مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

روان شناسی بایگانی - صفحه 4 از 6 - مجله سرگرمی ژولیت

 

 

کارشناس روانشناسی گفت:افسردگی یک بیماری قابل کنترل و درمان است و با مراجعه به پزشک و گذراندن مراحل درمانی می توان به طور کامل بهبود یافت.

به گزارش سفیر افلاک؛ به نقل از بازتاب گهر؛ همه ی ما انسان ها گاهی دچار حالت افسردگی و ناامیدی می شویم و با بروز کوچکترین مشکل در رابطه با اطرافیان،زندگیمان از حالت طبیعی خارج شده و شوکه می شویم،گریه می کنیم،بدخلق و مضطرب می شویم و بعد از چند روز مجدد به حالت طبیعی بر میگردیم و زندگی عادی را از سر شروع می کنیم.

یوسف ارجمند کارشناس روانشناسی در خصوص افرادی که دچار این نوع سردرگمی و اختلال می شوند به خبرنگار ما می گوید: این حالت معمولا بعد از چند روز از بین می رود و نمی توان نام آن را بیماری افسردگی نامید چرا که بیماری افسردگی حداقل چند روز طول می کشد و تأثیرات بسیار زیادی بر جسم و روح فرد می گذارد و ممکن است بی هیچ دلیلی بروز کند و زندگی افراد را با مشکلات جدی تهدید کند.

افسردگی قابل درمان است

نباید فراموش کرد که افسردگی یک بیماری قابل کنترل و درمان است و با مراجعه به پزشک و گذراندن مراحل درمانی می توان به طور کامل بهبود یافت.

کارشناس روانشناسی با اشاره به درمان ۹۰ درصد از مبتلایان به بیماری افسردگی با مراجعه به پزشک می گوید: پزشکان متخصص در این امر از اطلاعات بسیار زیادی برخوردار هستند که می توانند در تشخیص و درمان بیماری،از طریق تجویز قرص، روان درمانی، مشاوره و یا تکنیک های تمدد اعصاب نگرانی فرد مبتلا شده به افسردگی را رفع کنند.

افزایش افسردگی در ۴۰ سال اخیر

میزان افسردگی در سالهای اخیر به شدت افزایش یافته است و گاهاً این افزایش به پیامدهای زندگی انسان ها بر میگردد که چگونه زندگی می کنند و در برخی افراد فشار و استرس روحی ناشی از مشکلات زندگی نهایتاً در چند هفته منجر به افسردگی می شود.

ارجمند در خصوص عواملی که زندگی افراد را در تنگنای روحی قرار می دهد می گوید: طلاق، جنایت، خیانت، بیکاری و ساعت طولانی کار در برخی افراد تنها تعدادی از فاکتور هایی هستند که فرد افسرده را در تنگنای روحی قرار می دهد.

وی در ادامه می گوید: در ایران آمارها نشان می‌دهند که نزدیک به ۲۰ تا ۲۵ درصد از مردم دچار افسردگی هستند و از این تعداد بیش از هفت درصد یعنی بین ۴ تا ۶ میلیون نفر به افسردگی مزمن اما قابل درمان مبتلا هستند.

علائم افسردگی

علائم روانی و افسردگی شامل حالت اندوه و یا اضطراب می باشد در حالی که علائم جسمی ممکن است شامل بی خوابی و کاهش وزن شود.

کارشناس روانشناسی در این خصوص گفت: در بیماری افسردگی،حالت گرفتگی و ناامیدی بسیار شدیدتر از زمانی است که فرد هنگام یأس و بی حوصلگی احساس می کند.در این بیماری، فرد دچار احساس اندوه مداوم،پوچی و ترس و کمبود می شود.

علائم روانی*

افسردگی و ناامیدی،بی علاقه بودن به چیزهایی که قبلا به آنها علاقه داشته اند،اضطراب،بی تفاوتی عاطفی،تفکرات افسرده کننده،مشکلات مربوط به حافظه و تمرکز حواس،توهم،تحریک به خودکشی

علائم جسمانی*

بدخوابی،کم تحرکی روحی و جسمی،افزایش یا کاهش اشتها،افزایش یا کاهش وزن،بی میلی جنسی،خستگی،نا منظم شدن عادت ماهیانه،یبوست

بی تفاوتی عاطفی

برخی از افراد که به افسردگی حاد مبتلا هستند،اظهار می دارند که به کلی عواطف خود را از دست داده اند و این حالت یکی از ناراحت کننده ترین علائم افسردگی است،چرا که فرد احساسی ندارد،نمی تواند گریه کند و حس می کند اشکی برایش نمانده است و گاهی ممکن است خود را جزئی از جهان نداند زیرا فکر می کند هیچ احساسی ندارد و ممکن است از نزدیک ترین افراد زندگی مانند همسر،خانواده و بچه ها دوری کند و هیچ احساسی نسبت به آنها نداشته باشد.

کمک هایی که بیمار میتواند برای بهبود خود انجام دهد

یوسف ارجمند در پایان با ارائه راهکارهایی که بیمار میتواند از طریق آن به خود کمک کند گفت: در افسردگی خفیف شخص می تواند از اقدامات خودیاری به خوبی بهره مند شود،اما وقتی بیماری او شدید تر شود باید بعنوان بخشی از برنامه درمانی خود با پزشک مشورت کند.

آمادگی برای رویارویی با مشکلات،فراقت از کار،مشورت با دیگران،تغییر سبک زندگی،تماس با سازمان ها،مراقبت از خویشتن،کنترل فشار روانی و حفظ آرامش و استفاده از داروهای مکمل برخی از کمک هایی است که خود فرد می تواند برای بهبود بیماری انجام دهد.

 

 


تحقیقات نشان می‌دهد جر و بحث و بگومگو در روابط زناشوئی، می‌تواند به بروز مشکلاتی برای سلامت بدن، مانند افزایش فشار خون یا خطر بروز بیماری‌های قلبی-عروقی و دردهای عضلانی منجر شود. گفته می‌شود که عواطف و احساسات ما بر سلامتی مان اثر می‌گذارد، خصوصا زمانی که احساساتمان منفی یا خیلی شدید باشد.

محققان دریافتند، در زوج‌ها، خصوصا در شوهرهایی که هنگام جر و بحث سرشار از خشم و عصبانیت می‌شدند، نسبت به زوج‌هایی که آرامش بیشتری داشتند، خطر بروز علائم عروقی مانند درد سینه یا فشار خون بالا در سنین بالاتر بیشتر دیده شد؛ آن دسته از افرادی که چندان وارد بحث و بگومگو نمی شوند، نسبت به سایرین بیشتر در معرض تشدید مشکلات عضلانی مانند کمردرد و گردن‌درد قرار دارند.
این مجادله ها طبیعی است اما گاهی افراد مدام در بحث و جدل هستند. طوری که این بحث ها پایان ندارد. اگر شما و همسرتان بیشترین وقت خود را به مشاجره و جدل می‌گذرانید، شاید بهتر باشد نگاه دقیق‌تری به علت و دلیل این برخوردها داشته‌باشید.

برای دستیابی به توافق گفت و گو کنید

‌عفو و بخشش از توصیه‌های دینی است که در قرآن به آن تاکید شده و خدا از بندگانش می‌خواهد اگر کسی به شما بدی کرد، شما با نیکویی و مهربانی جوابش را بدهید

پول، کار، روابط زناشویی، بچه‌ها، و کار در خانه،  مواردی هستند که معمولاً بین زوج‌ها به صورتی ناهنجار، مشاجره بر‌انگیزند. بیشترین برخوردها به دلیل اختلاف نظر نسبت به مسائل پیش می‌آید. ولی با قدری صبر  و خویشتن‌داری، و با به‌کارگیری مهارت‌های مهم‌ارتباطی، شما قادر خواهید بود برای دستیابی به توافق، به جای جدل گفتگو کنید.

جریانی از گذشته تا امروز

گاهی اوقات مردم به این نکته می‌رسند که با اختلافاتی روبه‌رو هستند که بیشتر، آنها را با گذشته درگیر می‌کند تا با حال. احساس عدم پذیرش از سوی دیگران، یا احساس مورد خیانت واقع شدن، در دوران کودکی می‌تواند دیدگاه‌ها و احساساتی را در فرد ایجاد کند که باعث فشار ناخودآگاه همسران به یکدیگر، بی‌‌ هیچ نوع واقع‌گرایی می‌شود.
برای مثال همسری که پدر و مادرش او را به صورت ناگهانی در دوران کودکی ترک کرده‌اند، ممکن است خود را در یک سفر شتاب‌زده سودمدارانه بیابد که در واقع در آن هیچ چشم‌انداز روشن، قابل اطمینان و ارزشمندی از آینده متصور نیست.

طوفانها از کجا شکل می گیرد؟

اگر موضوعات مهم اختلاف‌برانگیزی در روابط شما و همسرتان وجود دارد که معمولاً به طوفان منجر می‌شود، شما باید دیدگاه خودتان درباره این موضوعات و اینکه آنها چرا و چطور منجر به معضل می‌شوند را بیشتر توضیح دهید. اگر این کار را نکنید، این اتفاقات در آینده می‌توانند تبدیل به بمب شوند.
این موضوعات مهم شامل مواردی مثل فراموش کردن روز تولد، یا زمانی می‌شود که شما احساس کرده‌اید همسرتان به شما توجه و  تعلق ندارد.
اغلب این موارد نمایانگر سلسله برخوردهایی‌است که باعث سلب اعتماد شما از همسرتان شده‌است. مانند یک مورد توجه خاص او به دیگری، و یا زمانی که صمیمیت و روابط عاطفی او با شما به طور جدی مخدوش می‌شود.
درست است که شما باید مشکلات قدیمی را در روابط خود زیاد مطرح نکنید، و از طرح آنها چشم‌پوشی کنید اما باید در طرف مقابل‌تان هم، اطمینان به‌وجود آورید که این مشکلات واقعاً از بین رفته‌اند.

جدال بر سر نیازهای واقعی

زوج‌ها معمولاً از موضوعاتی مانند پول، روابط زناشویی   یا کار در خانه، برای برخورد و جدل در مورد نیازهای عمیق‌ترشان، در ارتباطات خود استفاده می‌کنند. برای مثال، معمولاً بحث و جدل از سوی کسی بالا می‌گیرد که باید در جای مشخصی، مسئولیتی را بپذیرد و در این موقعیت قدرتی به‌دست آورده‌است.
در این‌باره می‌توان به موارد اختلاف‌برانگیزی اشاره کرد که مربوط به کار خانه می‌شود. در این موارد عموماً نیازهای بی‌پایان همسر برای کسب احترام و ارزش مورد توجه قرار نمی‌گیرد. معمولاً بحث و جدل‌ها درباره این است که چگونه باید روابط زناشویی داشت، در مورد احساس دوست‌داشته‌شدن، و مورد توجه و مراقبت قرار داشتن و نیازهای عمیق‌تر برای ایجاد ارتباط عاطفی‌است.

