مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت

فیلم وسینما بایگانی - مجله سرگرمی ژولیت

tttrr4

 

 

امبر هرد پس از جدایی از همسرش جانی دپ تمام مبلغی که بخاطر طلاق از جانی دپ بدست آورده بود به خیریه های مختلف بخشید.

امبر هرد بازیگر سرشناس سینمای آمریکا تمام هفت میلیون دلاری را که پس از طلاق از جانی دپ به دست می‌آورد به خیریه‌های مختلف می‌بخشد.
این بازیگر ۳۰ ساله اعلام کرد که مبلغ حاصل از توافق برای جدایی از جانی دپ را به صورت مساوی میان اتحادیۀ آزادی‌های شهروندی آمریکا و بیمارستان‌های کودکان در شهر لس‌آنجلس اهدا خواهد کرد. هرد اعلام کرد که کمک مالی به اتحادیۀ آزادی‌های شهروندی آمریکا برای مبارزه با خشونت علیه زنان اختصاص خواهد یافت.
او در این باره گفت: «همانطور که پیش از این توضیح داده بودم به دست آوردن پول نقشی در تقاضای من برای جدایی از جانی دپ ندارد و هیچ‌گاه نداشته است. این پول تنها از این جهت برای من اهمیت داشت که با اهدای آن به خیریه به کسانی که توان دفاع از خودشان را ندارند، کمک کنم.»
جانی دپ هنوز هیچ واکنشی به این اظهارات امبر هرد نشان نداده است. این زوج سرشناس سه‌شنبۀ گذشته برای جدایی به توافق رسیدند.
آن‌ها پس از ۱۵ ماه زندگی مشترک و چند هفته جنجال رسانه‌ای به این توافق دست یافتند. ماجرای این جدایی زمانی جنجالی شد که هرد بازیگر «عشای سیاه» را به اعمال خشونت و آزار جسمی متهم کرد و در نقطه مقابل جانی دپ ادعا کرد که هرد برای دست یافتن به سود مالی و اخاذی از او این اتهامات را مطرح می‌کند.

dddwww

 

بیوگرافی امیرحسین آرمان بازیگر سینما و تلویزیون

نام:امیرحسین

نام خانوادگی:آرمان

تاریخ تولد: 1361/8/14

محل تولد:تهران

—————————

 

امیر حسین ارمان که این روزها  در سریال کیمیا در تلویزیون را در حال پخش دارد متولد ۱۴ آبان ماه ۱۳۶۱ در تهران می باشد.

 سال۱۳۸۱ بود که با شرکت در کلاس‌های مرحوم مصطفی اسکویی فن بازیگری را آموخته و سال ۸۳ بود که به‌طور حرفه‌ای وارد عرصه سینما شدم. «ازدواج به سبک ایرانی » کاری از حسن فتحی نخستین فیلمی بود که در آن نقش‌آفرینی کردم. امیرحسین آرمان درحالی از «ازدواج به سبک ایرانی» اولین کار سینمایی خود می‌گوید که نگاهی به کارهای او درهشت سال فعالیت هنری نشان می‌دهد سال ۸۵ «هدف اصلی » سال ۸۶ «صدسال به این سالها» سال ۸۷«امشب شب مهتابه» سال ۱۳۸۸ «بیداری رؤیاها» و «برف روی شیروانی داغ» سال ۱۳۸۹ در دو فیلم «یه حبه قند» و «من مادر هستم» سال ۹۰ نیز در فیلم « دوباره باهم » نقش‌آفرینی کرده است. پس از نیر در فیلمهای سینمایی “بشارت به یک شهروند هزاره سوم” / نازنین / شیفت شب / داره صبح میشه / خبر خاصی نیست (۹۳) و فیلم آنها حضور داشته است

وی همچنین در سریالهای کلاه پهلوی / سرزمین کهن / زخم / پیدا و پنهان  نیر به ایفای نفش پرداخته است و این شب ها با نقش شهریار کامفر در سریال کیمیا به کارگردان جواد افشار حضور دارد. وی در سال ۹۵ نیز در سریال پریا به کارگردانی حسین سهیلی زاده در نقش کیوان به عنوان یکی از کاراکترهای اصلی داستان به ایفای نقش پرداخته است

این‌بار بهانه دیگری برای گفت‌وگو با امیرعلی نبویان داشتیم. با او نشستیم و درباره خودش و خاطرات تابستانی‌اش حرف زدیم. از بهترین تابستان زندگی‌اش گرفته تا بدترین آن. امیرعلی هم مثل همیشه بدون رودربایستی از همه چیز گفت و کم نگذاشت. نویسنده است و مجری و جوری حرف می‌زند که حرف‌هایش خواندنی باشد. او با اینکه سرش این روزها خیلی شلوغ شده پیش ما نشست و حرف‌هایی زد که از دست دادن آنها حیف است.

