تعریف و تمجید دیگران بالا ببریم؟
براساس تحقیقات، وقتی فرد از همسرش با زبان دیگر تعریف می کند، طرف مقابل بهتر می تواند آن را بپذیرد و احساس مثبتی به خود پیدا کند.همچنین افراد با رعایت تکنیک های افزایش اعتماد به نفس، در برابر تعریف و تمجید مقاومت کمتری نشان می دهند.

 

منبع: مجله موفقیت

 

 

 

 

۲۹۳

 

برای هر انسانی در جهان، رسیدن به رویاها و آرزوهایش، توأم با شیرین ترین احساس موفقیت است. بزرگی میگوید: «رویاهایت را در چشمانت نگه ندار؛ زیرا همچون اشک جاری می شوند و فرومی ریزند؛

پس آن‌ها را در قلبت حفظ کن تا با هرتپش به یاد بیاوری که باید آن‌ها را به حقیقت تبدیل کنی.»

با بانویی قدرتمند آشنا می‌شوید که دل به رویاهایش سپرده و باتمام‌وجود اندیشه دوران کودکی و نوجوانی‌اش را به واقعیت تبدیل کرده است.

۵ گام مهم برای رسیدن به رویاهایتان:
گام اول: فهرستی از تمام خواسته‌هایتان تهیه کنید.


گام دوم: شور و اشتیاق رویاهایتان را بالا ببرید. توجه داشته باشید اگر آرمانی موجب تغییری در تپش قلبتان نشود، قطعا خواسته مناسبی نیست.

گام سوم: اگر اولین‌بار است این خواسته را می‌نویسید، مانعی وجود ندارد، اما اگر قبلا هم این رویا را در سر داشته‌اید و هنوز به آن نرسیده‌اید، از خود بپرسید که علت این ناکامی چه بوده است؟ پس یا در دوره‌های مهارت‌آموزی برای رسیدن به هدفتان شرکت کنید و یا از کسانی کمک بگیرید که امروز به خواسته مشابه شما رسیده‌اند.

گام چهارم: سعی کنید همیشه به بهترین روش‌ها فکر کنید و برای رسیدن به آرزوهایتان همین امروز قدمی بردارید.

گام پنجم: شهامت و جرئت خود را با هر شکستی از دست ندهید. یادتان باشد در دل هر حادثه‌ای که در مسیر رویاهایتان رخ می‌دهد، درسی نهفته است که لازم است آن را خوب بیاموزید.

از پروردگار مهربان می‌خواهم سال دیگر در همین روز تک‌تک شما عزیزان به آرزوهایتان رسیده باشید و رویاهایتان به خاطره‌ای شیرین تبدیل شده باشد و ایمان دارم که این امر محقق خواهد شد.

منبع: مجله موفقیت

 

 

bbiukl

 

به دست‌هایش نگاه کنید تا بفهمید چه بیماری‌هایی دارد .

به گزارش گروه روی خط رسانه های خبرگزاری برنا، در اولین جلسه آشنایی، تنها نازک‌کاری‌های شخصیت کسی که می‌خواهید با او زیر یک سقف بروید نیست که از چشم‌تان پنهان می‌ماند. شما نمی‌توانید مرد یا زنی که برای اولین‌بار در مقابل‌تان نشسته را خوب بشناسید و البته نمی‌توانید وضعیت سلامت جسمش را هم ارزیابی کنید. اما نگران نباشید. برخی بیماری‌هایی که ممکن است عمر این مرد یا زن زندگی‌تان را کوتاه کند را نه با آزمایش‌های پیچیده که تنها با نگاه کردن به دست‌هایش، می‌توانید بشناسید. نگاهی به دست‌هایش بکنید؛ به بند انگشت‌هایش، با آرامی یا لرزان بودن دست‌ها، خوب نگاه کنید. متخصصان می‌گویند بیماری‌هایی که شاید همسر آینده‌تان در جلسه معارفه نتواند از آنها برای‌تان صحبت کند یا حتی دردهایی که خود او هم از وجود‌شان خبر ندارد را می‌توانید با نگاه کردن به دست‌هایش شناسایی کنید 