راهی برای ابراز احساسات

برای برخی از زوج‌ها بحث و جدل واقعاً می‌تواند نقش مفیدی ایفا کند. شاید این مقوله تنها در حالتی اتفاق افتد که آنها بخشی از احساس‌های‌شان را ابراز کرده‌اند. این مسئله ممکن‌است همچنین باعث ایجاد هیجان در ارتباط زوج‌ها شود و یا راهی برای کسب توجه باشد.
بحث و جدل می‌تواند به دلیل لذتی که شکل دادن این احساسات و برخورد توجه‌برانگیز ایجاد می‌کند و همچنین به‌دلیل راهی که از این طریق برای ابراز عشق‌تان به یکدیگر هموار می‌کنید ارزش‌آفرین باشد.
به جای جدل، بیشتر با او گفتگو کنید 
اگر شما به روابط خود با همسرتان توجه خاص دارید و تلاش می‌کنید به جای جدل، بیشتر با او گفتگو کنید، یا برای همسرتان یک دوست مورد اعتماد باشید، می‌توانید با یک مشاور برای بهبود روابط خود صحبت کنید. 

توصیه‌هایی برای زوجینی که با هم جدل می‌کنند

اگر خدای نکرده دلخوری و ناراحتی‌ای پیش آمد و زن و شوهر با هم قهر  کردند  آن وقت وظیفه طرفین دعوا چیست؟اسلام توصیه‌های کاربردی زیادی در این خصوص دارد. تاکید شده حتما همسران برای آشتی پیشقدم شوند تا هم فضای خانواده گرم و صمیمی باقی بماند و هم خطا تکرار نشود.

پول، کار، روابط زناشویی، بچه‌ها، و کار در خانه،  مواردی هستند که معمولاً بین زوج‌ها به صورتی ناهنجار، مشاجره بر‌انگیزند. بیشترین برخوردها به دلیل اختلاف نظر نسبت به مسائل پیش می‌آید

لذتی که در بخشش هست… 

‌عفو و بخشش  از توصیه‌های دینی است که در قرآن به آن تاکید شده و خدا از بندگانش می‌خواهد اگر کسی به شما بدی کرد، شما با نیکویی و مهربانی جوابش را بدهید. این قاعده بیشتر از هر کسی در مورد زندگی‌های خانوادگی صدق می‌کند. آنجا که خدا در آیه ۹۶ سوره مومنون می‌فرماید: «بدی را به بهترین شیوه دفع کن و پاسخ بدی را به نیکی بده». 
پس وقتی زن یا مردی از همسرش خطایی دید یا با او دچار اختلاف شد، باید به‌جای جار و جنجال و مشاجره با او‌، با مهربانی و خوش‌رفتاری برخورد کند تا نه‌تنها صلح و دوستی در خانواده حاکم باشد بلکه راه خطا و آزار بعدی هم بسته شود. از سوی دیگر خدا در آیه ۱۹ سوره مبارکه نساء شیوه برخورد صحیح با زنان را به مردان آموزش داده و فرموده: «با زنان به‌طور شایسته رفتار کنید». یعنی مرد در برابر همسرش نه‌تنها راه دعوا و مشاجره در پیش نگیرد بلکه با او با مهربانی و مدارا رفتار کند.
در احادیث نقل شده از ائمه معصوم (ع) موارد متعددی درباره نحوه برخورد مردان و زنان با همسر و تلاش برای آشتی کردن نقل شده. به‌عنوان مثال در کتاب «غررالحکم و دررالکلم» نوشته شده که امام علی‌(ع) فرموده: «‌بر شماست پیوستن و موافقت و دوستی کردن. بپرهیزید از بریدن و ترک کردن و قهر کردن از یکدیگر». این مورد به‌خصوص درباره زن و شوهر به‌دلیل زندگی مشترک آنها اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و لازم است که در زندگی‌های خانوادگی به این نکته توجه شود. 

 پیامبر‌ (ص)چه فرموده؟ 

اسلام مثل همیشه راه نجات را به روی زنان یا مردانی که از قهر کردن و جدایی عاطفی از یکدیگر رنج می‌بردند باز کرده تا فضای خانواده‌ها با جنگ و جدل بین زن و شوهر ناآرام نشود بلکه صلح و آشتی در خانواده به ‌وجود آید و هر یک از زن و شوهرها برای آشتی کردن و گفت‌و‌گو با همسر از دیگری پیشی بگیرد. 
به برکت اسلام و به لطف حضور پیامبر گرامی اسلام‌(ص) دوران قهرهای مداوم و بی‌دلیل مردان از همسرانشان تمام شد و دیگر مردان اجازه نداشتند با هر بهانه‌ای با همسر خود قهر کرده و او را از خود دور کنند. البته این اتفاق مبارک ابتدا در مدینه روی داد و بعد از آن بود که زنان مکه هم وقتی آزادی و رهایی زنان مدینه را دیدند، خواستند فرهنگ اسلام به خانه‌های آنها هم برسد. 


منابع: سلامت نیوز، همشهری آنلاین، همشهری آیه

 

وقتی از افسردگی سخن به میان می آید، تصویری از یک نوع بیماری عاطفی ـ روانی تداعی می شود. افسردگی، یکی از بیماری های شایع عاطفی است که موجب عدم لذت بردن از زندگی می شود. در واقع، فرد افسرده، دچار یک نوع عذاب روحی ای می شود که بر روابط اجتماعی و شخصی وی اثر منفی می گذارد و گاهی اوقات نیز

برگشت ناپذیر است.

بی حوصله بودن، پکر بودن، دَمَغ بودن، شکایت از خود، خودارزیابی پایین و در نتیجه، رفتارهایی از قبیل: گریه زیاد، خُلق اندوهگین، به فکر فرورفتن، خواب های آشفته دیدن، همچنین بی اشتهایی یا پرخوری و… از علائم ظاهری افسردگی به شمار می روند.

نوشتار حاضر، در صدد جواب دادن به این سؤال است که: چه عواملِ فکری و رفتاری ای زمینه ساز افسردگی است؟ افسردگی چه نشانه هایی دارد؟ راه کارهای عملی و فکری در درمان افسردگی چیست؟ به این امید که این مقاله، گامی هرچند کوتاه در جهت شناخت و درمان این اختلال برداشته باشد و جوانان و نوجوانان را در جهت پیشگیری و در نتیجه، «شاد زیستن» راهنمایی کند.

درباره عوامل فکری ای که منجر به بیماری افسردگی می شود تاکنون بحث های زیادی شده و روان شناسان و مشاوران، نکات مهمّی را یادآوری نموده اند؛ امّا آنچه در این جا به آن پرداخته می شود تنها بخشی از این عوامل است.

همان طور که می دانیم ناکامی ها و محرومیت ها در کودکی تا انزوای اجتماعی در بزرگ سالی، در دامنه این اختلال قرار دارد. بدین معنا که تراکم رویدادهای منفی و سرخوردگی ها موجب افزایش افکار بدبینانه به جهان می شود که این افکار، به کاهش فعالیت، تصویر منفی داشتن از خود و میل به خودکشی، منجر شده، زمینه افسردگی را فراهم می کند.

نکته ای که درباره عوامل زمینه ساز افسردگی، دارای اهمیّت است ناآگاهانه بودن این افکار است؛ به عبارت دیگر، گاهی ممکن است در بعضی از زمینه های زندگی، حتی بدون آن که خودمان آگاه باشیم دارای افکار بیمارگونه یا تحریف شده ای هستیم که مستقیما در روند زندگی، احساس، و خُلق و خوی ما نیز اثر می گذارد که شناسایی این افکار مخرّب و تحریف شده (که در بسیاری مواقع، زمینه ساز افسردگی اند)، راه نجات از افسردگی است.

عوامل رفتاری

از جمله عوامل رفتاری ای که می تواند موجب بروز این اختلال شود عبارت اند از: عدم برنامه ریزی صحیح برای زندگی و پراکنده کاری، شرکت نکردن در اجتماعات و مراسم گروهی، عدم کوشش در جهت دوستیابی، از دست دادن فرصت های طلایی، کم کاری و کُندکاری و پرخوابی که ناشی از تنبلی مفرط است، و قطع رابطه با دوستان و آشنایان و خویشاوندان و… .

با توجه به مطالب یاد شده، نکته مهمّی که در فرایند شکل گیری بیماری افسردگی باید بدانیم، این است که چون افسردگی، نتیجه تعاملات مرضی و بیمارگونه فکری و رفتاری و تجربیات تلخ دوران کودکی و ناکامی های دوران زندگی است، پس نقش والدین در ایجاد پایگاه آرام و ایمن برای کودک و مراقبت های ویژه در دوران نوجوانی و جوانی، و همچنین تنظیم و کنترل افکار و رفتار و حلّ تعارضات و عقده ها، کنار آمدن و رفع نگرانی ها توسط خود فرد و در صورت عدم توانایی فرد، توسط مشاوران و روان درمانگران، گامی بلند در جهت پیشگیری از این بیماری خطرناک خواهد بود.

شناخت افسردگی

نشانه شناسی افسردگی در خلال تحوّل، متغیّر است. این تغییرپذیری از یک سو به عوامل تحوّلْ وابسته است و از سوی دیگر، بر ناهمگرایی هایی گسترده دیدگاه های متخصّصان . تاکنون درباره نشانه های افسردگی در کتاب ها و مجلات و رسانه های ارتباط جمعی جهان، مطالب گوناگونی نقل شده است، اما با توجه به تعاریف یاد شده از افسردگی، توجه به این نکته، مهم است که افسردگی، اقسام متفاوتی دارد، ولی آنچه در این جا به عنوان نشانه های افسردگی مطرح می شود، افسردگی عمومی است.

نشانه های کلی افسردگی و حالات مختلف شخص افسرده را می توان از چند جهت، مورد بررسی قرار داد:

الف ـ از جهت رفتار: بدون نیرو، خمیده، بدون تنش، کندی حرکات، ناآرامی، اضطراب عصبی، ساییدن دست ها به یکدیگر، و حالت چهره این افراد: غمگین، نگران، آویزان بودن گوشه های دهان، چین های عمیق، بی حالتی یا متغیّر و تنیده بودن چهره، شیوه حرف زدن آهسته، یکنواخت و کند، کاهش عمومی فعالیت تا حد بُهت زدگی، تغییرات اندک در سطح فعالیت، و وجود مشکلات زیاد در حلّ مسائل زندگی روزمره.

ب ـ از جهت هیجانی: احساس کوفتگی، ناتوانی، غمگینی، ناامیدی، فقدان رهاشدگی، تنهایی، گناه کاری، خشم، اضطراب و نگرانی، و بی احساسی یا احساس فاصله در برابر جهان پیرامون.

ج ـ از جهت زیستی (طبیعی): ناآرامی درونی، تحریک پذیری احساس آرامش در خلال روز، حساسیت نسبت به تغییرات جوّی، کاهش اشتها و وزن، دردها و ناراحتی های نباتی، سنگینی سر، دردهای معدوی، اختلال های هضمی، فشار خون و کمبود آهن.