 

eeewww

 

سینماهای تابستانی من
در دوران نوجوانی‌ام آمل فقط یک سینما داشت که امروز همان سینما به وسیله یک تیغه به دو سینما تبدیل شده است. بیشتر فیلم‌ها را هنگامی که برای تعطیلات تابستان و برای دیدن پدربزرگ و مادربزرگم به تهران می‌آمدیم در سینما شهر فرنگ و سینما شهر قصه قبل از سوختن و تبدیل شدن به سینما آزادی تماشا  می کردیم. نخستین بار که به سینما رفتم برای دیدن فیلمی به نام صادق‌خان بود؛ آن زمان به قدری سنم پایین بود که حتی بلیت هم برایم نگرفتند. تصور می‌کنم سال ۶۰ بود. آن زمان فیلم‌های کودکانه مثل «پاتال و آرزوهای کوچک» و «دزد عروسک‌ها» پخش می‌شد ولی به یاد دارم به واسطه اینکه عده‌ای دوست داشتند به سینما بروند و فیلم ببینند ما را با خود می‌بردند و ما هم فیلم‌هایی همچون «هامون»، «عروس آتش» و «شاید وقتی دیگر» را می‌دیدیم اما سر درنمی‌آوردیم. یادم هست «گلنار» فیلمی بود که تمام نشده از سینما بلند شدم. کلاه قرمزی یا اجاره‌نشین‌ها یا شام آخر را نیز در همان سینما تماشا کردم.

 

دانشگاه موسیقی و کنسرت
در دانشگاه دنبال ورزش کردن و کنسرت گذاشتن بودم. پیانو و کیبورد می‌زدم. البته «گوشی» پیانو می‌زنم؛ یعنی هر چه می‌شنوم، می‌نوازم. هیچ وقت کلاس نرفتم؛ ولی بعدها یک سری تحقیقات در مورد ردیف‌های ایرانی و دستگاه‌ها انجام دادم. در حد دورهمی پیانو می‌نوازم ولی به صورت جدی پیگیری نکرده‌ام. من به طور جدی در دانشگاه درس نخوانده‌ام. فوتبال بازی می‌کردم و عضو تیم دانشگاهی بودم، بسکتبال تمرین می‌کردم، با دوستانم کنسرت می‌گذاشتم، با بچه‌ها دور هم جمع می‌شدیم جوک می‌گفتیم و چند ساعت می‌خندیدیم و سر کلاس نمی‌رفتیم و…

 

بدترین تابستان من
آن زمان کنکور بسیار بد بود. من آخرین دوره نظام قدیم بودم؛ یعنی همزمان با ما نظام جدیدی‌ها هم حضور داشتند و بسیاری از هم‌سن و سالان من نظام جدید بودند ولی کنکور ما مجزا بود، سهمیه‌بندی داشت و در دو مرحله برگزار می‌شد؛ مرحله اول شامل دروس عمومی چهار سال و اختصاصی سال چهارم و مرحله دوم که تیرماه برگزار می‌شد اختصاصی چهار سال بود؛ یعنی عملا باید از اردیبهشت تا تیر اختصاصی چهار سال را می‌خواندیم.

مشکل اساسی دیگر امتحان دیپلم بود؛ یعنی دینی، عربی، ادبیات و… را باید می‌خواندیم تا امتحان نهایی بدهیم؛ در ضمن این نحوه برگزاری کنکور به کنکور دانشگاه آزاد هم لطمه وارد می‌کرد چون دانشگاه آزاد شامل چهار سال عمومی و چهار سال اختصاصی بود. به یاد دارم که دو شهر تهران و بابل را انتخاب کردم و در نهایت رشته برق شهر بابل قبول شدم. پنج سال طول کشید تا لیسانس بگیرم. البته دوران دانشگاه به من خیلی خوش گذشت؛ با اینکه همیشه اواخر ترم بد بود ولی از سالی که درس‌ها اختصاصی و شیرین شد مشکلی نبود. تابستان آن سال خیلی بد گذشت.

 

آگهی ترحیم می‌نوشتم
از من خواسته می‌شد که آگهی ترحیم بنویسم؛ همه از نوشته‌های من تعریف می‌کردند. بیشتر شریک غصه‌های مردم بودم تا شادی‌های آنها و هیچ وقت نشد برای عروسی‌ها بنویسم.

 

بالاخره به ییلاق می‌روم
خانه ما معمولا شلوغ است. رفقای من می‌روند و می‌آیند؛ ولی از تنهایی خوشم می‌آید. در سفر به کیش متوجه شدم که این جزیره چه آرامش عجیبی دارد؛ گاهی دلم می‌خواهد به «شاهان‌دشت» که یک دهکده ییلاقی است بروم و همان جا زندگی کنم؛ نه اینکه از مدنیت و آدمیزاد دور باشم اما گاهی تهران همه ما را خسته می‌کند. امروز هم یکی از همان روزها بود؛ چون من از اکباتان به میدان فلسطین رفتم و از فلسطین به سهروردی شمالی و از آنجا به تجریش و از تجریش به مرزداران و دوباره به اکباتان برگشتم. مسیری که در یک شهر کوچک مانند آمل در شش الی هفت ساعت طی می‌شود اما در تهران یک روز کامل را از من گرفت. من هیچ‌گاه حتی اگر ۴۰ سال هم در تهران زندگی کنم احساس نمی‌کنم که بچه این شهر هستم. اصلا  نمی‌توانم مختصات آن را بپذیرم.

