مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

داستان های کوتاه و حکایات بایگانی - صفحه 2 از 2 - مجله سرگرمی ژولیت

راز صداهای صومعه ….. ۱۸ خرداد ۱۳۹۵

 

 

اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟ »

رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند.

شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند:

« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی» ..

 

مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.

چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند ، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند.. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید.

صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند:

« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»

 

این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و ۴۵ سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت :‌« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم . تعداد برگ های گیاه دنیا ۳۷۱,۱۴۵,۲۳۶, ۲۸۴,۲۳۲ عدد است. و ۲۳۱,۲۸۱,۲۱۹, ۹۹۹,۱۲۹,۳۸۲ سنگ روی زمین وجود دارد»

راهبان پاسخ دادند :« تبریک می گوییم . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی.

ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم..»

رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در بود»

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»

راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.

پشت در چوبی یک در سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند..

راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت.. او بازهم درخواست کلید کرد .

پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است » . مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.

 

 

 

 

فیزیک دان جوانی ضمن ارسال رساله خود به انیشتین از او سوال کرد

آیا درست است که خوردن ماهی فعالیت مغز را زیاد می کند؟

انیشتین در جوابش نوشت:رساله شما را مطالعه کردم ,شما باید نهنگ بخورید

 

 

داستان کوتاه رفتن یا ماندن

چند وقتی میشد که رابطمون مثل قبل خوب نبودتا دیروز که سخت مشغول کار بودم، اون وسط مسط ها هی صفحه گوشیم روشن خاموش میشد، حرفاش میومد رو صفحم، میدیدم داره گله می کنه اما ترجیح می دادم نفهمه که حرفاشوخوندم، تا آروم شه و بشه باهاش حرف زد اصولا اون آدمیه که وقتی حالش خوب نیست اصلا نمیشه باهاش حرف زد. تا اینکه شب حرفاشو خوندمو دیدم آخراش نوشته دیگه چیزی بین ما نیست، و بعدش شب خوش!

امروز خودش بهم زنگ زد، بدون سلام و علیک شروع کرد به داد و بیداد گوشیم تو دستم بود و به حرفاش گوش نمیدادم، فقط صداش میومد،تا اینکه یهو هیچی نگفت و من گوشیمو گرفتم کنار گوشم بهش گفتم چی انقدر تو رو عصبی کرده؟ با صدای بغض آلود گفت: چرا دیشب بعد اینکه گفتم دیگه چیزی بین ما نیست چیزی نگفتی؟ گفتم چون ناراحت شدم! گفت ناراحتیت مهم تر از این بود که نگذاری من برم؟ اگه واقعا میخواستم بیخیالت بشم چی؟ مشغول کارات که میشی ناراحتیت هم باهاش فراموش میشه، اما من چی؟

بهش گفتم دیشب سکوت کردم، چون میدونستم آدما اینطوری نمیرن آدما وقتی واقعا بخوان برن حرف از خداحافظی همیشگی نمیزنن چون براشون سنگ بزرگیه وعلامت نزدن آدما وقتی واقعا میخوان برن، چشماشون خیسه اما دستاشون مشتِ گره کرده نیست، دلشون شکستست نه عصبی. دلشون پُره اما چیزی نمیگن آدما وقتی میخوان برن، میرن. فرداش زنگ نمیزنن بازخواستت کنن؛ عزیزم …

 

 

Page 2 of 212


برچسب ها
غلات دندان سرماخوردگی نوزاد شکلات تلخ فست فود اپل آرایش و زیبایی قارچ ژولبت قهوه داستان ضد آفتاب روغن ماه رمضان سایت ژولیت رژیم اصفهان نمک استقلال علی کریمی ویتامین D افطاری مجله ی زولیت انگشتر زیبا کبد سر درد فیلم شیر زندگی بهتر میگرن سوپ جوش آرایش طلاق داستان کوتاه بدلیجات پیتزا مرغ هویج پرسپولیس بخش سلامت مجله ی ژولیت موبایل سیب اجتماعی سکه تروریست روانشناسی کودک اشعار مینا آقازاده جعفری مجله ی تفریحی آرامش منیزیم بازیگر زن ایرانی ادویه ویتامین c بیماری مشتری آب فوتبال داخلی ماهی فضانورد کالری خواب مریخ مجله ژولیت خواننده اخبار هنرمندان پیاز جوش شیرین ترانه علیدوستی انگشترنقره پوست فیتنس خستگی سردرد اخبار،اخبار و مطالب روز ،مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت،ژولیت مینا آقازاده گناه فلفل سرطان سینه فناوری روز زولیت تلگرام کربوهیدرات فشارخون رژیم لاغری اخباراقتصادی بیماری قلبی پیاده روی عباس کیارستمی عسل بازیگر ازدواج اینترنت تاریخ معاصر ایران گوجه فرنگی جالبیجات پوکی استخوان نقره جات سس انگشترلطیفه شهاب حسینی کلسترول ناخن سیب زمینی دسر مجله س تفریحی ژولیت گردنبند زیورآلات به روز طالع بینی رمضان بیوگرافی اخبار ورزشی المپیک رژیم غذایی اخبارهنرمندان مو پوست و مو یبوست گردشگری روان شناسی گوشت پوست ومو بزرگتریت سایت تفریحی سرگرمی مواد غذایی ویتامین فال و طالع بینی لاغر شدن چربی سایت تفریحی سرگرمی انگشتر غذای اصلی مطالب جالب نوشیدنی فیلم وسینما افسردگی سبزیجات طب سنتی آنتی اکسیدان اکران اخبار تکنولوژی زنجبیل سلامت مو تخم مرغ فال روزانه دیابت علمی فضا فال فیبر چاقی مجله سرگرمی ژولیت داعش لاغری سلامت پروتئین روانشناسی کلسیم سلامتی سینما سرطان کاهش وزن کارگردان اخبار سیاسی اخبارسلامت استرس آموزش آشپزی تکنولوژی تغذیه ناسا کودک ورزش اخبار اقتصادی نجوم تناسب اندام بخش سرگرمي مجله ي ژوليت سرگرمي جالبيجات جک خنده اس ام اس مجله ی تفریحی ژولیت تاريخ جملات آرام بخش بخش فرهنگ هنر تاريخ مجله ي ژوليت آرام روح هنر فرهنگ zhuliet اخبار سلامت مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليتو بزرگتريت سايت تفريحي سرگرمي بخش آشپري مجله ي ژوليت مجله ی ژولیت مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليت بزرگترين سايت تفريحي سرگرمي ژوليت مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت ژولیت