د ـ از جنبه شناختی: داشتن بازخورد (دیدگاه و برداشت) منفی نسبت به خود (شخص خود، استعدادها و ظاهر خود) و نسبت به آینده (مثل تصور یک راه بن بست، و یک آینده تاریک)، بدبینی و انتقاد از خود، عدم اطمینان نسبت به خود، خودْبیمارپنداری، فقدان تخیّل، کندی فکر، مشکلات تمرکز، نشخوار فکری ادواری، انتظار تنبیه و فاجعه، افکار هذیانی، مانند ارتکاب گناه، بی کفایتی، سطح خواسته های نامنعطف، افکار منفی درباره زندگی بی نتیجه و بی هدف، و افکار خودکشی.

ه ـ از جنبه انگیزشی: انتظار شکست، کناره گیری و اجتناب از مسئولیت های خود، احساس فقدان کنترل و ناتوانی، احساس فزونی خواسته های دیگران، فقدان تمایل به پیشرفت، و کناره گیری تا حدّ میل به خودکشی یا افزایش وابستگی به دیگران.

با توجه به اوصاف یاد شده، افسردگی، قابل شناسایی و کنترل است؛ اما گاهی از نظر شدّت به درجه ای می رسد که فرد، قادر به کنترل آن نیست و نیاز به مراجعه به کلینیک های روان شناسی و مشاوره است. اما در پایان، رهنمودهایی در جهت درمان و بهداشت روانی افراد افسرده ارائه می شود. به امید آن که تمام انسان های روی کره زمین، بدون دغدغه روانی و جسمی، «شاد» زندگی کنند.

رهنمودهایی در جهت درمان

در درمان افسردگی روش های مختلف شناختی، رفتاری، دارویی و… وجود دارد که در این جا نمی توان به همه آنها پرداخت ؛ به همین دلیل، «درمان عمومی» افسردگی، به طور خلاصه بیان می شود.

۱ . با خود مهربان باشید: قبول کنید که افسردگی، انرژی شما را تحلیل می برد و از انجام دادن همه کارهایی که قبلاً انجام می دادید جلوگیری می کند. سعی کنید برای خود، هدف های دشوار در نظر نگیرید یا مسئولیت بیش از توان خود قبول نکنید. کارهای مهم خود را به مراحل کوچک تر تقسیم کنید و آنچه را که در توان دارید انجام دهید. خود را به خاطر این که نمی توانید پیشرفت بیشتری داشته باشید سرزنش نکنید. اگر امکان دارد از به وجود آوردن تغییرات بزرگ در زندگی خود (مانند تغییر دادن شغل یا ازدواج کردن)، پرهیز کنید؛ زیرا اکنون زمان این کارها نیست. یادتان باشد که افسردگی، قضاوت شما را مختل می کند.

۲ .[به این روش] از میزان استرس (فشار روانی) در زندگی خود بکاهید: یادگیریِ کم کردن استرس، مشکل است. سعی کنید موقعیت ها یا رفتارهایی را که بیشترین استرس را به وجود می آورند، شناسایی کنید و برای اجتناب از این موقعیت ها یا تغییر دادن این رفتارها به دنبال راه های ویژه ای باشید. مثلاً اگر می دانید که همیشه به سر کار یا قرارهای مهمتان دیر می رسید و این کار، استرس قابل توجهی ایجاد می کند، محتاطانه تصمیم بگیرید تا بتوانید زودتر از وقت تعیین شده، به سر کار یا قرارها برسید.

۳ . [به این روش]به طور منظم ورزش کنید: سی دقیقه تمرین و نرمش بدنی برای حداقل سه روز در هفته می تواند در عرض چند هفته، حال شما را بسیار بهبود بخشد. تمرین بدنی از استرس می کاهد، تنش های ماهیچه ای را از بین می برد و اغلب، روحیه شما را تقویت می کند. پزشکان بر این باورند که ورزش، گردش خون را بهبود می بخشد و ذخیره اکسیژن مغز را افزایش می دهد. به علاوه، ورزش، باعث آزاد شدن مواد شیمیایی به نام اندروفین ها و آنکفالین ها می شود، که داروی ضد افسردگی طبیعی هستند.

۴ . [به این روش] منظم باشید: یک روش منظم متناسب با خود پیدا کنید و تا آن جا که می توانید به آن پایبند بمانید. هر روز، سر ساعت معین بیدار شوید و سر ساعت معین، غذا بخورید و شب، زود به رخت خواب بروید تا خواب شبانه خوبی داشته باشید. بسیاری از کسانی که بیماری افسردگی بویژه افسردگی دو قطبی دارند وقتی به اندازه کافی نمی خوابند حالشان بدتر می شود. پیروی از یک روش منظم می تواند ساعت زیستی (طبیعی) شما را که اغلب به هنگام افسردگی مختل می شود، دوباره منظم کند. طبیعت هر فردی متفاوت از دیگری است و قوای بدنی او طوری طراحی شده است که در زمان خاصّی خسته و در زمان خاصّی گرسنه می شود و حتّی آمادگی ذهنی او برای مطالعه و تفریح هم محدود به اوقات خاصّی از شبانه روز است. این برنامه طبیعی را ساعت زیستی (بیولوژیک) می نامند که باید آن را شناخت و خود را با آن تنظیم نمود.

۵ . اطلاعات جمع آوری کنید: هرچه راجع به افسردگی، اطلاعات بیشتری به دست آورید، کنترل آن نیز راحت تر خواهد بود. اطلاعات موجب می شود که بیماری، کمتر مرموز و ترسناک به نظر برسد.

۶ . از مصرف مواد تخدیر کننده خودداری کنید: مصرف مواد مخدر مانند سیگار و سایر مواد و مشروبات، نه تنها افسردگی شما را کاهش نمی دهند، بلکه مدت زمان درمانتان را نیز افزایش می دهند.

۷ . از افکار خود آگاه باشید: وقتی افسرده هستید به افکار خود توجه کنید، بدون آن که در مورد آنها قضاوت کنید یا در مورد صحّت آنها نگران باشید. آیا شما به طور دائم، خود را دست کم می گیرید؟ راجع به اشتباهتان با ناراحتی صحبت می کنید؟ یا تصوّر می کنید که مصیبت و گرفتاری در کمین شماست؟ آگاه شدن از این گونه افکار می تواند از میزان تحریف فکر (که به طور کلی، حاصل افسردگی است) بکاهد.

۸ . با دیگران ارتباط برقرار کنید: اگر افسرده هستید، احتمالاً هرگونه تماس با دیگران را به عمدْ قطع می کنید. اگر برای مدت طولانی ای تنها باشید و با مشکلات خود، مشغله ذهنی داشته باشید، ناراحتی شما تداوم خواهد یافت. در کنار دیگران بودن، توجه شما را از افسردگی منحرف می کند. برای انجام دادن کارهای لذت بخش حتما از افراد دیگر نیز دعوت کنید. رفتن دسته جمعی به سینما، تئاتر، ورزشگاه، کنسرت موسیقی، شنا، سوارکاری و… لذت بیشتری به شما می دهد. ارتباط با اعضای خانواده و دوستان صمیمی به عنوان گروه های حمایتگر که شما را درک می کنند، تأثیر به سزایی بر درمان افسردگی می گذارد.

۹ . به خود فرصت بدهید: افسردگی، بیماری سختی است که یک شبه خوب نمی شود. یادتان باشد که بهبود یافتن افسردگی قاعده است نه استثنا . به خود اطمینان بدهید که بهبود در راه است.

توصیه هایی به اطرافیان

در پایان، توصیه هایی که در مورد اطرافیان فرد افسرده، مهم است ارائه می شود:

الف ـ بیمار را برای درخواست کمک تشویق کنید.

ب ـ فراهم آوردن حمایت عاطفی (ابراز محبّت، درک، صبوری، تشویق و قوّت قلب دادن).

ج ـ مراقبت از خود و خانواده: زندگی با یک فرد افسرده، دشوار است. احتمال دارد عضو بیمار خانواده، حرف های نیش دار و ناراحت کننده ای بزند و از شما انتظارات بیش از حد داشته باشد. لذا عصبانی نشوید و تحمّل کنید.

د ـ تشویق به بستری شدن بیمار در صورت احتیاج به بستری شدن.

به امید آن روز که تمام اختلالات روانی، درمان شوند و انسان های کره زمین، شاد و با صمیمیّت در کنار هم زندگی کنند.

منابع:

۱ . روان شناسی مرضی ـ تحوّلی از کودکی تا بزرگ سالی، پریرخ دادستان، تهران: سمت، ۱۳۷۶٫

۲ . راهنمای عملی درمان افسردگی، انجمن پزشکی امریکا، ترجمه: مهدی گنجی، تهران: مؤسسه نشر ویرایش، ۱۳۷۸٫

۳ . افسردگی، برداشت ها و درمان شناختی، امیر هوشنگ مهریار، تهران: رشد، ۱۳۷۳٫

۴ . افسردگی از دیدگاه اسلام و علم روز، علی صالحی خواه، اصفهان: شهید حسین فهمیده، ۱۳۸۰٫

۵ . مقابله با افسردگی و شیوه های درمان آن، ایوی.ام. بلاک برن، ترجمه: گیتی شمس، تهران: رشد، ۱۳۸۰٫

۶ . درمان افسردگی، محمّد فریمانی با همکاری دانشگاه محقق اردبیلی، اردبیل: شیخ

آیا تا به حال دقت کرده اید چقدر خانم ها از اینکه روزی پیر شوند می ترسند؟ احتمالاٌ خیلی ها را می شناسید که سنشان را دروغ می گویند. سن خیلی وقت ها از آن حرف های ممنوعه است که جلوی خانم ها نباید حرفی از آن وسط بکشید. اما چرا؟ چرا خانم ها اینقدر از پیر شدن می ترسند؟ به نظر من این تا حد زیادی به وضعیت جامعه برمی گردد. خیلی وقت ها خودِ خانم ها هم در این زمینه مقصر هستند چون بر این عقیده که "خیلی بد است اگر پیر شوند" دامن می زنند.

از چه می ترسیم؟

اما ترس ما از چیست؟ وقتی پیر می شوید بدنتان دچار تحولاتی می شود. پوست صورت و دست هایتان شل شده و چروک برمی دارد. زنان دیگر قادر به بچه دار شدن نیستند. اما دیگر از چه واهمه داریم؟

خیلی وقت ها می ترسیم که هرچه که پیرتر شویم شانس کمتری برای عاشق شدن داشته باشیم. یا ممکن است ما عاشق کسی شویم اما طرف مقابل به خاطر پیر بودن ما تمایلی به ما نداشته باشد.

چرا از آن می ترسیم؟

با نگاه کردن به هالیوود و هنرپیشه های آن می توانید گذر عمر را حس کنید. معروف ترین و دوست داشتنی ترین هنرپیشه های مرد آن الان پیرتر شده اند. به جرج کلونی فکر کنید یا شان کانری. این هنرپیشه ها با اینکه پیر شده اند اما هنوز معروف هستند. در چشم خانواده هایشان هنوز سمبل جذابیت هستند و فیلم های زیادی هم برای بازی کردن به آنها پیشنهاد می شود. به نظر نمی رسد که پیر شدنشان جلوی موفقیتشان را گرفته باشد. شاید حتی به آن کمک هم کرده است.