 

آدم شری هستم
من به اندازه کافی بچه شری هستم و شیطنت‌هایی دارم که در عین سادگی سریع با آنها صمیمی می‌شوم؛ ولی هرگز از انجام آنها ضرر نکردم. خیلی ساده زندگی می‌کنم؛ حتی اگر بتوانم پیچیده زندگی کنم باز هم ترجیح می‌دهم ساده زندگی کنم. به نظرم باید خانه طوری باشد که گاهی بتوان دراز کشید. شکل مدرن خانه را خیلی دوست ندارم. با پیچیدگی زندگی به لحاظ شکلی و محتوایی مشکل دارم.

 

بیزینس‌من نیستم
همین الان نمی‌دانم چقدر پول توی جیب دارم. در هیچ دفتری سر هیچ قراردادی چانه مالی نزدم؛ شاید این یک عیب باشد ولی اخلاقم این‌گونه است؛ مثلا  با منصور ضابطیان و محمد صوفی شش سال است کار می‌کنم؛ ولی هیچ قراردادی نبسته‌ایم؛ چون من به آنها اعتماد دارم و بالعکس. جاهای دیگر هم سر پول چانه نمی‌زنم؛ چون عادت کرده‌ام و می‌دانم که چه ده میلیون یا صد میلیون یا یک میلیون باید آن قرارداد را ببندم؛ ولی وقتی قرار نباشد که پولی بدهند تفاوتی نمی‌کند؛ ولی معمولا  با کسانی که کار کرده‌ام خوش‌حساب بوده‌اند.

 

شناخت فرهادی از روی گواردیولا
سینما را از روی فوتبال می‌فهمیدم؛ وقتی امیر پوریا در کلاس‌هایی که می‌رفتم درباره هیچکاک صحبت می‌کرد و می‌گفت که اگر چمنی کف قاب هیچکاک تکان می‌خورد، باد نمی‌آید؛ بلکه هیچکاک پنکه روشن کرده است. من هیچکاک را از مورینیو می‌فهمیدم یا وقتی درباره فرهادی حرف می‌زنم او را از گواردیولا می‌فهمم اینکه لیونل مسی حق دارد در چارچوب گواردیولا ستاره شود و هفت دریبل بزند و به گل برسد می‌فهمیدم که اینها خوب هستند و مهم این است که شما به اصطلاح جنس خود را بیابید.

 

اهمیت نون حلال
چند وقت پیش در مراسمی در شورای شهر آمل تجلیلی از من صورت گرفت، به من کادو دادند و شام کباب کوبیده خوردیم؛ ولی خدا را شاهد می‌گیرم که تمام مدت از خود می‌پرسیدم که پول این کباب را چه کسی داده است. بعد از مراسم، یکی از دوستان به من گفت از آنها می‌خواستی که کاربری تجاری فلان زمین را بدهند. البته ممکن است من هم چهار سال بعد تبدیل به موجود دیگری شوم ولی الان این‌گونه می‌اندیشم و واقعاً به پول آن کباب کوبیده فکر می‌کردم.

 

حسادت به دهه هفتادی‌ها
من به عنوان یک دهه پنجاهی و حتی یک دهه شصتی احساس یک گونه‌ای از حسادت را به شرایط به ظاهر آرمانی زندگی دهه هفتادی‌ها دارم.

وقتی ریتم زندگی تند می‌شود، گاهی توقع عمق پیدا کردن یک چیزهایی را ندارید؛ به همین دلیل بعضی چیزها به نظرت سطحی می‌آیند؛ ولی من از میان هفتادی‌ها کسانی را می‌شناسم که موتسارت گوش می‌دهند، فیلم خوب می‌بینند و تئاتر تماشا می‌کنند.  من نسبت به این مرزبندی‌ها مشکوک هستم. شصتی‌ای که متولد ساعت ۲۴ روز ۲۹ اسفند ۶۹ است می‌گوید من دهه شصتی هستم؛ در حالی که هفت دقیق بعد دهه هفتاد است. به نظرم شبیه جوک‌های قومی و قبیله‌ای است و یک طوری مرزبندی، خط‌کشی و سند گذاشتن است که اینها مال این نسل هستند و…

 

دعوا برای فرهاد مجیدی
وقتی حقی ناحق می‌شود ناراحت می‌شوم. یک ورزشکار دو بار می‌میرد یک بار زمانی که ورزش را کنار می‌گذارد و زمانی که… فرهاد مجیدی چهار گوشه زمین را بوسیده و رفته بود؛ اما بر سر او بازی درمی‌آوردند. البته فرهاد هیچ وقت ستاره محبوب من نبوده است و همیشه مجتبی جباری برایم ستاره بود؛ ولی وقتی حقی ناحق می‌شود، ناراحت می‌شوم.

