مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

شعر و قصه کودکانه بایگانی - مجله سرگرمی ژولیت

قصه کودک کرم شب تاب ۱۵ بهمن ۱۳۹۵

۶

داستان کوتاه کرم شب تاب

روز قسمت بود. خدا هستی را قسمت می کرد. خدا گفت : " چیزی از من بخواهید. هر چه که باشد، شما را خواهم داد. سهمتان را از هستی طلب کنید زیرا خدا بسیار بخشنده است." و هر که آمد چیزی خواست. یکی بالی برای پریدن و دیگری پایی برای دویدن. یکی جثه ای بزرگ خواست و آن یکی چشمانی تیز. یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را.

در این میان کرمی کوچک جلو آمد و به خدا گفت :" من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم. نه چشمانی تیز و نه جثه ای بزرگ. نه بالی و نه پایی ، نه آسمان ونه دریا. تنها کمی از خودت، تنها کمی از خودت را به من بده."

و خدا کمی نور به او داد. نام او کرم شب تاب شد. خدا گفت :" آن که نوری با خود دارد، بزرگ است، حتی اگربه قدر ذره ای باشد. تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگی کوچک پنهان می شوی." و رو به دیگران گفت :" کاش می دانستید که این کرم کوچک ، بهترین را خواست. زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست."

هزاران سال است که او می تابد. روی دامن هستی می تابد. وقتی ستاره ای نیست چراغ کرم شب تاب روشن است و کسی نمی داند که این همان چراغی است که روزی خدا آن را به کرمی کوچک بخشیده است.

 

 منبع:sootak.ir

 

مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

شعر کودک شب یلدا ۳ بهمن ۱۳۹۵

۳۶

ترانه کودکانه شب یلدا

 

     شب یلدا


  شب یلدا اومده      
        ننه سرما اومده (۲)     

          حالا بارون می باره          
     برف دون دون می باره

       با تگرگ های درشت   
              سوز وسرما می باره          

     شب یلدا اومده          
  ننه سرما اومده (۲)

    بچه ها آی بچه ها     
         همگی پاشید زجا            

          خونه ی مادر بزرگ          
پرشور و شادیه

    لبوی داغ بخورید     
          فصل سرما اومده          

           شب یلدا اومده              
    ننه سرما اومده (۲)

 

 

,شعر کودکانه شب یلدا,شعر شب یلدا برای کودکان

شعر کودکانه شب یلدا

 

چه خوبه شب یلدا

   چه خوبه شب یلدا
شبی بلند و زیبا

    به جای حرف دنیا
کنیم یاد خدا را

انار دونه دونه
    هر کس باید بدونه

از آدما تو دنیا
       فقط خوبی می مونه

 

,شعر کودکانه شب یلدا,شعر شب یلدا برای کودکان

شعر شب یلدا برای کودکان

 

باز شب یلدا اومد


 باز شب یلدا اومد 

بلندترین شب سال


        منتظرش میشینیم

از سال پیش تا امسال

 همون شبی که میگن

بلندتر از هر شبه


شبهای بعد یلدا 

کوتاه و کوتاهتره

 همه ی ما جمع میشیم

خونه ی مادر بزرگ
 
میشینیم زیر کرسی

هم کوچیک و هم بزرگ

روی میزش نشسته 

قاچهای هندوونه

یه کاسه ی بزرگ هست

انار دونه دونه

کشمش و پسته میده

با آلو و توت خشک
 
نقل و نبات شیرین

به هر کی میده یه مشت
 
اخ که شبای یلدا 

چه شور و حالی داره

هر کسی زود نخوابه

یه شب عالی داره

 

 

گردآوری:بخش کودکان بیتوته

مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

۳۵

قصه ی کودکانه «موش کور»

 

موش کور کوچولو توی اتاقش روی تخته سنگی نشسته بود. مادرش توی اتاق آمد و گفت : «بیا برویم غذا بخوریم. » موش کور کوچولو گفت : «دلم می‌خواهد از لانه بیرون بروم.»