جراحی پلاستیک مسئله دیگری است که پیر شدن هنرپیشه های زن را پنهان کرده است. الان دیگر خیلی عادی شده است که برای خلاص شدن از شر چین و چروک ها دست به جراحی پلاستیک بزنیم. هرچه خانم ها جراحی پلاستیک بیشتری انجام می دهند بیشتر به بد بودن پیری پی می بریم. اشکالی ندارد که سن ما پنجاه ساله باشد اما نباید پنجاه ساله به نظر برسیم.

وقتی خانم ها به پایان ساعت بیولوژیکی بدنشان نزدیک تر می شوند که باعث می شود دیگر نتوانند بچه دار شوند، به نظر می رسد که در نظر بعضی ها شکسته می شوند. بالا رفتن سن بخش مهمی از آنچه که باعث می شود یک زن را زن بنامیم از او می گیرد. اگر دیگر نتوانید بچه به دنیا بیاورید پس دیگر یک زن کامل نیستید. واقعاً ناراحت کننده است که دیگران اینطور فکر می کنند. ما نباید بگذاریم توانایی بچه دار شدن زنانگی ما را تعریف کند که از دست دادن آن از محبوبیتمان بکاهد.

چه باید کرد؟

اولین جایی که باید تغییرها را بررسی کرد، درونمان است. اگر بالا رفتن سن در خانم ها را دوست ندارید، از اینکه سنتان را بگویید نترسید. شصت سالتان است؟ چه اشکالی دارد از پشت بام آنرا فریاد بزنید که همه بشنوند. یائسه شده اید؟ به همه بگویید که چقدر عالی است و چه احساس خوبی دارید. وقتی خانم ها سعی کنند با بالا رفتن سن در گروه خودشان کنار بیایند آنوقت به کل جامعه سرایت خواهد کرد. آنوقت می بینید که مردها چطور از جذابیت مریل استریپ داد سخت می دهند. این ممکن است، فقط به کمک همه ما نیاز است.

ما در دنیایی زندگی می کنیم که همه دغدغه جوان و زیبا به نظر رسیدن است. خیلی از ما در مواجهه با اینهمه حوان در جامعه احساس ترس، تنهایی و پشیمانی می کنیم که موجب افسردگی می شود و فکر می کنیم که بهترین سالهای عمرمان را پشت سر گذاشته ایم.

باید دیدگاهتان را درمورد پیر شدن بطور کلی تغییر دهید. اگر بتوانید لذت و شور جوانی را دوباره به خودتان برگردانید چه؟ اگر زندگیتان را هنوز سرشار از ممکن ها، فرصت ها و هیجانات ببینید چه؟

خیلی وقت ها ناراحتی و درگیری ما با از دست دادن جوانی باعث می شود نتوانیم خوب به تغییراتی که در ما ایجاد می شود و اسراری که پیش رویمان است خوشامد بگوییم. اینجا ۸ راه معرفی می کنیم که به شما کمک می کند دیدگاهی مثبت و عالی نسبت به پیر شدن پیدا کنید.

۱٫      روابطتتان را وسعت بخشید.

هرچه پیرتر می شویم، اینکه برای کسی مهم باشیم و حداقل با یک نفر احساس ارتباط عمیق کنیم هم مهمتر می شود. این افراد چه خانواده و چه دوستانتان باشند، اگر بطور مداوم با آنها در تماس باشید، مرتب به آنها تلفن کنید و با آنها بیرون بروید، دیگر برایشان مهم نخواهد بود که ظاهرتان چه شکلی باشد و آنچه در عمق وجود شماست برای آنها مهم می شود. تجربیات سخت همیشه ناراحت کننده هستند اما دوستانی که در کنارمان داریم مثل سایبانی ما را از اثرات آن حفاظت می کنند.

۲٫      با معنویت ارتباط برقرار کنید.

باید با چیزی غیر از واقعیات و برنامه های روزمره مان تماس داشته باشیم. چه از طریق مدیتیشن باشد چه عبادت یا تجربیات انسانی که انسانیت ما را به ما نشان می دهد، می توانیم به زندگیمان معنا و مفهوم دهیم که باعث می شود فراتر از چیزی رویم که هستیم.

۳٫      تفاوت ایجاد کنید.

قدرت و استعداد درونی خود را پیدا کنید، آنرا دنبال کنید تا تغییر در زندگی ایجاد کنید.

۴٫      مراقبت سلامتیتان باشید.

همه ما می دانیم که دنبال کردن یک رژیم غذایی سالم از میان همه گروه های غذایی بدنمان را تقویت کرده و از بروز بیماری ها جلوگیری می کند. ورزش مناسب و منظم نیز هم از نظر جسمی و هم فکری به ما انرژی می دهد. اما سعی نکنید دنبال سلامت ایدآل باشید یا از مریض شدن بترسید. آنچه باید را انجام دهید و در گستردگی عمیق تر از خودتان غوطه ور شوید.

۵٫      هوشتان را ورزش دهید.

با مطالعه زیاد و خوب گوش دادن می توانیم با افراد و نظرات مختلفی آشنا شویم. زندگی درونی ما تقویت شده و با کنجکاوی و نظم، یادگیری، پذیرش، و ساخت چیزهای تازه گذشته مان را بهتر درک می کند.

۶٫      خلاقیتتان را تقویت کنید.

با ارتباط برقرار کردن با زیبایی جهان، قدرت خلاقیت و ساخت چیزهای جدید و پیدا کردن راه حلهای تازه را در خودمان آزمایش می کنیم. چه در هنر باشد، چه در باغبانی، چوب بری و یا در ارتباطاتمان، حس می کنیم چیزی قوی تر ما را سرشار می کند، از ذهن و فکرمان می گذرد و جهان را—و خودمان را—غنی تر و زیباتر می سازد.

۷٫      از طبیعت لذت ببرید.

وقتی راه می روید، کوه نوردی می کنید، یا کنار ساحل دریا استراحت می کنید، نفس عمیق بکشید و به زیبایی جنگل ها، کوه ها، و دریاچه ها فکر کنید. با گذشت سالها چنین ارتباطی با طبیعت حس ارتباط با چیزی ماندگار، جادویی و آرامش بخش به ما می دهد.

۸٫      میراثتان را بسازید.

وقتی به این فکر می کنم که چطور می توانم به بهترین صورت وقتم را بگذرانم، آنچه که از من پس از مرگم باقی می ماند اهمیت زیادی برایم پیدا می کند. به همین خاطر است که خوب است بیشترین زمانتان را با بچه هایتان بگذرانید و تا می توانید با آنها خوش باشید. با اینکار خوبی درون شما در آنها هم ریشه می دواند و آنها هم تا آخر عمر با آن زندگی می کنند. همه باید کار کنیم تا بتوانیم زندگیمان را بگذرانیم اما هر لحظه ای که پیدا می کنید را برای مرتبط کردن فعالیت هایتان با آنچه از شما باقی می ماند و میراثتان صرف کنید. مثل درخت هایی است که می کارید، یا هنری که نقاشی می کنید، می نویسید یا می سازید. وقتی خودمان را به درون آدم ها و چیزهایی بریزیم که ما را ادامه بدهند بالا رفتن سن کمتر ناراحت کننده خواهد شد. این وظیفه ماست که همه تلاشمان را در این راه به کار بگیریم. بااینکار ممکن است حتی متوجه پیر شدنمان نشویم.

 

 

 

 

 

 

همه افرادی که دچار مشکل اضطراب هستند، باید به طریقی با افکار ناخوانده خود کنار بیایند. افکار مهاجم و ناخوانده افکاری ترسناک هستند از اتفاقاتی که ممکن است برای خودتان یا کسانی که برایتان مهم‌اند بیفتد. به نظر می‌رسد این افکار از جایی خارج از کنترل شما می‌آیند و محتوای آنها به ظاهر غریب و تهدیدآمیز است.
برای بعضی افراد افکار مهاجم بخشی از وحشت و اضطراب شدید است. در این موارد، به نظر می‌رسد که این افکار درنتیجه آن اضطراب ایجاد شده‌اند و ترس بیشتری به اضطرابی که فرد تجربه می‌کند اضافه کرده و باعث حفظ آن اضطراب می‌شوند. بعنوان مثال، ممکن است وسط یک حمله اضطراب فکر کنید، «اگر دچار حمله قلبی شوم، چه می‌شود؟» در این موقعیت شما در حالت تغییریافته هوشیاری هستید که به آن تفکر اضطراب‌آمیز گفته می‌شود و احساستان می‌گوید که آن اتفاق قرار است بیفتد.
به گزارش آکاایران: اما یک نوع دیگر از افکار مهاجم و ناخوانده هم وجود دارد که به آن افکار مهاجم وسواسی می‌گوییم. این افکار به نظر از ناکجایی سرچشمه گرفته و با ایجاد ناراحتی پیش می‌آیند و اضطرابی بی‌اندازه ایجاد می‌کنند. محتوای افکار مهاجم وسواسی معمولاً متمرکز بر تصاویر جنسی یا خشن هستند.

چطور افکار مزاحم را از ذهنتان بیرون کنید؟ -آکاچطور,افکار,مزاحم,را,از,ذهنتان,بیرون,کنید؟
اینها نمونه‌هایی از افکار مهاجم وسواسی هستند: کشتن یک نفر، شکنجه یک حیوان، کتک زدن یک بچه، بیرون افتادن یک نفر یا خودتان از پنجره، انداختن خودتان روی ریل قطار وقتی قطار در حال نزدیک شدن است، تجاوز به یک زن، آزار یک بچه، درآوردن لباس‌هایتان در یک مکان عمومی. البته این لیست کامل نیست اما تقریباً با فضای این افکار آشنایتان می‌کند.
افرادیکه دچار افکار مهاجم وسواسی هستند می‌ترسند که مرتکب کارهایی شوند که در ذهنشان تصویر کرده‌اند. ممکن است تجسم کنند که به کسی آسیب می‌رسانند یا مرتکب یک نوع خشونت جنسی می‌شوند. افکار مهاجم وسواسی می‌توانند بسیار روشن و واضح باشند و خیلی‌ها را خجالت‌زده کرده یا بترسانند.
باورهای نادرست زیادی درمورد این افکار وجود دارد. متداول‌ترین آنها این است که داشتن افکار جنسی یا خشونت‌آمیز به این معنی است که می‌خواهید آن کارها را انجام دهید. این درست نیست. شما نمی‌خواهید مرتکب کارهایی شوید که تصویر آن را در ذهنتان دیده‌اید. درواقع، دقیقاً برعکس آن حقیقت دارد. افرادیکه دچار افکار مهاجم وسواسی هستند افرادی بسیار آرام و ملایم هستند.
مشکل اینجاست که این افکار بسیار تهدیدآمیز به نظر می‌رسند. دلیل آن این است که این فکرها بر شما غلبه کرده و به نظر می‌رسد که احتمال وقوع آنها بسیار بالا است. و حتی اگر احتمال وقوع آنها پایین باشد، ممکن است فکر کنید که نتیجه کشتن یک نفر یا پرت کردن کودکی از پنجره آنقدر وحشتناک و شدید است که آن فکر حس تهدیدآمیز و خطرناک برایتان دارد.
راه‌حل خلاص شدن از افکار مهاجم وسواسی:
محتوای افکار شما به حساب نمی‌آید. کاملاً نامربوط است. افکار شما هیچ تاثیری بر کارهایی که انجام می‌دهید ندارد. یک فکر – حتی یک فکر بسیار ترسناک – انگیزه نیست. شما هیچوقت براساس افکار مهاجم وسواسی که دارید دست به عمل نخواهید زد. مشکل شما کنترل انگیزش نیست. شما دچار اختلال اضطراب هستید.
ضمانت می‌خواهید؟ باید بگوییم که هیچ ضمانتی وجود ندارد. وقتی می‌گوییم که هیچکس تابحال براساس افکار مهاجم وسواسی خود رفتار نکرده است، ممکن است بگویید، «خوب، همیشه یک دفعه اولی وجود دارد.» همه ما می‌دانیم که چیزهای خاصی در زندگی هست که احتمال وقوع آنها بسیار پایین است و می‌توانیم با فکر اینکه این اتفاقات هیچوقت نخواهند افتاد،زندگی‌مان را ادامه دهیم.
بعنوان مثال، احتمال خیلی کمی وجود دارد که یک سنگ آسمانی از آسمان بیفتد و وقتی مشغول خواندن این مقاله هستید، روی سر شما بیفتد. البته ما نمی‌توانیم ضمانتی بدهیم که این اتفاق نمی‌افتد اما احتمال آن آنقدر پایین است که می‌توانید خیلی راحت آن را نادیده بگیرید. همین استدلال را می‌توانید برای افکار مهاجم وسواسی خود داشته باشید.