یادم هست در دورانی که دبیرستان می‌رفتم به استقلال جوان به خاطر عابدزاده نامه نوشتم. عابدزاده اظهارنظری کرده بود و زیر آن پیام‌های مختلفی آمده بود که من خیلی ناراحت شدم؛ چون همیشه عابدزاده را استقلالی می‌دانستم و دلیل رفتن او به پرسپولیس هم واضح بود؛ وقتی آن پیام را دیدم، نامه بلند و بالایی نوشتم که شما مثل آنها نباشید عابدزاده بازیکن ما بود و با ما قهرمان آسیا و قهرمان و نایب قهرمان جام باشگاه‌ها شد. او بهترین سال‌های فوتبالش را برای ما بازی کرد؛ اما در دوره‌ای که باید از او حمایت می‌کردیم، نکردیم؛ ولی به‌طور کلی وقتی حقی ناحق می‌شود ناراحت می‌شوم و واکنش نشان می‌دهم. در مورد فرهاد مجیدی هم چنین اتفاقی افتاد.

 

عاشقی در تابستان
فقط دو بار تصویر محوی از او مشاهده کردم که بالطبع برای من قابل شناسایی نبود. ییلاقی به نام شاهان‌دشت داریم که تابستان‌ها و پنجشنبه و جمعه‌ها به آنجا می‌رویم. در پیاده‌رو بودم که یک نفر را از فاصله ۵۰ متری دیدم و عاشق او شدم ولی این اتفاق آنقدر برای من عظیم بود که حتی نایستادم تا او را ببینم و در همان برخورد اول فرار کردم. بار دوم او را در پیاده‌روی خیابانی به عرض ۲۰ متر در زاویه‌ای که چیزی از او مشخص نبود دیدم؛ او جلوتر از من قرار داشت و من عقب‌تر بودم اما او به سمت دیگری پیچید و من به سمت دیگری رفتم؛ ولی عاشق او شدم.

 

غرهای بی‌پایان من
قرار نبود قصه‌های امیرعلی را بخوانم؛ فقط قرار بود آنها را بنویسم و نام اصلی آن هم «غرهای بی‌پایان من» بود؛ اما یک شب مجری برنامه روی آنتن گفت که قصه‌های امیرعلی را ببینید و از آن شب به بعد نام آن به «قصه‌های امیرعلی» تغییر کرد. بازخورد مخاطبان برای رادیو هفت بسیار عجیب بود؛ به این دلیل که قرار بود ده شب از فاصله ۱۵ اسفند تا ۲۹ اسفند سال ۸۹ پخش شود؛ اما ما حساب و کتاب تعطیلی‌ها را نکرده بودیم؛ به همین دلیل ۹ شب از آن پخش و یک قسمت آن با تعطیلات عید مصادف شد و بسیاری از مردم موفق به تماشای آن نشدند؛ بنابراین تلفن‌های بسیاری شد که این قصه چه شد و ما قسمت آخر آن را ندیدیم؛ وقتی تماس‌های تلفنی زیاد شد منصور ضابطیان و محمد صوفی گفتند که باید این برنامه را ادامه دهیم؛ بنابراین شد سه سال.قصه‌های امیرعلی تمام شد؛ اما من مجری ثابت یکشنبه‌شب‌های رادیو هفت شدم و رادیو هفت یک سال و نیم دیگر ادامه یافت.

 

سینما به زودی
خیلی دوست دارم فیلمنامه بنویسم؛ ولی به دلیل مشغله زیاد پیش نیامده است. متاسفانه کارهایی را که دوست دارم انجام دهم مرتب به تعویق می‌افتد و یکی از این کارها نوشتن فیلمنامه سینمایی است. خیلی دوست دارم خود را در این فضا امتحان کنم. خیلی‌ها از سینما می‌نالند که چرا قصه ندارد؟ چرا اتفاق ندارد؟ می‌خواهم به عنوان کسی که قصه می‌سازد، یک سینمای راوی ایجاد کنم. سینمای روایت‌گر و قصه‌گو را دوست دارم.


 

مرجع : مجله زندگی ایده آل

مصدومیت آزاده صمدی ۲۵ مرداد ۱۳۹۵

fwqa

 

 

 آزاده صمدی که اخیرا به دلیل مصدومیتی که همزمان با اجرای نمایش «رویای شب نیمه تابستان» برای پایش بوجود آمده است، استراحت می‌کند، ابراز امیدواری کرد با بهبود شرایط پایش در آخرین اجراهای این نمایش بتواند گروه اجرایی را همراهی کند.