 مادر با تعجب او را نگاه کرد : «بیرون بروی؟ مثلاً کجا؟» موش کور کوچولو آهی کشید و آرام گفت : «من دلم می‌خواهد روی زمین راه بروم، گرمای خورشید را احساس کنم، دلم می‌خواهد هرروز آسمان را نگاه کنم.

حرکت ابرها را ببینم. می‌خواهم بدانم گل‌ها چه بویی دارند، دوست دارم صدای آب را بشنوم. » مادرپرسید : «این حرف‌ها را از کی شنیده ای؟»

موش کور کوچولو گفت : «دیروز کرم خاکی رادیدم. به من گفت که بالای این خاک همه چیز زیبا تر است.»

مادرموش کور کوچولو کنارش آمد. دستش را روی سرش کشیدو گفت : «من هم، وقتی هم سن وسال تو بودم این آرزوها را داشتم. ما موش کور هستیم.

چون چشم‌های مان خوب نمی‌بیند اگر روی زمین راه برویم، ممکن است حیوانات دیگر به ما آسیب بزنند، پوستمان خیلی نازک است و با کوچکترین ضربه ای صدمه می‌بینیم.»

موش کور کوچولو با ناراحتی سرش را پایین انداخت. مادراو را بوسید و گفت: «البته الان آن قدر بزرگ شده ای که بتوانی  جلوی سوراخ بروی و بیرون را نگاه کنی. »

موش کور کوچولو خوشحال شد. فکری به ذهنش رسید ویک صندوق چه کوچولو برداشت. از راهی که مادر به او نشان داد، به طرف بالا حرکت رفت. سرش را از سوراخ بیرون آورد. گل زیبایی را دید.

با خودش گفت: «با تعریف‌های کرم خاکی فکر کنم این گل است. »


گل را چید، آن را بو کرد: «به به! چه بوی خوبی.»

گل را داخل صندوقچه گذاشت. به اطراف نگاه کرد، بلند گفت: «ای آسمان! من می‌خواهم همیشه تورا ببینم، اما لانه‌ی مان زیر خاک است. می‌شود یک تِکّه از خودت را به من بدهی؟» آسمان گفت : «باشد.»

موش کور کوچولو رو به خورشید گفت : «آهای خورشید، می‌شود یک تِکّه از نورهایت را به من بدهی؟ دلم می‌خواهد در زیر زمین نورداشته باشم. »


خورشید گفت : «بله، البته!»

موش کور کوچولو صدایی شنید. پرسید : «این صدای چیست؟ »


– من رود هستم.

موش کور کوچولو گفت: «همیشه دوست داشتم صدایت را بشنوم، می‌شود یک تِکّه از خودت را به من بدهی؟ دلم می خواهد هرروز صدای رود را بشنوم.» رود خندید و گفت: «باشد، قبول.»

موش کور کوچولو صندوقچه‌اش را باز کرد. یک تِکّه رود، یک تِکّه نور، یک تِکّه آسمان توی صندوقچه‌اش گذاشت.

درش را بست وبا شادمانی به طرف پایین رفت.

دلش می خواست هر چه زودتر آن ها را به مادر و کرم خاکی نشان دهد.