یه این خاطر این تضمین‌ها را می‌خواهید که نسبت به آن تصاویر حساس شده‌اید. این فکر کردن اضطراب‌آمیز ایجاد می‌کند – حالت تغییریافته واقعیت که باعث می‌شود افکار بسیار قریب الوقوع به نظر برسند. تنها راه کنار آمدن با این افکار کم کردن حساسیتتان نسبت به آنهاست.
یادتان باشد که محتوای افکار شما نامربوط است و برای کنار آمدن با آنها باید رویکردی متناقض داشته باشید. اگر بخواهید به هر ترتیبی درگیر افکارتان شوید – مثلاً استدلال آوردن برای آنها، بیرون کردن آنها از ذهنتان، تغییر رفتارتان برای دور ماندن از آن تهدیدها – همه این رویکردها فقط آنها را قوی‌تر و مهاجم‌تر خواهد کرد. در این مورد هم مثل سایر موارد اضطراب باید رفتاری برعکس داشته باشید.
چند قدم برای کنار آمدن با افکار مهاجم و ناخوانده:
– به این افکار برچسب «افکار مهاجم وسواسی» بزنید
– به خودتان یادآور شوید که این افکار به صورت خودکار عمل می‌کنند و می‌توانید خیلی راحت نادیده‌شان بگیرید
– آن افکار را پذیرفته و بگذارید وارد ذهنتان شوند. سعی نکنید آنها را بیرون کنید
– نفس‌های عمیق بکشید تا اضطرابتان کم شود
– به کاری که مشغول آن بودید ادامه دهید
کارهایی که نباید بکنید:
– به هر طریقی درگیر این افکار شوید
– سعی کنید این افکار را از ذهنتان بیرون کنید
– سعی کنید به دنبال معنای این افکار باشید
– خودتان را قانع کنید که هیچوقت آن کارها را انجام نخواهید داد
– رفتارتان را طوری تغییر دهید که از احتمال وقوع آن افکار دور باشد

کارهایی که باید بکنید:
– سطح اضطرابتان را تشخیص داده و مراقب بالا و پایین رفتن آن باشید
– سعی کنید بدون پنهان کردن آن افکار، آنها را در ذهنتان نگه دارید (خودشان به خودی خود از ذهنتان بیرون خواهند رفت)
– روی کنترل اضطرابتان در آن لحظه تمرکز کنید. تنفس عمیق می‌تواند کمکتان کند
شاید اجرای این روش سخت باشد اما اگر سعی کنید فقط چند هفته آن را انجام دهید، احتمال زیادی وجود دارد که شدت و تکرار این افکار مهاجم وسواسی در ذهنتان کمتر شود.

آکاایران: وب سایت مردمان: منبع:

 

 

 

 


 

افسرده بودن همانند زندگی در جهانی دیگر است که ذهن شما قادر به درک آن نیست. حمایت از یک دوست، در زمان افسردگی، سخت و ناراحت‌کننده است. بسیاری از مردم چیزی نمی‌گویند ولی وقتی حرفی می‌زنند، حرف‌هایشان نادرست است. گفتن عبارات نوع‌دوستانه به یک دوست افسرده، کار ساده‌ای است اما با این کار شما به جای کمک کردن، به او ضربه می‌زنید.
اگر شما بتوانید از گفتن این ۱۲ عبارت اجتناب کنید، بهتر می‏‌توانید زمانی که دوست‌تان بیش از هر وقت دیگر به کمک شما نیاز دارد، از او حمایت کنید.

۱. اوضاع می‌توانست بدتر از این باشد!

تلاش برای مقایسه وضعیت دوست‌تان با کسی که شرایط بدتری دارد، راهکار مناسبی نیست. افسردگی بر اثر شرایط زندگی رخ نمی‌دهد، بلکه به فعل‌و‌انفعالات شیمیایی مغز بستگی‌ دارد. از دیدگاه شما ممکن است کسی زندگی آسان و خوبی داشته‌ باشد، اما ظاهر زندگی دیگران، نشان‌گر احساسات و باطن زندگی آنها نیست. مقایسه زندگی دوست‌تان با افرادی با شرایط بدتر از او، تنها می‌تواند حس بدتری به او بدهد.

۲. باید روی داشته‌هایت حساب کنی

چیزی که ممکن است به شما کمک کند، برای کسی که زیر فشار افسردگی قرار دارد، مناسب نیست. فکر کردن به چیزهای خوب در زندگی، افسردگی دوست شما را برطرف نمی‌کند. بلکه تنها باعث می‌شود او علاوه بر مسائلی که با آنها درگیر است، بار گناه بیشتری را حس کند.

۳. تو فقط کمی ناراحت هستی

درگیری ذهنی دوست‌تان را با گفتن این عبارت ناچیز نشمارید. با این ادعا که این وضعیت، تنها یک شرایط ناراحت‏‌کننده گذراست، در واقع به او می‌گویید که احساسات او ارزشمند نیست. احساساتی را که درک نمی‌کنید نادیده نگیرید.

۴. این روش را امتحان کرده‌ای…

کسی که افسرده است، نمی‌خواهد به رنجی که می‏‌‏کشد، فکر کند. این افراد هر روشی را که می‌‏دانسته‏‌اند امتحان کرده‌اند. پیشنهاد شما، تنها حس حماقت و ناامیدی را در دوست‌تان برمی‌انگیزد. اگر شما تاکنون افسرده نبوده‌اید، هرگز نمی‌توانید عمق درد و رنج دوست‌تان را درک کنید. پیشنهاد دادن راهکار از سوی کسی که شرایط یک فرد افسرده را درک نمی‌‏کند، به معنای حمایت نیست.

۵. حال تو را درک می‌کنم. من هم زمانی افسرده بودم…

اگر شما فکر می‏‌کنید که زمانی افسرده بوده‌اید، معلوم است که شما نمی‌دانید افسردگی چیست. غمگین یا ناراحت بودن به معنای افسردگی بالینی نیست. تلاش برای شرح دادن حسی که هرگز آن را واقعا تجربه نکرده‌اید، حس دوست داشتن یا حمایت به دوست‌تان نمی‌دهد.

۶. تو باید روی ورزش و تغذیه‌ی سالم تمرکز کنی!

اگر شما یک متخصص نیستید هرگز نباید به کسی که بیماری روانی جدی دارد، توصیه یا سفارشی بکنید. دوست افسرده شما به نظر یک متخصص دیگر نیاز ندارد. او تنها یه یک دوست احتیاج دارد. سلامت جسم به سلامت روح بستگی دارد، اما عدم تعادل شیمیایی مغز که موجب افسردگی می‌شود، با ورزش یا خوردن یک سالاد درمان نمی‌شود.

۷. تو افسرده به نظر نمی‌رسی!

افسردگی یک حالت نیست و لزوما روی ظاهر افراد اثر نمی‌گذارد. افراد ممکن است در هر سن، نژاد، جنسیت، شغل و گرایشی به افسردگی مبتلا شوند. شما نمی‌توانید بر اساس ظاهر افراد به احساسات آنها پی‌ببرید. حتی اگر دوستان شما شاد و سالم به نظر برسند، باز هم باید به احساسات واقعی آنها توجه کنید و آنها را باور داشته‌باشید.

۸. تو می‌توانی با بیماری مقابله کنی

افسردگی مانند سایر بیماریهای جسمی نیست که بتوانید مانند سرماخوردگی آن را درمان کنید. این ادعا که دوست شما می‌تواند بر افسردگی خود غلبه کند به این معناست که او تحت کنترل بیماری قرار دارد. شاید این فرض که دوست‌تان قادر به غلبه بر این بیماری ذهنی است به این معنا باشد که او در برابر احساس خود مسئول است.

۹. چرا کارهایی را که برایت لذت‌بخش است انجام نمی‌دهی؟

وقتی شخصی افسرده است، کارهایی که به طور طبیعی لذت‌بخش و شادی‏‏‌آفرین هستند، برای او این‌گونه نیستند. این موضوع یکی از بدترین جنبه‌های افسردگی است. تمایلات و علاقمندی‌ها رنگ و بوی خود را از دست می‌دهند. کاردستی‌های ساده یا پیاده‌روی، بیماران ذهنی را مداوا نمی‌کند.

۱۰. تو باید جنبه مثبت موضوع را در نظر بگیری

گفتن این جمله نشان‌دهنده آن است که شما حقیقت افسردگی را درک نکرده‌اید. در اینجا نقطه‌ی مثبتی وجود ندارد. افسرده بودن به این معناست که دوست شما در تلاش است تا جنبه‌ای مثبت را در زندگی بیابد.

۱۱. دیدن من، تو را خوشحال نمی‌کند؟

افسردگی دوستان شما ربطی به شما ندارد. فکر نکنید که آنها دیگر شما را دوست ندارند یا نمی‏‌خواهند، زیرا تعادل شیمیایی مغز آنها تغییر کرده است. شما با برانگیختن احساسات دوستان‌تان درباره‌ی خودتان، تنها باعث می‌شوید آنها حس گناه و ناامیدی داشته‌باشند.

۱۲. شاد‌ بودن یک انتخاب است!

وقتی افسرده نیستید. دست‌کم‌گرفتن تلاش دوستان‌تان برای یک انتخاب ساده مانند شاد بودن یا نبودن، بسیار سهل‏‌انگارانه و توهین‌آمیز است. آنها در داشتن این حس دخیل نیستند و شاد نبودن، انتخاب آنها نیست. با اجتناب از این عبارات و برخی عبارات مشابه، شما بهتر می‏توانید دوست افسرده خود را درک کرده و از او حمایت کنید. آنها نیاز دارند تا به حرف‌هایشان گوش کنید، آنها را دوست بدارید و حامی آنها باشید بدون آنکه سعی کنید مشکل آنها را حل کنید.