انگشتش بلند است؟ 

 شاید آرتروز دارد 

به انگشت حلقه کسی که به خواستگاری‌اش رفته‌اید، نگاه کنید و با مقایسه کردنش با انگشت‌های دیگر پرده از راز پنهان یک بیماری بردارید. محققان می‌گویند زنانی که‌ انگشت حلقه‌شان بلندتر از انگشت سبابه‌شان است، معمولا دو برابر بیشتر از خانم‌های دیگر با خطر ابتلا به آرتروز در زانو روبه‌رو هستند. به گفته محققان، سطوح پایین استروژن می‌تواند دلیل تغییر اندازه انگشت‌ها شود و به چنین مشکلی منجر شوند. البته محققان می‌گویند زنانی که این ویژگی را دارند احتمالا روحیات مردانه دیگری هم دارند. مثلا توانایی ورزشی‌شان بالاتر است یا بیشتر پرخاشگری کلامی می‌کنند. براساس بررسی‌های انجام شده زنانی که انگشت اشاره آنها از انگشت حلقه‌شان کوتاه‌تر است، بیشتر احتمال دارد یک شغل سنتی مردانه مانند وکالت یا مدیریت صنعتی را انتخاب کنند. همچنین زنان دارای انگشت اشاره بلندتر ممکن است در کارهای کلیشه‌ای زنانه‌تری مانند پرستاری یا معلم کودکان ابتدایی مشغول شوند. از‌سوی دیگر، داشتن انگشت حلقه بلند برای مردها یک مزیت محسوب می‌شود. آقایانی که به‌خاطر بیشتر بودن سطح تستوسترون‌شان دچار این ویژگی می‌شوند، قدرت باروری بالاتر و البته رابطه بهتری با همسرشان دارند. اما اینجا هم یک جای کار می‌لنگد. این مردهای خوش‌مشرب و پرطرفدار بیشتر با خطر ابتلا به سرطان پروستات روبه‌رو هستند. اما محققان در بررسی‌های مختلفی دریافتند که بلند بودن انگشت حلقه به نسبت انگشت اشاره در مردها فایده‌های زیادی دارد. از نظر آنها مردهایی که چنین ویژگی دارند بیشتر برای رسیدن به ثروت و قدرت می‌جنگند، ‌در ورزش پیشرفت می‌کنند، شجاع‌ترند و پدرهای بهتری هم هستند. حالا قضاوت با خودتان؛ حاضرید با مردی که این همه ویژگی مثبت دارد اما ممکن است به سرطان پروستات دچار شود ازدواج کنید؟ البته یک نکته دیگر را هم فراموش نکنید. در این تحقیق‌ها مشخص شد افرادی که اندازه انگشت حلقه آنها مشابه انگشت اشاره باشد، وفادارتر از افراد دارای انگشت حلقه بلندتر هستند؛ به‌همین دلیل اگر به‌دنبال یک همسر وفادار و سر به راه می‌گردید و حاضرید قید جذاب بودنش را بزنید، یکی از افرادی که این ویژگی را دارند را انتخاب کنید. 

دست‌هایش می‌لرزد؟ 

شاید پارکینسون دارد 

دست‌های لرزان، می‌توانند عوارض مصرف برخی داروهای خاص مثل داروهایی که برای درمان آسم یا مشکلات روانشناختی ازقبیل افسردگی تجویز می‌شوند، باشند. اما همیشه نمی‌توانیم به این مشکل تا این اندازه خوش‌بینانه نگاه کنیم. گاهی آسیب بخشی از مغز یا وجود تومور مغزی می‌تواند چنین عارضه‌ای را ایجاد کند و گاهی هم ابتلا به بیماری‌هایی ازقبیل پارکینسون با چنین عوارضی همراه می‌شود. البته بیماری‌های روانشناختی یکی از رایج‌ترین دلایل لرزیدن دست‌ها هستند. 

ناخن‌هایش رنگ عوض کرده؟  

شاید سرطان پوست دارد 

یک پژوهش هندی نشان می‌دهد که تغییر رنگ ناخن‌ها می‌تواند نشانه ابتلا به بیماری‌های کلیه باشد. تغییراتی که در ترشح هورمون‌های مختلف ایجاد می‌شود باعث این تغییر رنگ می‌شود و البته افراد کم‌خون هم اغلب ناخن‌هایی رنگ پریده دارند. اما اگر دیدید که فرد مقابل‌تان نیمی از ناخنش سیاه است یا اینکه نوارهای رنگی عمودی زیر بستر ناخن‌هایش ایجاد شده، می‌توانید احتمال ابتلایش به سرطان پوست از نوع ملانوم پنهان را هم در‌نظر بگیرید.