 

منبع:tebyan.net

مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت 

شعر کودکانه ۲ بهمن ۱۳۹۵

۳۴

شعر هوای پاک

 

کاش هوا……


هوای این شهر ما                            همیشه آلوده است


  به جای ابر سپید                               در دل آن دوده است
  
    چشمه جوشان آن                                رفته به دیدار خواب


  پر شده هر گوشه از                                  بوی بد فاضلاب

  کاش هوا روز و شب                               سالم و پاکیزه بود


  قلب و نفس هایمان                               خالی از انبوه دود

 

شعر کودکانه هوای پاک,شعر های هوای پاک

شعر هوای پاک برای کودکان

 

شعر هوای پاک


   یه روز یه گنجشک سیاه                              اومد رو بوم خونه ام

    اول نشست رو پنجره                        بعدش نشست رو شونه ام

   گفتم گنجشک کجا بودی؟                         که انقدر سیاه شدی؟

     تو رنگ مشکی اُفتادی                               یا که تو قیر سیاه شدی

  به من نگاهی کرد و بعد                                به آسمون اشاره کرد

 به دود زشت ماشینا                                   به دور دورا اشاره کرد

 کاشکی که آسمونمون                                تمیز باشه، آبی باشه

کاشکی شبهای شهرمون                           همیشه مهتابی باشه

شعر کودکانه هوای پاک,شعر های هوای پاک

شعر کودکانه هوای پاک

 

  آبی آسمونی

   ای آسمون این روزا                            چرا تو آبی نیستی؟

   چرا رنگت پریده؟                                دیگه آفتابی نیستی؟
 
    چرا روی صورتت                                         غبار غم نشسته

     از اون بالا چی دیدی                             دلت اینجور شکسته؟
 
   دیشب ستاره ها رو                                       رو دامنت ندیدم

   از لب خندون ماه                                           گل خنده نچیدم
 
      کاشکی دوباره ابرا                                      جمع  بشن و ببارن

       بازم گل های شادی                                        تو سینه ها بکارن


    کاشکی بشی دوباره                                            آبی آسمونی

      با خورشید طلایی                                        دوست و رفیق بمونی

 

شعر کودکانه هوای پاک,شعر های هوای پاک

شعر کودکانه روز هوای پاک

 

گردآوری:بخش کودکان بیتوته

مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

قصه کودکانه «شتر لنگ» ۱۵ مرداد ۱۳۹۵

۳۱۲

 

روزی روزگاری در یک بیابان شتری زندگی می کرد که با شترهای دیگر فرق داشت.

فرق او این بود که لنگ لنگان راه می رفت. یک روز دید که توی صحرا جنب و جوشی به پا شده. شتر لنگ پرسید: «چه خبر است؟»


یکی از شترها گفت: «قرار است مسابقه دو برگزار شود.»


شتر لنگ اصلاً فکر نکرد که نمی تواند در مسابقه شرکت کند. برای همین رفت تا اسمش را برای مسابقه بنویسد. دوستان شتر لنگ وقتی دیدند او هم می خواهد در مسابقه شرکت کند، خیلی تعجب کردند.


شتر لنگ که تعجب آن ها را دید گفت: «چه اشکالی دارد؟ چرا این طوری به من نگاه می کنید؟ مطمئن باشید من دونده ای چابک و قوی هستم و مسابقه را می برم.» دوستان شتر می ترسیدند در مسابقه به او آسیبی برسد.


بالاخره روز مسابقه فرا رسید. همه شرکت کننده ها سر جای خود قرار گرفتند؛ اما همین که چشمشان به شتر لنگ افتاد، او را مسخره کردند. ولی شتر لنگ با خونسردی و با لبخند در جواب آن ها گفت: «پایان مسابقه معلوم می شود که چه کسی از همه بهتر است، عجله نکنید!»


سه، دو، یک، را که گفتند، همه شترها مثل برق شروع به دویدن کردند. شتر لنگ آخر همه، لنگ لنگان می دوید. شترها باید از یک تپه بالا می رفتند و برمی گشتند. مسیر مسابقه خیلی طولانی بود، همه شترها خسته شده بودند. شترهای جوان تر با سرعت زیاد از تپه بالا رفتند؛ اما آن ها هم خسته شدند. بعضی از شترها هم از شدت خستگی روی زمین افتادند.