این بازیگر گفت: سر اجرای نمایش، اتفاقی برای پایم افتاد که باعث کشیدگی تاندون مچ پایم شد اما متأسفانه خبرهایی که در این زمینه منتشر شده خیلی منفی است، در حالی است که شرایط پای من به آن وخامتی که گفته می‌شود، نیست.
او اضافه کرد: از آنجا که این اتفاق برای مچ پایم افتاده به تشخیص پزشک باید مدتی بی‌حرکت بماند و با یکی، دو هفته استراحت بهبود پیدا می‌کند.
صمدی با اشاره به شیوه اجرایی این نمایش افزود: به دلیل کار فیزیکی که بازیگران این نمایش دارند، نمی‌توانستم در اجراهای بعدی حضور داشته باشم و حالا یکی دیگر از بازیگران لطف کرده به جای من روی صحنه می‌رود و از همراهی گروه نمایش بسیار سپاسگزارم.
این بازیگر اضافه کرد: در این اجرا شاهد حال خوب تماشاگرانی بودیم که با حالی خوش از سالن بیرون می‌رفتند و وقتی این اتفاق برای پایم افتاد، نگران حال تماشاگران بودم اما به هر حال در کار بازیگری گاهی اتفاقات عجیبی رخ می‌دهد و این‌ها تجربیات روی صحنه است. به همین دلیل شاید بازیگران نیازمند مراقبت‌های ویژه‌ای باشند چون شغل‌شان شبیه دیگر شغل‌های مرسوم نیست.
صمدی گفت:‌ به هر حال امیدوارم با بهبود شرایط پایم بتوانم در آخرین اجراها همراه گروه باشم چون این نمایش و گروه اجراکننده‌اش را خیلی دوست دارم.
به گفته او؛ هر چند قرار بود این نمایش تا پایان مردادماه روی صحنه باشد به دلیل استقبال مخاطبان ممکن است تا هفته اول شهریور به اجرای خود ادامه دهد.
آزاده صمدی امیدوار است با بهبود شرایط پایش بتواند در چند اجرای آخر بازی کند.
او در پایان درباره دیگر فعالیت‌هایش و اینکه آیا حضورش در پروژه‌های دیگر به دلیل شرایط پایش به تعویق افتاده گفت: مشغول گفت‌وگو برای بازی در یکی، دو تئاتر دیگر هستم و درباره پروژه‌های سینمایی هم در حال فیلمنامه خواندن هستم. شاید این اتفاق فرصت خوبی شد تا کارهای انجام نشده را به سرانجام برسانم و پیشنهاداتی را که مطرح شده مطالعه کنم.
آزاده صمدی همزمان با اجرای نمایش «رویای شب نیمه تابستان» که با کارگردانی مصطفی کوشکی در تئاتر مستقل تهران روی صحنه  می‌رود، دچار آسیب‌دیدگی در ناحیه پا شد و به همین دلیل در حال حاضر دیگر بازیگر نمایش نازآفرین کاظمی به جای او بازی میکند.

 

grrre

 

این کارگردان و تهیه‌کننده ، علاوه بر ارائه طرح داستانی جدید از «بابا لنگ دراز» به شبکه دو سیما، از ساخت تاک‌شو جدید برای این شبکه خبر داد.

سازنده مجموعه‌های به یادماندنی «همسران» و «خانه‌ی سبز» درباره همکاری‌ جدیدش با تلویزیون توضیح داد: بنا به پیشنهاد همکاری محمدرضا جعفری جلوه، دو طرح به شبکه دو سیما ارائه داده‌ام که در حال بررسی هستند.
وی درباره کارِ داستانی «بابا لنگ‌دراز» توضیح داد: این مجموعه نگاهی به داستان مشهور «بابا لنگ دراز» دارد و بابا لنگ دراز تمهیدی برای این مجموعه جدید است که مبنای آن کمدی خواهد بود. اما لحظات عاطفی هم خواهد داشت.
بیرنگ درباره داستان این مجموعه نیز توضیح داد: داستان «بابا لنگ‌دراز» درباره چهار زوج و دو دختر که دانشجو هستند روایت شده است.
این تهیه‌کننده همچنین درباره طرح تاک‌شو خود به شبکه دو نیز گفت: این برنامه نیز به طراحی و اجرای خودم بنا گذاشته شده و یک تاک‌شو در حوزه مسائل اجتماعی خواهد بود. با توجه به اینکه پیش از این کار اجرا در برنامه‌های تاک‌شو را داشته‌ام، تصمیم دارم اگر از سوی شبکه دو سیما تصمیمی برای ساخت آن گرفته شود، خودم اجرا را بر عهده بگیرم.
بیرنگ در زمستان ۱۳۸۵ برنامه تلویزیونی «باز هم زندگی» را کارگردانی کرد. وی همچنین در این برنامه به عنوان مجری با اجرایی متفاوت ظاهر شد.
در پاییز سال ۱۳۸۶ نیز مجموعه «سرزمین سبز» به کارگردانی وی از تلویزیون پخش شد. این مجموعه در دهه هفتاد و پس از پایان مجموعه «خانه سبز» ساخته شد.
بیژن بیرنگ در کنار گروه‌های محدود برنامه‌ساز صدا و سیما در سال‌های بعد از انقلاب، به ساخت برنامه‌های طنز و برنامه‌های کودکان پرداخت که از آن جمله می‌توان به «چاق و لاغر» اشاره کرد که از سریال‌های محبوب تلوزیونی کودکان در دهه ۶۰ به شمار می‌رود.

مرجع : خبرگزاری ایسنا


سرمایه‌‌گذار سریال شهرزاد درباره آخرین وضعیت این سریال گفت: حسن فتحی دقت و وسواس خوبی برای نوشتن فیلمنامه دارد و قصد دارد تا شهرزاد ٢ بهتر از شهرزاد ١ باشد.