منبع: lifehack

 

 

دددد

 

تحقیقات نشان می‌دهد جر و بحث و بگومگو در روابط زناشوئی، می‌تواند به بروز مشکلاتی برای سلامت بدن، مانند افزایش فشار خون یا خطر بروز بیماری‌های قلبی-عروقی و دردهای عضلانی منجر شود.
 
به گزارش سلامت نیوز، گفته می‌شود که عواطف و احساسات ما بر سلامتیمان اثر می‌گذارد، خصوصا زمانی که احساساتمان منفی یا خیلی شدید باشد. خشم مزمن، ناراحتی، احساس عجز و شکست و ترس در افراد باعث می‌شود که چنین افرادی همواره احساسی بیمارگونه داشته باشند، هرچند این‌که کدام احساس به کدام بیماری ربط پیدا می‌کند موضوعی است که در سال‌های اخیر چندان بررسی نشده است.
 
به گزارش اِن‌وای‌تایمز، بررسی جدیدی بر روی پژوهش‌های قدیمی درباره زوج‌های متأهل، نشان‌دهندهٔ وجود برخی ارتباط‌های چشمگیر در همین زمینه بوده است. در دههٔ ۸۰ میلادی دانشمندان دانشگاه برکلی از زوج‌هایی دعوت به عمل آوردند که حدقل ۱۵ سال از ازدواجشان با یکدیگر می‌گذشت. آنها می‌خواستند درفضای آزمایشگاهی، برخی از نقاط مثبت و منفی صمیمیتِ رابطهٔ آنها را بازسازی کنند.
 
نخست زوج‌ها به مدت ۱۵ دقیقه دربارهٔ اتفاقات همان روز با هم صحبت کردند، از آنها خواسته شد تا دوباره دربارهٔ مسئله‌ای صحبت کنند که همیشه در رابطه‌شان جریان داشت؛ در واقع قصد داشتند آنها را بنوعی وادار به بحث کنند که همین اتفاق هم افتاد.
 
مشاجره‌های مورد نظر، حدود ۱۵ دقیقه و عاری از هرگونه احساسات شدید و بحث کلی ادامه یافت. تمام اثرات متقابل زوج‌ها به شکل نامحسوسی با ویدئو ضبط شد. هم‌چنین زوج‌ها پرسش‌نامه‌های مفصّلی را دربارهٔ وضعیت سلامت خود پُر کردند. از آن زمان هر پنج سال و به مدت حدود دو دهه این زوج‌ها به آزمایشگاه مراجعه کرده، همین موارد را تکرار می‌کردند.
 
از این آزمایش می‌شد اطلاعات مفید و مؤثری دربارهٔ ازدواج طولانی و سلامت زوج‌ها به دست آورد، اما در تحقیق اخیر محققان دانشگاه برکلی، حالت‌های صورت سوژه‌ها و صدایشان هنگام بگومگو و جر و بحث مورد سنجش قرار گرفت. سپس سیگنال‌های احساسی افراد (نمونه‌هایی از این دست که مثلا وقتی فردی عصبانی است ابروهایش حالت افتاده پیدا کرده، چشم‌هایش گشاد و لب‌هایش فشرده شده و صدایش اوج پیدا می‌کند) حین جر و بحث، با اطلاعات درون پرسشنامهٔ سلامت آنها مقایسه شد.
 
بر اساس این گزارش، در زوج‌ها، خصوصا در شوهرهایی که هنگام جر و بحث سرشار از خشم و عصبانیت می‌شدند، نسبت به زوج‌هایی که آرامش بیشتری داشتند، خطر بروز علائم عروقی مانند درد سینه یا فشار خون بالا در سنین بالاتر بیشتر دیده شد؛ آن دسته از افرادی که به سؤالات پاسخ نداده یا چندان وارد بحث و بگومگو نشدند نیز نسبت به سایرین بیشتر در معرض تشدید مشکلات عضلانی مانند کمردرد و گردن‌درد قرار داشتند. 
 
زوج‌های عصبانی بندرت دچار کمردرد می‌شدند و زوج‌های کارشکن و طفره‌رو هم کمتر و بندرت دچار علائم عروقی می‌شدند. افرادی که بارزترین واکنش آنها در جر و بحث، ابراز حالت غم یا ترس بود در این آزمایش، چندان دچار مشکلات عروقی یا مشکلات عضلانی‌استخوانی نشدند.
 
یکی از محققان این تحقیق گفت: «همهٔ ما می‌دانیم افرادی که ازدواج‌های بدی داشته‌‌اند اغلب وضعیت سلامت خوبی ندارند اما ما توانسته‌ایم پیش‌بینی کنیم که چه مشکلاتی ممکن است برای سلامت آنها پیش آید. اگر بحث و بگومگوی شما اغلب با داد و فریاد همراه بوده و تشدید پیدا می‌کند، حتما سعی کنید به یک متخصص قلب مراجعه کرده و وضعیت سلامت خود را بررسی کنید
منبع:سایت عصر ایران

 


 

می‌خواهد در لاک خودش باشد

فردی که تنها انگشتان دستش را دراز می‌کند یا دست‌هایش هنگام تماس با دست شما شل است، به شما می‌گوید: «مایل نیستم به من دست بزنید، من صمیمیت را دوست ندارم». از طرف دیگر، آدم‌هایی که به این شکل دست می‌دهند احتمالا آدم‌های ضعیف، مطیع و تسلیمی هستند. اما اگر مردی به این شکل با شما دست می‌دهد، احتمالا آدم مرموزی است که قصد دارد به شکل مخفیانه اعمال نفوذ کند.

مایل نیستم به من دست بزنید، من صمیمیت را دوست ندارم

می‌خواهد شما را کنترل کند

آدم‌های کنترل‌گر از همان لحظه اول شخصیت خود را نشان می‌دهند. اگر کسی هنگام دست دادن کف دستش را روی دست شما گذاشت، باید بدانید فرد با اعتمادبه نفسی است که می‌خواهد بر همه چیز تسلط داشته ‌باشد و رابطه را کنترل کند. اما اگر کف دست او زیر دست شما قرار بگیرد، یعنی می‌خواهد همه تصمیم‌گیری‌ها را به شما واگذار کند.

او می‌خواهد نقل مجالس باشد و به همین دلیل با میل و رغبت رهبری جمع رابر عهده می‌گیرد

شما را آزار نمی‌دهد

فردی که هنگام دست دادن به دست‌ها نگاه می‌کند، می‌خواهد تنها باشد و از شلوغی خوشش نمی‌آید. او دوست ندارد به کسی نزدیک شود و معمولا احساسات خود را پنهان می‌کند. چنین شخصی همیشه از اینکه دیگران را برنجاند نگران است و خیلی زود دچار عذاب وجدان 

می‌شود.

مهمانی با او خوش می‌گذرد

فردی که هنگام دست دادن چند بار دست شما را بالا وپایین می‌برد، می‌تواند به سرعت با دیگران رابطه دوستانه

برقرار کند. او می‌خواهد نقل مجالس باشد و به همین دلیل با میل و رغبت رهبری جمع را بر عهده می‌گیرد. او از خود انتظار زیادی دارد و برای داشتن یک زندگی خوب و مرفه تلاش می‌کند.

با شما صمیمی شده

اگر فردی با هر دو دست با شما دست می‌دهد، احتمالا آنقدر شیفته‌تان شده است که دوست دارد شما را در آغوش بکشد. استفاده از دست چپ برای گرفتن و پوشاندن دست‌ها، دست دادن دستکش‌وار نامیده می‌شود و نشان‌دهنده صداقت و صمیمیت زیاد است.

اگر هنگام دست دادن خیلی نزدیک می‌ایستد و دست می‌دهد، می‌خواهد با شما یک دوستی پایدار همراه با وابستگی ایجاد کند. چنین فردی به روابط شخصی و احساسی با دیگران اهمیت زیادی می‌دهد و اگر به او فرصت دهید، خیلی خوب می‌تواند خودش را در دلتان جا کند.

رئیس بازی می‌کند

اگر با فردی روبه‌رو شده‌اید که هنگام دست دادن، دست خود را بالاتر از حد معمولی(کمر) می‌آورد، در مقابلش کمی محتاط‌تر باشید. احتمالا او فرد متکبر و رئیس مآبی است که از موضع بالا به شما نگاه می‌کند.

در حالی که فردی که هنگام دست دادن کمتر از حد معمول، دست شما را می‌فشارد، معمولا احساسات خود را پنهان می‌کند و دوست دارد تنها باشد. چنین فردی عصبانیت خود را پنهان می‌کند و قدرت نشان دادن نارضایتی خود را ندارد.این شیوه دست دادن به شما می‌گوید او احتیاج به محبت کسی ندارد اما اگر کسی از او یاری بطلبد با کمال میل به او کمک می‌کند.

از وابستگی می‌ترسد

اگر با فردی روبه‌رو شده‌اید که هنگام دست دادن به اطراف نگاه می‌کند، بدانید که دلش نمی‌خواهد خودش را به کسی تحمیل کند یا به کسی وابسته شود. او تنهایی را ترجیح می دهد و از آنجا که در زندگی‌اش احساس کمبود می‌کند، زیاد با آدم‌های دیگر صمیمی نمی‌شود. در حالی که کسی که هنگام دست دادن به چشم‌های شما نگاه می‌کند، دوست دارد به شما نزدیک شود اما نمی‌خواهد که این صمیمیت به وابستگی منجر شود. او می‌تواند یک مدیر موفق باشد و زندگی خوبی را برای همسرش بسازد اما گاهی ترسش از وابستگی به خراب شدن روابطش منجر می‌شود.

می‌خواهد کمک کند

اگر شخصی هنگام دست دادن شما را به طرف خود می‌کشد، احتمالا دوست دارد به همه کمک کند. چنین فردی دوستان زیادی در اطراف خود دارد و خیلی زود باب دوستی ر ا با دیگران باز می‌کند. او در میان جمع همیشه مورد توجه است و به شما می‌گوید به کمک دیگران هم احتیاج دارد. در حالی که فردی که هنگام دست دادن شما را به عقب هل می دهد، دوست دارد کسی با او کاری نداشته باشد. چنین شخصی گرچه به راحتی می‌تواند مدیریت گروهی را بر عهده بگیرد اما از آنجا که زیاد اهل مشورت و همکاری با دیگران نیست، تمام کارها را به شیوه مورد علاقه خود انجام می‌دهد. اما اگر هنگام دست دادن خیلی نزدیک می‌ایستد و دست می‌دهد، می‌خواهد با شما یک دوستی پایدار همراه با وابستگی ایجاد کند. چنین فردی به روابط شخصی و احساسی با دیگران اهمیت زیادی می‌دهد و اگر به او فرصت دهید، خیلی خوب می‌تواند خودش را در دلتان جا کند.