اما شتر لنگ آرام آرام، به راه خود ادامه داد. شتر لنگ به هر زحمتی بود خود را به بالای تپه رساند و وقتی از شیب تپه سرازیر شد، تازه شترهای خسته ای که مشغول استراحت کردن بودند، متوجه او شدند و تلاش کردند تا به او برسند؛ ولی توانی در خود نمی دیدند. برای همین در ناباوری دیدند که شتر لنگ زودتر از همه به خط پایان رسید و برنده شد!

 

منبع:tebyan.net



 

 



برچسب ها
بدلیجات سوپ آرایش پیتزا جوش هویج سایت ژولیت انگشتر زیبا شکلات تلخ ماهی مجله ی زولیت قهوه حکمت تائو خواننده دندان کالری فضانورد مجله ژولیت گناه قارچ اخبار هنرمندان جوش شیرین داستان کوتاه ترانه علیدوستی انگشترنقره مریخ خواب سرطان سینه خستگی سردرد جعفری مینا آقازاده مجله تفریحی سرگرمی ژولیت موز خامه میوه سرگرمی کودک کربوهیدرات زولیت فیتنس روغن زیتون فناوری روز فشارخون تلگرام فوتبال داخلی بیوگرافی رمضان ازدواج پیاده روی المپیک عباس کیارستمی سس انگشترلطیفه ناخن دسر کودکان کلسترول گردنبند مجله س تفریحی ژولیت مرغ زیورآلات به روز خودرو کامپیوتر آشپزی ترامپ تاریخ معاصر ایران بازیگر شکر غذا سیب عسل اخباراقتصادی رژیم لاغری گوجه فرنگی فلفل نقره جات جالبیجات شیر لباس رژیم غذایی اخبارهنرمندان پوست و مو یبوست پیاز شهاب حسینی پوست گیاه شناسی اشعار مینا آقازاده بیماری قلبی اخبار مذهبی، بزرگتریت سایت تفریحی سرگرمی تغذیه کودک پوکی استخوان پوست ومو بیماری گوشت فیلم وسینما سبزیجات اخبار فوتبال داخلی، اینترنت اکران چربی گردشگری روان شناسی مطالب جالب لاغر شدن انگشتر نوشیدنی طالع بینی افسردگی فال و طالع بینی مو اخبار تکنولوژی زنجبیل سایت تفریحی سرگرمی سلامت مو سیب زمینی آنتی اکسیدان غذای اصلی اخبار فوتبالی مواد غذایی فال روزانه داعش فضا طب سنتی مجله سرگرمی ژولیت جغرافیا ویتامین پروتئین چاقی لاغری فیبر اخبار،اخبار و مطالب روز ،مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت،ژولیت فوتبال دانستنی نوزاد کلسیم دیابت فال روانشناسی کارگردان تخم مرغ کاهش وزن اخبارسلامت سینما بروزترين اخبار ايران و جهان سايت مفيد و خبري سايت اقتصادي و بازرگاني سايت سلامت و تغذيه سايت تفريحي سرگرمي استرس سلامت سلامتی نوزاد سرطان ناسا روانشناسی کودک پزشکی اخبار اخبار سیاسی ورزش، آموزش آشپزی فوتبال، تغذیه مجله تفریحی سرگرمی ژولیت، اخبار اقتصادی اخبار ورزشی اخبار ورزشی، اخبار فوتبالی، تناسب اندام ژولیت، نجوم علمی اخبار، ورزش مجله ی تفریحی ژولیت تکنولوژی کودک اخبار سلامت مجله ی ژولیت بخش سرگرمي مجله ي ژوليت سرگرمي جالبيجات خنده جک اس ام اس تاريخ جملات آرام بخش آرام روح هنر بخش فرهنگ هنر تاريخ مجله ي ژوليت فرهنگ zhuliet بزرگترين سايت تفريحي سرگرمي بخش آشپري مجله ي ژوليت بزرگتريت سايت تفريحي سرگرمي مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليت مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليتو مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت ژوليت ژولیت