وی ادامه داد: قصد داریم در ساخت سریال شهرزاد ٢ براساس زمانبندی که آقای فتحی مدنظر دارند؛ حرکت کنیم و احتمالا اوایل مهرماه نگارش فیلمنامه پایان می‌یابد و بعد ساخت سریال آغاز می‌شود و نوروز ٩۶ نیز شهرزاد ٢ عرضه می‌شود.

رضوی با اشاره به اینکه تغییراتی که در عوامل پشت صحنه سریال شهرزاد رخ داده است، افزود: بازیگرانی که در قسمت اول بازی می‌کردند و هنوز هم در سریال حضور دارند درحال انعقاد قرارداد هستند اما قطعا باتوجه به شکل فیلمنامه شهرزاد ٢ بازیگران جدیدی نیز به مجموعه اضافه می‌شوند.

رضوی تاکید کرد که به هیچ عنوان قصد ساخت نسخه سینمایی شهرزاد را ندارد و افزود: تلاش کردیم در این سریال براساس برنامه‌ریزی و نگاه تهیه‌کننده و کارگردان حرکت کنیم.

 

ffwqq

ستاره سوئدی آسمان سینمای بین الملل که به خاطر فیلم های بینظیری همچون «کازابلانکا»، «طلسم‌شده» و «آناستازیا» مشهور است، خوشبختی را اینطور تعبیر می کند: «خوشبختی عبارتست از بدن سالم و حافظه ضعیف.»

اینگرید برگمن زاده ۲۹ اوت ۱۹۱۵ در استکهلم سوئد در فیلم کلاسیک «کازابلانکا» خوش درخشید و همین فیلم سکوی پرتابی برای برگمن شد تا برای بازی در فیلم هایی نظیر «طلسم شده» و «سفر به ایتالیا» انتخاب شود. در نهایت او هفت بار نامزد جایزه اسکار شد که برای فیلم های «چراغ گاز»، «آناستازیا» و «قتل در قطار سریع‌السیر شرق» جایزه اسکار را برد. برگمن که روی صحنه تئاتر نیز بازیگری افسانه ای بود، در روز ۲۹ اوت ۱۹۸۲ در انگلستان و از سرطان سینه درگذشت.


اینگرید در سال های نخستین عمرش رنج از دست دادن مادرش که اصالتاً آلمانی بود را تجربه کرد. پدرش که عکاسخانه داشت، از علاقه او به هنر و تلاش های خلاقانه حمایت می کرد. با این وجود، او نیز در سال های نوجوانی اینگرید دار فانی را وداع گفت و در نهایت این دختربچه به عمویش سپرده شد. وی به مدرسه خصوصی می رفت و در تئاترهای متعددی بازی می کرد.

 

در اوایل دهه سی، در مدرسه تئاتر دراماتیک سلطنتی در استکهلم ثبت نام کرد و یک سال بعد ترک تحصیل کرده و وارد دنیای حرفه ای بازیگری شد. در سال ۱۹۳۴ در اولین فیلمش به نام «مونکبروگرون» بازی کرد و خیلی زود نقش های بیشتری در کشور زادگاهش بدست آورد که شامل فیلم درام رمانتیک «اینترمتزو» محصول سال ۱۹۳۶ نیز می شود. سال بعد، اینگرید با پیتر لیندستروم پزشک سوئدی ازدواج کرد که از او صاحب دختری به نام فریدل پیا شد.

 

zxd

 

دیوید او. سلزنیک، تهیه کننده فیلم های آمریکا با دیدن بازی اش در فیلم «اینترمتزو» اینگرید را استخدام کرد تا در نسخه بازسازی شده انگلیسی زبان این فیلم نقش آفرینی کند. پس از اکران موفق این فیلم در سال ۱۹۳۹ سلزنیک برای برگمن قرارداد چندساله گرفت. وی قبل از آنکه وارد هالیوود شود در برادوی کار کرد و در «لیلیوم» محصول سال ۱۹۴۰ ظاهر شد.


اولیه کار سینمایی او در هالیوود، برگمن را زنی باتقوا جلوه می داد. در فیلم «آدام چهار پسر داشت» (1941) نقش معلم سرخانه فداکاری را بازی کرد و در «خشم در بهشت» (1941) همسر وفاداری را جان بخشید. در سال ۱۹۴۲، در فیلم «کازابلانکا» برگمن برای نقش زنی که بین دو مرد (با نقش آفرینی فوق العاده هامفری بوگارت و پل هنرید) در بحبوحه جنگ گیر افتاده بود، بازی افسانه ای از خود نشان داد. کاراکتر او، ایلسا لوند، دلش را کنار می گذارد و منفعت جنبش مقاومت سیاسی را ارجح قرار داده و عشقش را ترک می کند.


با موفقیت «کازابلانکا» وی فوراً تبدیل به سوپراستاری تمام عیار شد و در فیلم محبوب اقتباسی «زنگ ها برای که به صدا درمی آیند» از کتابی به همین نام از ارنست همینگوی (۱۹۴۳) با گری کوپر همبازی شد. در «چراغ گاز» (1944) او تحسین گسترده ای به خاطر بازی در نقش همسر جوان مردی که می خواهد او را دیوانه کند دریافت کرد. اینگرید برگمن اولین جایزه اسکارش را برای همین فیلم برد که کارگردانش جورج دی. کیوکر بود.