 دست هایش جان ندارد ؟شاید قلبش خوب نمی تپد

افرادی که دست‌های ضعیف دارند و قبل از رساندن یک‌بار به مقصد بارها آن را به زمین می‌اندازند، ممکن است به بیماری‌های قلبی دچار باشند. محققان در بررسی‌هایی ثابت کرده‌اند که ضعیف و بی‌جان دست دادن یکی از نشانه‌های ابتلا به بیماری‌های پنهان قلبی است. از طرف دیگر سردی پاها هم می‌تواند گویای بدکارکردی قلب خواستگار‌تان باشد. برخی بررسی‌ها نشان می‌دهند بیماران قلبی ممکن است به‌خاطر اختلال در گردش جریان خون که در صورت طولانی شدن قلب‌شان را بیمار می‌کند، دچار سردی انگشتان پا شوند. در صورتی که این سردی با کبودی هم همراه باشد، این افراد باید فورا به متخصص مراجعه کنند. بی‌بی‌سی نوشته است یک تحقیق نشان می‌دهد بین کاهش قدرت دست هنگام گرفتن اشیا و مرگ به‌خاطر برخی بیماری‌ها، هم علل قلبی (سکته قلبی) و هم غیر‌قلبی ارتباط وجود دارد و این احتمال در تمام کشورها و طبقات اقتصادی و اجتماعی یکسان است. از نظر پژوهشگران هر چه سرعت کاهش قدرت دست بیشتر باشد احتمال مرگ به‌علت بیماری‌های مختلف بالا می‌رود. برای مثال هر پنج کیلو کاهش، احتمال مرگ به‌علت بیماری‌های مختلف را ۱۶درصد و احتمال مرگ به‌علت بیماری‌های قلبی و غیرقلبی را ۱۷درصد (سکته قلبی ۷درصد، سکته مغزی ۹درصد) افزایش می‌دهد.

دست‌هایش عرق کرده؟

 شاید به  اختلال تیروئید  مبتلا  ست

اگر فردی که به خواستگاری‌اش رفته‌اید، دست‌هایی خیس از عرق دارد، می‌توانید احتمال مضطرب بودنش را به ذهن‌تان راه دهید اما اضطراب تنها عاملی نیست که دست‌ها را خیس عرق می‌کند. محققان می‌گویند افرادی که در آستانه یائسگی قرار دارند، با چنین شرایطی روبه‌رو می‌شوند و اگر کسی که برای ازدواج انتخاب کرده‌اید دچار چنین علامتی است، نباید احتمال ابتلایش به یائسگی زودرس را از سرتان بیرون کنید. گذشته از این، محققان می‌گویند این افراد گاهی هم از اختلالات در کارکرد غده تیروئید رنج می‌برند. پس اگر در روز آشنایی با فردی با دست‌های خیس مواجه شدید، به او پیشنهاد دهید که به یک متخصص غدد مراجعه کند. البته بعید نیست که چنین پیشنهادی در یک قرار عاطفی، با خشم او و طرد کردن‌تان همراه شود.

اثر انگشتش مارپیچ است؟

 شاید فشار‌خون دارد

شاید درخواست ارائه اثر انگشت در روز خواستگاری، در‌خواستی عجیب، غیرمعمول و حتی برخورنده به‌نظر برسد اما بد نیست بدانید که اثر انگشت افراد می‌تواند احتمال دچار بودن‌شان به فشارخون بالا را ارزیابی کند. به گفته محققان، کسانی که اثر انگشت‌شان مارپیچ است، دو برابر بیشتر از افرادی که اثر انگشت‌شان شبیه حلقه یا قوس‌دار است به بیماری فشارخون دچار می‌شوند. چنین اثر انگشتی به‌خاطر تغییراتی که در زمان جنینی اتفاق افتاده ایجاد می‌شود و همان تغییرات باعث می‌شوند که فرد در مراحل بعدی زندگی‌اش دچار بیماری نوسان فشارخون شود.

 

 

بی‌خوابی نیمه‌شب برای هر کسی در مقاطعی از زندگی رخ می‌دهد. در واقع باید گفت این مسئله، یک واکنش مناسب و طبیعی نسبت به استرس است.

این سناریویی شایع است که حتما برایتان پیش آمده: وقتی زمان خواب فرامی‌رسد به راحتی می‌خوابید اما ساعت ۲ یا ۳ صبح یک‌باره از خواب بیدار می‌شوید. بعد از نیم ساعت یا بیشتر خیره شدن به سقف دوباره خوابتان می‌برد. این بی‌خوابی نیمه‌شب برای هر کسی در مقاطعی از زندگی رخ می‌دهد. در واقع باید گفت این مسئله، یک واکنش مناسب و طبیعی نسبت به استرس است.
اما برای تعداد قابل‌توجهی از مردم، این مسئله می‌تواند نوعی بیماری مزمن باشد. در واقع، این نوع بی‌خوابی یکی از شایع‌ترین انواع بی‌خوابی بوده به نحوی که از مشکلاتی که در شروع خواب برایتان پیش می‌آید، شایع‌تر است.
تحقیقات نشان می‌دهد حدود ۳۰ درصد از افراد بزرگسال در آمریکا در سال دچار اَشکال مختلفی از بی‌خوابی می‌شوند. در کل بی‌خوابی مزمن به این شکل تعریف می‌شود: داشتن مشکل در خوابیدن حداقل سه روز در هفته و به مدت سه ماه یا بیشتر.
مشکلات مزمن خوابیدن اغلب با تشویش و استرس مرتبط است. زود بیدار شدن هم اغلب با افسردگی پیوندی نزدیک دارد. عامل هر نوع بی‌خوابی می‌تواند بروز اختلال در ریتم شبانه‌روزی بدن باشد، که در آن بین ساعت بیولوژیکی بدن و ساعت طبیعی خواب، اختلال و اختلاف ایجاد می‌شود.
برخی بیماری‌ها مانند وقفه تنفسی خواب، درد مزمن و یا بیماری ریفلاکس معدی‌روده‌ای می‌تواند مسبب بیداری‌های نیمه‌شب شود. افراد میان‌سال بیشتر عادت دارند نیمه‌شب بیدار شوند. گرُگرفتگی ناشی از یائسگی و برخی بیماری‌های پروستات می‌تواند مسبب تکرر ادرار شده و فرد را مجبور کند تا نیمه‌شب به توالت برود.
بهترین روش برای پیشگیری از بی‌خوابی نیمه‌شب و تبدیل آن به مشکلات مزمن بسیار ساده است: «هیچ». در رخت‌خواب نمانید. چرت نزنید. شب بعد زود به تخت‌خواب نروید تا همه‌چیز به خوبی پیش برود.
منبع: thehealthsite