دلش می‌لرزد

آدم‌هایی که کف دستشان عرق کرده وخیس است، نوعی دلهره و نوعی هیجان غیرعادی در خود دارند. شاید فردی که به این شکل دست می‌دهد، از ملاقات با شما هیجان‌زده شده است و شاید هم در تمام زندگی‌اش، فردی مضطرب و نگران است. باید چنین فردی را بیشتر بشناسید، چراکه ممکن است این اضطراب در همه جنبه‌های زندگی با او همراه باشد.

می‌خواهد فرار کند

با کسی روبه‌رو شده‌اید که با حرکت انگشتانش ضربه آهسته و مضراب‌گونه‌ای به انگشتان شما می‌زند و گرچه بدنش بی‌حرکت است اما انگشتانش روی دستان شما، عمل راه رفتن را انجام می‌دهد؟ چنین فردی شخصیتی بی‌تاب و ناشکیبا دارد و دلش می‌خواهد خیلی زود از آن موقعیت بیرون بیاید. شاید شما نتوانسته‌اید او را جذب کنید و شاید هم در آن لحظه در موقعیتی قرار دارید که این فرد از بودن در آن لذت نمی‌برد.

نمی‌تواند دلتان را بشکند

اگر کسی دست خود را خوب و کامل در دست شما قرار داد، باید بدانید که او خیلی مهربان، دلجو و یاری‌کننده است و دوست دارد دیگران هم با او همین‌طور رفتار کنند. این فرد دوست ندارد به کسی محتاج باشد و از خود انتظارات زیادی دارد.

می‌خواهد فرمانده باشد

دست دادن بسیار محکم فقط خاص ورزشکار‌ها نیست. افرادی که به این شکل دست می‌دهند،‌ 2 خصوصیت ویژه دارند؛ آنها آدم‌هایی پرشور و اشتیاقی هستند اما از سوی دیگر به دنبال سلطه‌گری و اثبات فرمانده بودنشان هم هستند؛ پس در مقابل آنها بیشتر مراقب استقلال و عقـایدتان باشید، چراکه می‌تواننـد آنها را از شما بگیرند

 

تست آلزایمر ۵ تیر ۱۳۹۵

 
 
آرامش داشته باشید و ساکت بنشینید
۱- در متن زیر C را پیدا کنید. از مکان نمای موس استفاده نکنید. 
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO COOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
OOOOOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO OOOOOOOOOOOOOOOO
 
۲- اگر در متن بالا C را پیدا کردید، حالا ۶ را پیدا کنید.
 
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۶۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹
۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹ ۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹۹

 

 

 

۳- حالا حرف N را بیابید. کمی مشکلتر از قسمتهای بالا میباشد.
 
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MNMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMM
MMMMMMMMMMMMMMMMMMM MMMMMMMMMMMMMMMM MMMMM

 

این یک شوخی نیست. اگر شما قادر بودید که این سه تست را پشت سر بگذارید، شما دیگر هیچ وقت نیاز به دکتر اعصاب و روان نخواهید داشت.

 

مغز شما عملکرد خوبی دارد و از بیماری آلزایمر (Al zheimer) در امان خواهید بود.

 

 

 

 

 

بخشش ما را با تدبیر عالم هستی تطبیق می دهد، تدبیری که از طریق آن یاد می گیریم بپذیریم که هر اتفاق به این دلیل در زندگی ما رخ می دهد که باید چیزی از آن یاد بگیریم.

بخشش ذات و گوهر معنویت است، چراکه ما را برای آزادی غایی و نهاییمان از رنج و عذاب ها آماده می سازد. بخشش مستلزم این است که تواناییمان در خودداری از قضاوت رشد یافته و خود را به دست سرنوشت نامعلوم بسپارد.

به هیچ وجه تصادفی نیست که همه مذاهب و ادیان قلبی که بخشنده باشد را ستایش می کنند. پیروان دین برهمایی ۱۰ روزی را که در آن زندگی خود را صرف هریک از ۱۰ ستون دین برهمایی می کنند را با بخشش بر مبنای درک صحیح و علم صحیح شروع می کنند و آن را با طلب بخشش از یکدیگر به پایان می رسانند.

به همین طریق، روح واقعی Holi، فستیوال رنگ هندی ها، در آغوش کشیدن یکدیگر با فراموش کردن و بخشیدن اشتباهات آنهاست. ذات و گوهر حقیقی زندگی عیسی مسیح و آموزشات او، تمرین بخشش است.

همه ما به دنیا آمده ای که بخشیدن را یاد بگیریم. دکتر ریموند مودی، که ۴۰ سال روی تجربیات نزدیک به مرگ کار می کرده است، در کتاب خود "زندگی پس از زندگی" (Life after Life) می نویسد انسانهایی که پس از مرگ زنده شده اند، ادعا می کنند نوری خیره کننده می بینند، که معمولاً باور بر این است که این نور خداست، که آنها را تشوبق می کند به دو چیز اهمیت دهند: اول علم و بعد عشق. و بهترین آزمایشی که نشان می دهد آیا واقعاً این دو درس را از زندگی آموخته ایم این است که ببینیم تا چه میزان می توانیم دیگران را ببخشیم.

 

چرا نمی توانیم ببخشیم؟

مدام در فکر انتقام هستیم. همیشه در فکرمان نفرت و انتقام است چون دیگران را به خاطر اتفاقات بدی که برایمان رخ داده مقصر می دانیم. این خیال باطل به نظر تسلی بخش است. با چنین تصوراتی دیگر لازم نیست خودمان مسئولیتی بر گردن بگیریم و راحت می توانیم درمورد دیگران قضاوت کنیم بدون اینکه درمورد خودمان قضاوتی شود. این تصورات باعث می شود در معرض همدردی، دلسوزی و پذیرش دیگران قرار گیریم.

ما نمی بخشیم چون می ترسیم با بخشش ما فرد مقابل رفتار ناخواسته و غیرمنطقی خود را ادامه دهد. این یک ترس بی پایه و اساس است. احتمال های دیگر هم وجود دارد که آن فرد تحت تاثیر بخشش ما، به حماقت کار خود پی ببرد و رفتار خود را تغییر دهد. از طرف دیگر، تنفر شما ممکن است زشتی رفتارش را در نظرش توجیه کند. بنابراین، اگر واقعاً می خواهید که تغییر کند، باید بخشیدن را تمرین کنید.

ما انتظار داریم دیگران همانطور که ما می خواهیم رفتار کنند. این خیلی نامعقول است اما بدون هیچ مقاومتی اتفاق می افتد، مشروط براینکه ما آن توقع را رها کنیم و اجازه بدهیم مردم طوری رفتار کنند که یاد گرفته اند و اتفاقات طوری اتفاق بیفتند که باید بیفتد. ما باید از دنیا برای پیشامدهایی که برایمان اتفاق می افتد قدردان و شکرگذار باشیم.

ما کینه توزی می کنیم. قبول نمی کنیم که هر اتفاقی که برایمان می افتد درنتیجه همان چیزی است که خودمان دانه اش را کاشته ایم یعنی همان برخوردی که در مقابل رفتار دیگران یا واکنشی که در برابر محرک های اطراف نشان می دهیم. هیچکس مسئول تجربه های ناخوشایند ما نیست.

ترس از اینکه دیگران ما را ضعیف، احمق و ترسو قلمداد کنند. ما فکر می کنیم بخشش بهانه ای برای فرار، سستی و تنبلی یا بزدلی است و فقط آنها که قدرت جنگیدن ندارند می بخشند. اما بین ترسیدن و بخشیدن قاصله خیلی زیاد است. بله، افرادی هستند که ترس هایشان را به شکل بخشش نشان می دهند اما تصمیم شما برای بخشیدن شما را به یک فرد ترسو و بزدل تبدیل نمی کند. علاوه بر این، چرا نباید قبول کنیم که نمی توانیم بجنگیم؟ هیچ فضیلتی در جنگیدن نیست. من نمی دانم چرا همه ما عادت داریم از کسانیکه می جنگند اسطوره و قهرمان می سازیم. زمانی می توانیم بگوییم که عمل خوبی برای این جهان انجام داده ایم که به جای جنگیدن آن سعی کنیم آنرا زندگی کنیم.

 


 

 آناتومی بخشش
 


 

 وقتی از کسی متنفر می شوید، به او اجازه می دهید به شما آسیب برساند و کنترل زندگیتان را در دست گیرد.
خطاکاران مثل انسانهای پست و تبه کار داستان ها می مانند.
تنفر ما از رفتار دیگران، ناراحتی و آشفتگی درونی ما را نشان میدهد.
همه انسانها جایی هستند که باید باشند و فقط از آن می توانند درس بگیرند.

 

وقتی می بخشید….

بااینکار فقط به خودتان نه به هیچ کس دیگر نیکی می کنید. اینکه نتوانید کار بدی که آن فرد علیه شما انجام داده را هضم کنید، دیگر مشکل شماست نه او. به شما آسیب می رساند نه او.

شواهد بسیاری نشان می دهد نبخشیدن دیگران می تواند منجر به سنگ صفرا شود. اگر این مشکل به همسرتان هم سرایت کند، این سنگ در کلیه ها ایجاد می شود. این احساسات و عصبانیت ممکن است مشکلات کمر برایتان ایجاد کنید، البته برحسب اینکه فقدانی که حس می کنید درمورد مسائل مالی باشد یا احساسی.

اگر در قضاوتتان استاندارد غیرمعقول و بالایی دارید که بخشیدن را برایتان دشوار می کند، طبیعت خرده گیر و سرزنش کن شما ممکن است مشکلات پیچیده ای برای کبد یا سایر اندام های گوارشیتان ایجاد کند.

بزرگی گفته است، فهمیدن و درک اهمیت بخشش از لحاط عقلانی یک چیز است و پیاده کردن آن در جسممان یک چیز دیگر. وقتی کینه می گیرید، نه تنها به فرد مقابل اجازه می دهید به شما آسیب برساند، بلکه به او اجازه می دهید هربار که فکر رفتار او به مخیله تان خطور کرد، کنترل زندگی شما را در دست داشته باشد.

وقتی دیگران را می پذیرید، دیگر آن صدمه و آسیبی که با قضاوت کردن آنها به شما وارد می شود را تجربه نخواهید کرد. ۱۰ سال پیش زنی به نام چایتالی (البته نام واقعی او این نیست) متوجه می شود که شوهرش با زنی رابطه دارد. گرچه آن مرد بعدها متوجه اشتباهش می شود و به آن رابطه خاتمه می دهد اما برای چایتالی خیلی سخت بود که او را ببخشد. رابطه او به همسرش همینطور بد و بدتر می شد تاجاییکه یک روز چایتالی از سر ناچاری تصمیم می گیرد به همسرش یک شانس دیگر بدهد. در نیمه های این تمرین گذشت، او شروع به گریه می کند. با کمک شوهرش و معلم وی، چایتالی متوجه بیهودگی نگه داشتن نفرت و کینه همسرش در دل خود می شود. الان آنها زندگی بسیار شاد و خوشبختی دارند و از آزادی رهایی از نفرت ها، کینه ها و عصبانیت ها لذت می برند.