برگمن با آلفرد هیچکاک نیز همکاری کرد و در دو تا از فیلم های او یعنی «طلسم شده» (1945) با گریگوری پک و «بدنام» (1946) با کری گرنت بازی کرد. بازی او در نقش یک جاسوس در فیلم «بدنام» بسیار تحسین شد که این نقش یکی از بهترین بازی های او محسوب می شود. استعداد برگمن در فیلم های غیر جدی تر نیز خوب بود و بیننده او را در فیلم «زنگ های کلیسای مریم مقدس» نیز دوست داشت.

 

hjk

 

برای تنوع بخشیدن به کارش، برگمن روی صحنه تئاتر برادوی رفت تا در «جوآن از لورن» بازی کند. سپس نقشی چالش بر انگیز تر بر روی پرده سینما انتخاب کرد و نقش تاریخی فیلم «ژاندارک» را زنده کرد. این فیلم و همکاری آخرش با آلفرد هیچکاک در «در برج جدی» چندان روی مخاطب و منتقدین تأثیرگذار نبود. برگمن که می خواست حرفه در حال سقوطش را احیا کند، نامه ای به روبرتو روسلینی، کارگردان ایتالیایی، نوشت و از او درخواست کرد که فرصتی برای کار کردن با او بدهد.


در زمان ساخت فیلم «استرومبولی» (1950) وی با روسلینی رابطه داشت. هر دوی آنها وقتی این رسوایی سوژه اخبار بین المللی شد، در قید ازدواج با افراد دیگری بودند. برگمن که فرزند روسلینی را باردار بود، از شوهرش طلاق خواست و او نیز ابتدا این درخواست را نپذیرفت. در نتیجه تنها چند روز مانده به نهایی شدن طلاقش، پسرش روبرتو را به دنیا آورد. خیلی زود با روسلینی ازدواج کرد، ولی آسیب جدی به حرفه و اعتبار بازیگری اش وارد شده بود.


اعتراض عمومی عظیمی نسبت به رفتار برگمن نشان داده شد و همین موضوع وجهه مقدس او را خدشه دار کرد. کارش با روسلینی در «استرومبولی» پس از اکران با مخالفت زیادی روبرو شد. چند فیلم بعدی او که با روسلینی کار کرد، همه از لحاظ گیشه ناموفق بودند. وی قبل از طلاق از روسلینی در سال ۱۹۵۶ دو فرزند دیگر آورد که دوقلو بودند و آنها را ایزابلا و ایزوتا نام نهاد.


پس از سالها دوری و احتراز از هالیوود، اینگرید با فیلم «آناستازیا» (1956) بازگشت پیروزمندانه ای به سینمای آمریکا داشت. در این فیلم او در نقش زنی بازی می کرد که عضو گمشده خانواده سلطنتی روسیه بود. به خاطر ایفای این نقش در فیلم «آناستازیا» برگمن دومین جایزه اسکارش را برد. خیلی زود نقش های بیشتری به او پیشنهاد شد که از آن جمله می توان به فیلم کمدی رمانتیک «بی ملاحظه» (1958) با کری گرنت اشاره کرد.

 

byu

 

در طول سال های بعد او روی پروژه های متعددی کار کرد و با والتر ماتائو و گلدی هان در کمدی محبوب سال ۱۹۶۹ یعنی «گل کاکتوس» کار کرد. در سال ۱۹۷۴ برگمن یک جایزه اسکار دیگر برای نقش مکملش در فیلم «قتل در قطار سریع السیر شرق» به دست آورد. این فیلم اقتباسی از رمان رازآلود آگاتا کریستی بود که آلبرت فینی، لورن باکال و شان کانری هم در آن نقش داشتند.
در همین سالها بود که او به سرطان سینه مبتلا شد، ولی به کارش ادامه داد و در عین حال با سرطان نیز مبارزه می کرد. در سال ۱۹۷۸، برگمن در درام موزیکال اینگمار برگمن با عنوان «سونات پاییزی» درخشید. وی آخرین بازی اش را در فیلم تلویزیونی «گُلدا» محصول ۱۹۸۲ ارائه داد.

 

Untitledkl;k

 

برگمن در سال ۱۹۸۲ در همان روزی که به دنیا آمده بود، در لندن و در سن ۶۷ سالگی فوت کرد. لارس اشمیت، همسر سومش که چند سال قبل از او طلاق گرفته بود، در لحظه مرگ با او بود. وی میراثی به اندازه ۵۰ فیلم سینمایی با بازی درخشان و زیبایی بی بدیل و طبیعی اش به جا گذاشت و فیلم «کازابلانکا» بزرگترین میراث اوست. دو دخترش جا پای او گذاشتند و پیا لیندستروم گزارشگر و بازیگر تلویزیون شد و ایزابلا روسلینی نیز بازیگری را در پیش گرفت. 

 

 

bbgf

 

ویشکا آسایش عکس جدیدی از گریم بازیگران «فیلم نهنگ عنبر ۲» را منتشر کرده است.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، ویشگا آسایش با انتشار این عکس نوشت: «فرناز و ارژنگ نهنگ عنبر ۲ در کنار دراکولا».