 

Page 3 of 612345...Last »


برچسب ها
مجله ی زولیت دندان حکمت تائو فضانورد کالری خواب ترانه علیدوستی پیتزا قارچ اخبار هنرمندان جوش شیرین داستان کوتاه انگشترنقره خواننده قهوه میوه زولیت ژنتیک سردرد گناه خستگی فشارخون سرطان سینه روغن زیتون تلگرام کربوهیدرات موز فیتنس فناوری روز فوتبال داخلی المپیک عباس کیارستمی سس ماهی ازدواج رمضان انگشترلطیفه دسر پیاده روی مجله ژولیت کلسترول مجله س تفریحی ژولیت گردنبند زیورآلات به روز بیوگرافی کامپیوتر غذا گوجه فرنگی ترامپ تاریخ معاصر ایران کودکان شکر جالبیجات سیب رژیم لاغری کفش بازیگر اخباراقتصادی نقره جات عسل شیر رژیم غذایی اخبارهنرمندان پوست ناخن یبوست پیاز مرغ شهاب حسینی مریخ اشعار مینا آقازاده تغذیه کودک بیماری قلبی آشپزی بزرگتریت سایت تفریحی سرگرمی فلفل پوست ومو بیماری لاغر شدن طالع بینی لباس فال و طالع بینی انگشتر افسردگی مطالب جالب پوست و مو روان شناسی گردشگری پوکی استخوان گیاه شناسی اخبار فوتبال داخلی، بخش علمي تفريحي ژوليت اکران خودرو سبزیجات اینترنت گوشت فیلم وسینما اخبار فوتبالی مواد غذایی آنتی اکسیدان سایت تفریحی سرگرمی سیب زمینی زنجبیل چربی غذای اصلی مو اخبار تکنولوژی فال روزانه سلامت مو طب سنتی مجله سرگرمی ژولیت مجله ژولیت، مذهب، جغرافیا نوشیدنی پروتئین لاغری فیبر فوتبال دانستنی نوزاد داعش اخبار،اخبار و مطالب روز ،مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت،ژولیت دیابت کلسیم ویتامین فال اخبارسلامت فضا کارگردان چاقی سینما تخم مرغ سايت تفريحي سرگرمي سايت مفيد و خبري بروزترين اخبار ايران و جهان سايت اقتصادي و بازرگاني سايت سلامت و تغذيه روانشناسی کاهش وزن استرس نوزاد سلامت سلامتی سرطان پزشکی ناسا اخبار اخبار مذهبی، روانشناسی کودک اخبار سیاسی آموزش آشپزی تغذیه اخبار ورزشی اخبار اقتصادی تناسب اندام ورزش نجوم علمی مجله ی تفریحی ژولیت تکنولوژی مجله تفریحی سرگرمی ژولیت، فوتبال، کودک ورزش، اخبار ورزشی، اخبار فوتبالی، سایت جدید سرگرمی سایت بروز شده جدید ترین مطالب روز ایران اخبار سلامت و تندرستی جدید ترین مطالب روز جهان اخبار ایران و جهان سرگرمی مجله ی تفریحی سرگرمی اخبار، ژولیت، اخبار سلامت مجله ی ژولیت بخش سرگرمي مجله ي ژوليت سرگرمي جالبيجات خنده جک اس ام اس تاريخ جملات آرام بخش آرام روح هنر بخش فرهنگ هنر تاريخ مجله ي ژوليت فرهنگ zhuliet بزرگترين سايت تفريحي سرگرمي بخش آشپري مجله ي ژوليت بزرگتريت سايت تفريحي سرگرمي مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليت مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليتو مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت ژوليت ژولیت