با گذشت سلامتیتان را ارتقاء می دهید. در بازی جنگ فقط شکست خورده ها هستند. یک ضرب المثل چینی می گوید، کسی که کینه توزی می کند باید دو قبر بکند. اگر خلاف آن را انجام دهد عمری طولانی و زندگی سالم خواهد داشت.

با گذشت شما حقیقت الهی را درک خواهید کرد. تجربیات بد به این دلیل در زندگی ما اتفاق می افتند که باید از آنها درس بگیریم. اینکه یاد بگیریم هر اتفاقی که در زندگیمان می افتد را نتیجه عمل خودمان بدنیم و کس دیگری را برای آن مقصر نشماریم یکی از این درس هاست.

 گاهی اوقات از کسانیکه فکر می کردم حق نشناس و غیرمنصف هستند بدم می آمد. اما بعدها، فهمیدم آنها مثل آدم بدهای داستان بودند که به قیمت اینکه دیگران از آنها بدشان بیاید، به ما کمک می کنند درس های خوبی از داستان بگیریم.

با گذشت شما همه کس هستید. اگر بخواهیم دیگران را جدا از خودمان بدانیم درک اشتباهی داشته ایم. اولین باری که در کودکی درمورد نیایش عیسی با خداوند درمورد بخشیدن کسانی که او را به صلیب کشیدند خواندم، تقریباً داشت گریه ام می گرفت. اما فهمیدم که ما هم می توانیم مثل او زندگی کنیم. امروز من می دانم هرکس که تصور کند آدمها بقیه قسمت های بدن او هستند قادر نخواهد بود به طریقی جز طریق عیسی عمل کند.

بخشیدن دیگران تنها واکنش معقولی است که دربرابر کسانیکه با اهانت و توهین با شما برخورد می کنند، باید داشته باشید. درک این آسان است که جدایی فقط یک خیال باطل است. باید این حقیقت را از ته دل باور داشته باشیم تا بتوانیم با آن زندگی کنیم.

با گذشت شما عشق می دهید. هربار که به رفتار غیرمنطقی دیگران واکنش می دهیم، اجازه می دهیم تنفرمان جای ارزش هایمان را بگیرد. این باعث می شود رفتاری که دوست نداریم را تقویت کنیم و احتمال دریافت رفتاری بهتر را از طرف آنها در آینده از خودمان می گیریم.

یک روز یک مرد مقدس عقربی را می بیند که تلاش می کند از گودالی بیرون آید تا جان خود را نجات دهد. سریعاً به طرف آن می رود و با دست لخت سعی می کند که به آن حیوان کمک کند. آن عقرب وقتی مرد می خواهد او را از گودال بیرون می آورد، دست او را نیش می زند. اما مرد با وجود درد عقرب را ول نکرده  و زمین نمی اندازد.

وقتی از او می پرسند که چرا آن عقرب را دوباره داخل آب نینداخته او پاسخ می دهد که آن عقرب باوجود طبیعت متفاوتش، از او جدا نبوده است. کاری که عقرب انجام داده برای او که عقرب است طبیعی بوده پس او چطور می تواند برخلاف طبیعت خود که مردی مقدس است و باید به همه موجودات عشق داشته باشد، انجام دهد؟

عقرب وجود ما وقتی همیشه نیشش با نیش جواب داده شود، چطور میتواند واکنشی متفاوت یاد بگیرد؟ کسی که فقط تنفر را تجربه کرده باشد هیچوقت نمی تواند به کسی عشق ببخشد. ما آن چیزی را به دیگران می دهیم که درون ما وجود داشته باشد.

 

یاد بگیریم ببخشیم  

مطمئن باشید که می توانید ببخشید. نباید در مقابل اتفاقاتی که در زندگیمان می افتد مقاومت کنیم. اطمینان کنید، تسلیم شوید و اجازه بدهید که برایتان پیش بیاید. امیالتان را به اهداف تبدیل کنید. برای همه آنچه که دارید و همه اتفاقاتی که برایتان می افتد شکرگذار و قدردان باشید چون هر تجربه شما را داناتر و قوی تر خواهد کرد.

دست از مقصر کردن دیگران بردارید. وقتی باورتان این باشد که دنیا باید بر وفق مراد شما بچرخد، همه چیز برایتان سخت می شود. "او درست به من خبر نداد"، "او به من کلک زد"، "دکتره بی دقت بود" "او به من خیانت کرد" –به نطر می رسد اینها کاملاً صادقانه باشند. اما درواقعیت، فقط عدم اعتماد ما را در کامل کردن این جهان و دامن زدن به این باور باطل که نه اصول بلکه شانس، فرصت طلبی و بیقانونی در این جهان حکمرانی می کند و همه مردم می توانند مطمئن باشند که تاوقتی به خوبی حیله بازی و نیرنگ کنند می توانند راهشان را پیش ببرند.

مسئولیت پذیر باشید. عصبانیت را دور بریزید. آنها را حس کنید و بعد از خودتان بیرون کنید. آنچه که هست را همانطور بپذیرید و آنرا با طوری که فکر می کنید باید باشد مقایسه نکنید.

شروع به دادن کنید. یادتان باشد هروقت و هرچیزی که به دیگران بدهیم، آن را به خودمان داده ایم. دادن بخشش را آسانتر می کند. وقتی تصمیم بگیریم بخشش کنیم، تمرکز ما به سمت دادن معطوف می شود تا توقع داشتن. هرچه بیشتر به چیزهایی فکر کنید که باید متعلق به شما می بود اما به خاطر سوء نیت دیگران از شما گرفته شده است، بیشتر این جور اتفاقات را به سمت زندگیتان می کشانید.

تظاهر نکنید. ما گاهی اوقات تصور می کنیم بخشش کرده ایم بدون اینکه بدانیم خشم و تنفر هنوز در ناخودآگاه وجود ماست. درواقع، بخشش واقعی یعنی هیچوقت نیاز به بخشیدن را احساس نکنید.

واکنش های خود را بشناسید. بیشتر اوقات ما روی محرک هایمان تمرکز می کنیم نه واکنش هایمان. اگر به جای محرک ها روی واکنشمان متمرکز باشیم به جایی می رسیم که واکنش ها و عادت هایمان را تحت کنترل خود درمی آوریم و درنتیجه می توانیم آنها را حل کنیم.

اعمال دیگران را بپذیرید. این چهار فضیلت را باید همیشه به ذهن داشته باشید: یک احترام، دلسوزی و توجه به آنها که در انجام مسئولیتی که نسبت به ما داشته اند شکست خورده اند، دوم دوستی، بدون تمایل به تملق و سوء استفاده، سوم همدلی، و نه دلسوزی نسبت به فقیران و چهارم شادی نه حسادت نسبت به انسانهای والا از لحاظ معنوی.

دشمنانتان را دوست بدارید. تدریجاً این کار را همیشه و در مقابل همه به کار گیرید.

خود را ببخشید. از دست خودتان عصبانی هستید چون اعمالتان به شکست ختم شده است—یعنی نتیجه ای که به دست آورده اید برخلاف انتظاراتتان بوده است. در غیاب این انتظارات دلیلی برای عصبانی شدن از خودتان ندارید. پس خود را بپذیرید و به خودتان اجازه دهید اشتباه کند تا بتوانید از آنها درس بگیرید.

و در پایان از امام علی یاد بگیریم که : عفوا ً فی القدرته ؛ بخشش تنها زمانی معنی می دهد که شما در موقعیت برتر نسبت به دشمنتان باشید و این بخشش بر روی او تاثیر تربیتی داشته باشد در غیر این صورت بخشش شما یک  ترس خنده دار و بی فایده است . امضا : یک دوست

 

 

 

 

Page 4 of 6« First...23456


برچسب ها
مجله ی زولیت دندان حکمت تائو فضانورد کالری خواب ترانه علیدوستی پیتزا قارچ اخبار هنرمندان جوش شیرین داستان کوتاه انگشترنقره خواننده قهوه میوه زولیت ژنتیک سردرد گناه خستگی فشارخون سرطان سینه روغن زیتون تلگرام کربوهیدرات موز فیتنس فناوری روز فوتبال داخلی المپیک عباس کیارستمی سس ماهی ازدواج رمضان انگشترلطیفه دسر پیاده روی مجله ژولیت کلسترول مجله س تفریحی ژولیت گردنبند زیورآلات به روز بیوگرافی کامپیوتر غذا گوجه فرنگی ترامپ تاریخ معاصر ایران کودکان شکر جالبیجات سیب رژیم لاغری کفش بازیگر اخباراقتصادی نقره جات عسل شیر رژیم غذایی اخبارهنرمندان پوست ناخن یبوست پیاز مرغ شهاب حسینی مریخ اشعار مینا آقازاده تغذیه کودک بیماری قلبی آشپزی بزرگتریت سایت تفریحی سرگرمی فلفل پوست ومو بیماری لاغر شدن طالع بینی لباس فال و طالع بینی انگشتر افسردگی مطالب جالب پوست و مو روان شناسی گردشگری پوکی استخوان گیاه شناسی اخبار فوتبال داخلی، بخش علمي تفريحي ژوليت اکران خودرو سبزیجات اینترنت گوشت فیلم وسینما اخبار فوتبالی مواد غذایی آنتی اکسیدان سایت تفریحی سرگرمی سیب زمینی زنجبیل چربی غذای اصلی مو اخبار تکنولوژی فال روزانه سلامت مو طب سنتی مجله سرگرمی ژولیت مجله ژولیت، مذهب، جغرافیا نوشیدنی پروتئین لاغری فیبر فوتبال دانستنی نوزاد داعش اخبار،اخبار و مطالب روز ،مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت،ژولیت دیابت کلسیم ویتامین فال اخبارسلامت فضا کارگردان چاقی سینما تخم مرغ سايت تفريحي سرگرمي سايت مفيد و خبري بروزترين اخبار ايران و جهان سايت اقتصادي و بازرگاني سايت سلامت و تغذيه روانشناسی کاهش وزن استرس نوزاد سلامت سلامتی سرطان پزشکی ناسا اخبار اخبار مذهبی، روانشناسی کودک اخبار سیاسی آموزش آشپزی تغذیه اخبار ورزشی اخبار اقتصادی تناسب اندام ورزش نجوم علمی مجله ی تفریحی ژولیت تکنولوژی مجله تفریحی سرگرمی ژولیت، فوتبال، کودک ورزش، اخبار ورزشی، اخبار فوتبالی، سایت جدید سرگرمی سایت بروز شده جدید ترین مطالب روز ایران اخبار سلامت و تندرستی جدید ترین مطالب روز جهان اخبار ایران و جهان سرگرمی مجله ی تفریحی سرگرمی اخبار، ژولیت، اخبار سلامت مجله ی ژولیت بخش سرگرمي مجله ي ژوليت سرگرمي جالبيجات خنده جک اس ام اس تاريخ جملات آرام بخش آرام روح هنر بخش فرهنگ هنر تاريخ مجله ي ژوليت فرهنگ zhuliet بزرگترين سايت تفريحي سرگرمي بخش آشپري مجله ي ژوليت بزرگتريت سايت تفريحي سرگرمي مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليت مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليتو مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت ژوليت ژولیت