فیلم سینمایی «نهنگ عنبر ۲» به کار گردانی سامان مقدم هم اکنون در حال فیلمبرداری است. در این فیلم بازیگرانی همچون مهناز افشار، رضا عطاران و ویشکا آسایش حضور دارند.


جدیدترین قسمت سریال پرطرفدار «بازی تاج و تخت» با عنوان “نبرد حرام زاده ها” از میان ۵۹ قسمت پخش شده، بالاترین امتیاز ممکن یعنی ۱۰/۱۰ را به خود اختصاص داده است.
.
“نبرد حرام زاده ها” همان قسمتی بود که شاید بسیاری از طرفداران در طول سریال انتظار آن را می‌کشیدند. چرا که تقریبا از همان فصل اول طرفداران خاندان وفادار استارک‌ شاهد شکنجه، قتل و خیانت این خاندان پرافتخار توسط دشمنان‌شان بودند. دیگر وقت آن رسیده بود که “خانه” را پس بگیرند.
.
بنابر سایت IMDB، با بیش از ۸۹,۰۰۰ رای در حال حاضر، تا کنون پرطرفدارترین قسمت این سریال و با امتیاز ۱۰/۱۰ بوده.
نظر شما راجع به این قسمت چه بود ؟؟ شما هم امتیاز کامل را به این قسمت میدهید ؟؟

⠀⠀⠀⠀⠀⠀⠀



برچسب ها
مجله ی زولیت دندان حکمت تائو فضانورد کالری خواب ترانه علیدوستی پیتزا قارچ اخبار هنرمندان جوش شیرین داستان کوتاه انگشترنقره خواننده قهوه میوه زولیت ژنتیک سردرد گناه خستگی فشارخون سرطان سینه روغن زیتون تلگرام کربوهیدرات موز فیتنس فناوری روز فوتبال داخلی المپیک عباس کیارستمی سس ماهی ازدواج رمضان انگشترلطیفه دسر پیاده روی مجله ژولیت کلسترول مجله س تفریحی ژولیت گردنبند زیورآلات به روز بیوگرافی کامپیوتر غذا گوجه فرنگی ترامپ تاریخ معاصر ایران کودکان شکر جالبیجات سیب رژیم لاغری کفش بازیگر اخباراقتصادی نقره جات عسل شیر رژیم غذایی اخبارهنرمندان پوست ناخن یبوست پیاز مرغ شهاب حسینی مریخ اشعار مینا آقازاده تغذیه کودک بیماری قلبی آشپزی بزرگتریت سایت تفریحی سرگرمی فلفل پوست ومو بیماری لاغر شدن طالع بینی لباس فال و طالع بینی انگشتر افسردگی مطالب جالب پوست و مو روان شناسی گردشگری پوکی استخوان گیاه شناسی اخبار فوتبال داخلی، بخش علمي تفريحي ژوليت اکران خودرو سبزیجات اینترنت گوشت فیلم وسینما اخبار فوتبالی مواد غذایی آنتی اکسیدان سایت تفریحی سرگرمی سیب زمینی زنجبیل چربی غذای اصلی مو اخبار تکنولوژی فال روزانه سلامت مو طب سنتی مجله سرگرمی ژولیت مجله ژولیت، مذهب، جغرافیا نوشیدنی پروتئین لاغری فیبر فوتبال دانستنی نوزاد داعش اخبار،اخبار و مطالب روز ،مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت،ژولیت دیابت کلسیم ویتامین فال اخبارسلامت فضا کارگردان چاقی سینما تخم مرغ سايت تفريحي سرگرمي سايت مفيد و خبري بروزترين اخبار ايران و جهان سايت اقتصادي و بازرگاني سايت سلامت و تغذيه روانشناسی کاهش وزن استرس نوزاد سلامت سلامتی سرطان پزشکی ناسا اخبار اخبار مذهبی، روانشناسی کودک اخبار سیاسی آموزش آشپزی تغذیه اخبار ورزشی اخبار اقتصادی تناسب اندام ورزش نجوم علمی مجله ی تفریحی ژولیت تکنولوژی مجله تفریحی سرگرمی ژولیت، فوتبال، کودک ورزش، اخبار ورزشی، اخبار فوتبالی، سایت جدید سرگرمی سایت بروز شده جدید ترین مطالب روز ایران اخبار سلامت و تندرستی جدید ترین مطالب روز جهان اخبار ایران و جهان سرگرمی مجله ی تفریحی سرگرمی اخبار، ژولیت، اخبار سلامت مجله ی ژولیت بخش سرگرمي مجله ي ژوليت سرگرمي جالبيجات خنده جک اس ام اس تاريخ جملات آرام بخش آرام روح هنر بخش فرهنگ هنر تاريخ مجله ي ژوليت فرهنگ zhuliet بزرگترين سايت تفريحي سرگرمي بخش آشپري مجله ي ژوليت بزرگتريت سايت تفريحي سرگرمي مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليت مجله ي تفريحي سرگرمي ژوليتو مجله ی تفریحی سرگرمی ژولیت ژوليت ژولیت